حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، شامگاه دوشنبه درادامه سلسله نشستهای بصیرت در مسجد اهل بیت(ع) قم با موضوع فتنه های آینده، در سخنانی با بیان اینکه از بدو انقلاب، مرکب انقلاب فتنه های متعددی را طی کرده است اضافه کرد: فتنه های آینده عمیق تر و پیچیده تر خواهد بود و کسانی که در جایگاه عالم دینی هستند و کنار امام بوده اند به تطهیر معاندان نظام خواهند پرداخت و کسانی که نسبت به ولایت فقیه حرف داشته و دارند نقش پررنگی خواهند داشت و نقطه تمایز فتنه آینده با فتنه های گذشته حضور بدون نقاب برخی چهره های انقلابی است که رانت و نان سوابق گذشته خود را می خورند .
به گزارش جهان به نقل از مهر:جانشین نماینده ولی فقیه درسپاه درادامه به فتنه ملی مذهبی ها اشاره کرد و گفت: در فتنه ملی مذهبی ها بسیاری ازافراد آزموده شدند و برخی به انقلاب برگشتند و متوجه رگه های التقاط و انحراف در ملی مذهبی ها شدند و برخی هم ریزش کردند.
ماجرای نوه امام خمینی و برخورد امام(ره)
وی ادامه داد: نوه امام خمینی(ره) از جمله کسانی بود که برای بنی صدر گروه مسلح راه اندازی کرده بود و در مشهد حرکتهای ضد امنیتی انجام می داد و وقتی به امام خبر دادند فرمود دستگیرش کنید به ایشان گفتند که اسلحه دارد فرمود اگر دست به اسلحه شد به او شلیک کنید بعد هم امام شخصا ۵ تن از پاسداران بیتش را سراغ او می فرستد و دستگیرش می کنند.
ذوالنور ادامه داد: امام به نوه خود دو توصیه کرد یکی اینکه فرمود من بر شما واجب می کنم که برای درس خواندن به قم بروی و دیگر اینکه دخالت در امور سیاسی را بر شما حرام می کنم اما در نهایت نیز او توصیه امام را نشنید و سر از مصاحبه علیه نظام و حمایت از صدام و ... در آورد.
وی اضافه کرد: حجتی کرمانی ازجمله کسانی بود که تا آنجا پای آرمانهای بنی صدر ایستاد که مردم با شعار مرگ برضدولایت فقیه او را از کرمان بیرون کردند و این فتنه ها تا جایی پیش رفت که حتی قائم مقام رهبری نیز از ملی مذهبی های اثر پذیرفت و کم کم از امام زاویه گرفت.
نمونه ای از بصیرت و روشن بینی شهید مطهری
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه با بیان اینکه بازرگان در شناخت نیروها و جریانات سیاسی و مسایل حزبی آن زمان از شهید مطهری جلوتر بود اظهارداشت: مطهری وقتی مجاهدین خلق قرار بود مسئولیت تبلیغی ورود امام به ایران را بر عهده بگیرند از آنان به عنوان«منافق» نام برد اما بعد از خونریزی ها و جنایات مسعود رجوی و گروهش، بازرگان نامه ای به امام می نویسد و از این گروه به عنوان«مجاهدین؛ فرزندان انقلابی اسلام» نام می برد که امام خمینی(ره) هم بعدها در سخنرانیشان منافقان را فرزندان انقلاب مهندس بازرگان نامید.
وی افزود: در قصه قائم مقام رهبری نیز برخی سر خوردند و لغزیدند و حتی نسبت به تصمیم امام اعتراض کردند در صورتی که این جریان به دنبال امام زدایی بود و حتی در جزیی ترین مسایل اجرایی دخالت می کرد و در جاهایی که امام نماینده داشتند نماینده موازی تعیین می کردند.
آیت الله منتظری از جریانات مهدی هاشمی بی خبر نبود
ذوالنور تصریح کرد: آیت الله مشکینی در خطبه های نماز جمعه قم فرمود که من خدمت قائم مقام رهبری رفتم و به ایشان نسبت به جریان مهدی هاشمی هشدار دادم اما آخر به من گفت من به سیدمهدی ایمان دارم و این طور نبود که اواز جریان مهدی هاشمی بی خبر باشد.
وی در ادامه به ذکر خاطره ای از سردار صفوی پرداخت و ادامه داد: سردار صفوی می گفت من به همراه سردار رشید خدمت قائم مقام رهبری رفته بودیم او به شکلی توهین آمیز نسبت به امام سخن گفت که من با حالتی گریان از آن جلسه بیرون آمدم و تا تهران هم نتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم.
واکنش عبدالله نوری به عزل منتظری
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه ادامه داد: وقتی امام قائم مقام رهبری را عزل کرد عبدالله نوری که آن موقع نماینده ولی فقیه در سپاه بود همان شب به تمامی زیرمجموعه های خود ابلاغ کرد که تا قبل از ساعت اداری فردا نباید حتی یک عکس و جمله از آیت الله منتظری وجود داشته باشد؛ افرادی بودند که در حمایت از امام تندتر از او هم موضع گرفتند اما کارشان به جایی رسید که زیرپرچم خط امام یکی از شعارهای محوری آنان این بود که «منتظری کجایی، موسوی تنها شده».
ذوالنور فتنه دوم خرداد را فتنه دیگر برشمرد و گفت: وقتی نشریه فاراد در دوران وزارت ارشاد خاتمی به امام خمینی(ره) توهین کرد همه کشور در مقابله با آن راهپیمایی راه افتاد و در قم هم راهپیمایی عظیمی ایجاد شد و سخنران آن آیت الله العظمی فاضل لنکرانی بود؛ خاتمی وقتی می خواست از ارشاد آن موقع استعفا دهد جمله معروفی را دلیل این استعفا عنوان کرد و آن اینکه«موسیقی در این کشور مظلوم است» و آیت الله فاضل هم در پاسخ وی گفت جمهوری اسلامی مظلوم است که تو وزیر فرهنگ و ارشادش هستی.
جریان دوم خردادی ها به دنبال مرجع سازی بودند
ذوالنور با اشاره به دوران اصلاحات تصریح کرد: درزمان وزارت آموزش و پرورش مرتضی حاجی، رساله برخی از مراجع را یواشکی به مدارس می آوردند و تبلیغ مرجع خاصی را می کردند چون نیازمند مرجع سازی بودند.
وی با اشاره به فتنه ۸۸ ابراز داشت: درفتنه ۸۸، ۳۰۰ هزار نفر را در کمیته آراء خود سازماندهی کردند و از مدتها قبل چوب و چماق و حسابهای بانکی و حتی سلاح های سرد و گرم را مهیا و برای پشتیبانی برنامه ریزی کرده بودند چون از ابتدا بنا را بردرگیری گذاشته بودند و وقتی هنوز نتیجه آراء اعلام نشده بود در روز ۲۳ خردادماه سران فتنه درمنزل فردی که نمی خواهم اسمش را ببرم بر طبل ابطال انتخابات کوبیدند.
مواضع دوپهلو بذر تردید را در جامعه می کارد
ذوالنور ادامه داد: البته ضربه کسانی که سکوت کردند و یا دو پهلو حرف زدند کمتر از خواصی نبود که تابلوی حمایت از فتنه را در دست گرفتند چون این موضعگیریها سبب شد تا بذر تردید در دل مردم کاشته شود.
وی با اشاره به حوادث فتنه سال قبل و توهین به عزاداران امام حسین(ع) و پخش بطری شراب در روز عاشورا اظهار داشت: من وقتی به کروبی گفتم چرا شما این اهانتها به امام و عاشورا و ... را محکوم نکردی گفت چقدر ساده ای، اینها را نظام برای تخریب ما ایجاد کرده و من به او گفتم خوب اگر راست می گویی این بهترین موقعیت برای شما بود که با محکومیت این اهانتها، به قول خودت عاملان آن را افشا کنی اما چرا نکردی؟
هتاکان روز عاشورا هیچگاه دامان سران فتنه را رها نمی کنند
وی با بیان اینکه معلوم بود که آنها این حوادث را محکوم نمی کنند افزود: هتاکان به عاشورا هیچگاه دامان پرمحبت سران فتنه را رها نمی کنند زیرا سران فتنه بستر طبیعی برای عقده گشایی آنهاست و آنها باید ممنون باشند که سران فتنه نقش نخ تسبیح را برای متمرکز کردن معاندان علیه نظام بازی کردند.
آخرین افاضات اکبر گنجی
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه با اشاره به آخرین مواضع اکبر گنجی گفت: اخیرا او در آخرین ورژن سخنانش گفته است که هیچ چیز مقدسی در دنیا وجود ندارد و همه پیامبران باید نقد شوند و امروز حتی در حوزه هم شاهد جریاناتی هستیم که به دنبال زیر سئوال بردن و نقد مبانی امام خمینی(ره) هستند و در لایه های متعددی اعلام حضور می کنند اگرچه ما می دانیم که این جریان از کجا و با چه پولهایی حمایت می شوند.
وی در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ پرسشی مبنی بر اینکه چرا رئیس مجلس که دیداری هم با حسنی مبارک داشت هنوز هم مواضعی دو پهلو دارد تصریح کرد: ما آقای لاریجانی را نمی توانیم خارج از جرگه نظام حساب کنیم اما نسبت به مواضع ایشان نقد و حرف داریم زیرا نداشتن مواضع شفاف اگر تاثیرمنفی نداشته باشد حداقل این است که موجب تطهیر فتنه گران و تردید در مردم می شود.
نسبت به مواضع رئیس مجلس گله مندم
ذوالنور ادامه داد: نباید افراد جای خود را بارهبر معظم انقلاب عوض کنند و نباید جای فرمانده و سرباز عوض شود؛ برخی در جایگاه رهبری کدخدامنشی عمل کردند و به جای آنکه خودشان روی سیم خاردار بروند عقب نشستند و فرمانده را می خواستند روی سیم خاردار قرار دهند.
وی تاکیدکرد: من نسبت به مواضع ایشان نقد و گله دارم.
وی همچنین در پاسخ به سئوالی درباره انتخاب مجدد آیت الله رفسنجانی به ریاست خبرگان ابراز داشت: من در جایگاهی نیستم که در این باره نظر دهم و صلاحیت او را خبرگان باید تشخیص دهد و هر تصمیمی هم که بگیرند بهشت و جهنمش با خودشان است اما مردم می توانند مطالبه داشته باشند و حرف بزنند.
بیانیه دادن؛ سنت جدید آقای رفسنجانی
وی ادامه داد: اخیرا آقای هاشمی رفسنجانی سنت بدیعی را شروع کرده و آنهم بیانیه دادن و در جرگه پیام دهندگان قرار گرفتن است چون بیانیه دادن نوعی اعتراض است برای کسی که تریبون در اختیارش نیست.
ذوالنور افزود: این در حالی است که وی تریبون نماز جمعه و مجلس خبرگان و مجمع تشخیص را دارد و تریبون نماز جمعه را هم کسی از ایشان نگرفته است و هر بار که به وی تعارف می کنند می گوید شما تضمین دهید که مردم شعار ندهند من بیایم و در این صورت باید برای هر فردی دو مامور بگذاریم که شعار ندهند؛ مردم فرمایشی عمل نمی کنند و در بستر تاریخی و با سنجش عملکرد شخصیتهاست که از او حمایت و یا علیه او شعار می دهند.
وی تصریح کرد: البته این بیانیه دادنها هم ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد از جمله اینکه ایشان بگویند شان ما این است که در جرگه افرادی هستیم که بیانیه می دهند.
+
٧:٤٠ ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
جامعه اسلامی دانشجویان با صدور بیانیه ای به اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی واکنش نشان داد.
به گزارش خبرآنلاین، این بیانه با این جمله پایان یافته که «هر لحظه آماده شنیدن پاسخ سوالات خود هستیم.»
در بخشی از بیانیه این تشکل دانشجویی آمده است: آنچه ناراحت کننده است برخی حرکات و رفتارهای عناصری است که خود در ریشه دواندن این انقلاب و نظام نقش بسزایی داشته اند. زندانها رفته اند و هزینه ها پرداخت کرده اند. اوج فتنه های دهه اخیر که جمع تمامی کینه ها، دشمنی ها، توطئه ها، نفاق و دورویی ها بود را در سال قبل شاهد بودیم. جاییکه ماهیت فتنه خیلی سریع آشکار شد. هرچند عده ای هنوز هم از به کار بردن واژه ی فتنه استنکاف می کنند.
آزمون بزرگ و میدانی سخت برای سنجش عیار مدعیان در بستر حوادث فتنه 88 شکل گرفت که در آن اکثر خواص نمره ی قبولی نگرفتند و از توده ها (که به زعم آنها با بی شرمی تمام بی سواد و به دور از تمدن معرفی میشوند! ) عقب ماندند و با اصرار خود در حالی که به خوبی می دانستند ماجرا از چه قرار است و در کجای پازل دشمن ایستاده اند خود را از آغوش ملت جدا و به دامان دشمن پرتاب کردند.
بحث افراد معلوم الحالی مثل موسوی خاتمی یا کروبی و... نیست. عملکرد اینها قابل پیش بینی و محرز بود. اما درد ما آنهایی بودند که برای انقلاب خون دلها خورده بودند. برای خمینی، عزیز بودند و برای سیدناالخامنه ای همسنگر!
در بخش دیگری از این نامه با اشاره به سخنان هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان گیلانی سوالاتی توسط جامعه اسلامی دانشجویان مطرح شده و آمده است:
1- آقای هاشمی! آیه 14 سوره تغابن را حتما خوانده اید! نسبت به تاریخ هم از ما بهتر آگاهید. عبدالله بن زبیرها بودند که موجب شدند سیف الاسلام ها در جمل های تاریخ علیه ولایت خروج نمایند. پس مراقب اطرافیان خود باشید.
2- آقای هاشمی! قریب یک میلیون رأی خبرگان شما رأی امت حزب الله و متدینین است. نه سبزها و نه حامیان غربزده موسوی! بنابراین انتظار مردم این بود که قدرشناس این آرا باشید و به شعار "هاشمی هاشمی سکوت کنی خائنی" جماعتی که نه تنها به شما رأی ندادند بلکه از اساس مخالف ولایت فقیه، خبرگان و تمام ارکان نظام بودند، اعتنا نکنید و به آن دلخوش نباشید.
3- بعد از مواضع شما در نماز جمعه 88 که همراه بود با کلکسیونی از هتک حرمتها علیه فریضه مقدس نماز جمعه توسط جمع اندکی از سبزها که خم به ابروی شما نیاورد، چه کسانی راضی به خانه برگشتند؟! مواضع شما چه کسانی را به تحسین واداشت؟
4- اردوکشی خیابانی، هتک حرمت مقدسات دینی، کشتن بسیجیان، اتهام تقلب به نظام، اتهام تجاوز جنسی در زندانهای نظام، توهین به عاشورای حسینی(ع)، بیانیه های کاملا همسو با آمریکا و رژیم صهیونیستی و... اینها اتفاقاتی بود که فقط یکی از آنها برای جدا شدن راه شما و اتخاذ موضع شفاف نسبت به موسوی و مناففقین همراهش کافی بود! اما امروز شما نه تنها مرزها و خطوط خود را همچنان با این فرقه ی منحرف روشن نکرده اید، بلکه شنیده شده که موسوی که رأس این فتنه بوده و ابزار اصلی براندازی نظام شده بود را به جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز دعوت نموده اید! چه بگوییم که جز حسرت و حیرت کار دیگری نمی توان کرد!
5- اتفاقات اخیر همچون مسأله دانشگاه آزاد تاریکتر از آن اتفاقات جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن شنبه ننگین در بحث انتخاب رییس بانک مرکزی، علامتهای سوال جدیدی در ذهن ما ایجاد کرده است. چه پاسخی در قبال این همه علامت سوال برای ذهن پرسشگر دانشجویان دارید؟
+
۸:۱۱ ق.ظ ; پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
عصر جمعه خاتمی و سید حسن خمینی در محفلی گذشت که با تلفیقی از حضور برخی هنرمندان، سخنان تامل برانگیزی علیه نظام و مسئولین دولت مطرح شده است.
به گزارش مشرق، محمدخاتمی و سیدحسن خمینی عصر جمعه گذشته در محل نشر عروج به تماشای فیلم "عصر جمعه" نشستند که پس از پنج سال از محاق توقیف خارج شده است.
این فیلم عصر جمعه گذشته با حضور تعدادی از سینماگران از جمله ۲ تن از بازیگران خانم این فیلم برای محمد خاتمی و سیدحسن و سیدیاسر خمینی به صورت خصوصی در محل نشر عروج وابسته به مؤسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) به نمایش درآمد.
در این مراسم تعدادی از فعالان عرصه سینما به طرح ادعاهای واهی و سیاهنمایی علیه نظام و دولت پرداختند و جمهوری اسلامی را متهم به دیکتاتوری و ایجاد خفقان در فضای فرهنگی کشور کردند که با سکوت مدعیان خط امام و تشویق مکرر حضار همراه بود.
ادعای ایجاد خفقان در عرصه فرهنگ و هنر و نقض آزادی فعالیت هنرمندان از سوی چهرههای مسألهدار در حالی مطرح می شود که مسئولان وزارت ارشاد حتی به فیلم هایی چون به رنگ ارغوان و آتشکار که در دولت خاتمی توقیف شده بودند، مجوز اکران داده اند.
حضور یکی از بازیگران خانم که پیش از این در خارج کشور اقدام به کشف حجاب و حمایت از فتنه سبز کرده بود نیز در مراسم اکران خصوصی "عصر جمعه" در مجموعه وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار امام (ره) و سخنان تند وی علیه فضای کشور و برخی مسئولین از دیگر نکات تعجب برانگیز این مراسم بود.
"عصر جمعه" نخستین ساخته بلند مونا زندی حقیقی و روایتی از زندگی زن آرایشگری است که با فرزند پانزده ساله خود که محصول یک رابطه نامشروع است زندگی می کند اما پسر پس از درک واقعیت، کانون اصلاح و تربیت را بر زندگی بدون ریشه در خانه ترجیح داده و به تنهایی پناه می برد.
+
۸:۱۱ ق.ظ ; پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
امید حسینی، وبلاگ آهستان
ما ایرانیها، آدمهای خیلی عجولی هستیم و معمولا به صبر کردن عادت نداریم. اما چه بخواهیم چه نه، گاهی باید صبر کنیم تا بعضی چیزها را با چشم خود ببینیم. مثلا سرنوشت بعضی افراد و چهرههای سیاسی را فقط با صبر میشود دید. حال ممکن است این صبر کردن یک روز طول بکشد، یا دو روز، یک هفته، یک ماه، یک سال، ده سال و …
سال ۷۶ بود قبل از انتخابات دوم خرداد. من و پدرم حامی ناطق نوری بودیم اما بقیهی اعضای خانواده (مادربزرگ و عموها و عمهها و دایی ها و …) حامی خاتمی. آن روزها خیلی سعی میکردم یک طوری نظر فامیل و بستگانم را عوض کنم.
من زمان جنگ، به خاطر بیماری و شرایط سخت، چند سالی را دور از پدر و مادرم زندگی کردم. آن سالها پدرم معلم بود و باید در مناطق محروم و مرزی ایلام خدمت میکرد و من گاهی با آنها و گاهی هم پیش مادربزرگ و پدربزرگم در گیلان زندگی میکردم. این مساله باعث شد که وابستگیهایم به فامیل و مخصوصا مادربزرگم، خیلی خیلی بیشتر از دیگران باشد.
یادم هست زمان انتخابات دوم خرداد، خیلی با مادربزرگ صحبت میکردم. او را به خون شهدایش قسم میدادم که از رای دادن به خاتمی منصرف شود اما نشد که نشد! دلائل جالبی برای حمایت از خاتمی داشت:«سید است! فامیل خانواده امام است! ناطق نوری تکراری است! فلان است بهمان است و …»
خیلی حرص میخوردم. حرف زدن با مادربزرگ با چنین دیدگاهی هیچ فایدهای نداشت. متاسفانه راستیها هم بدجوری تبلیغ میکردند. به هر حال خاتمی رییس جمهور شد. کم کم اصلاح طلبان حاکم شدند و عناصر پشت پرده هم آمدند و شروع کردند به نوشتن و گفتن و تقسیم تاریخ به دو نیمه «قبل از دوم خرداد و بعد از دوم خرداد» و تظاهرات علیه خدا و گیر دادن به امامت و ولایت و عصمت و … اما مگر همه مردم ایران اهل روزنامه و نشریه و جلسه پرسش پاسخ و مناظرات دانشگاهی بودند؟
مجبور بودم با مادربزرگم با همان ادبیات خودش صحبت کنم. به او میگفتم که خاتمی به کنار، ولی آدمهایی زیر سایه او به قدرت رسیدهاند که دارند به امام و انقلاب و اسلام و شهدا خیانت میکنند، برایش سند از روزنامهها میآوردم. مقالات اصلاحطلبان و ضدانقلابهای تازه به قدرت رسیده را درباره امام و ولایت و شهید و شهادت، با ادبیاتی عوامانه برایش میخواندم. اما مادربزرگ اهل روزنامه و این حرفها نبود. او فقط عمامهی خاتمی را میدید و صحبتهای «سید» را از تلویزیون میشنید و همانها را باور میکرد.
گذشت و گذشت. رسیدیم به سال ۸۰٫ آن روزها، شاید سختترین و تلخترین روزهای زندگی من باشد. چون علیرغم همه وابستگیهای فامیلی، روابطم با بستگانم کمی سرد شده بود. احساس تنهایی میکردم. رای مادربزرگ همچنان سید محمد خاتمی بود و باز هم حرفهای من هیچ فایدهای نداشت. اصلاح طلبان هم، همه آن ۲۲ میلیون را «مردم اصلاح طلب» نامیدند! و من مانده بودم که مادربزرگ سادهی من کی و کجا اصلاح طلب هست؟!
رسیدیم به سال ۸۴٫ دیگر حال و حوصله جر و بحث و دعوای با فامیل و اطرافیان را نداشتم. به خودم قول داده بودم که دنبال عوض کردن رای کسی نباشم. اما گویا اینبار نوبت مادربزرگم بود که نصیحتم کند و مرا به رای دادن به احمدی نژاد ترغیب کند! اینجا بود که فهمیدم گاهی باید صبر کرد. یاد روزهایی افتادم که حرص میخوردم اما حرص خوردن من، فایدهای نداشت! چرا که زندگی باید روال طبیعیاش را طی میکرد…
رسیدیم به سال ۸۸٫ با زمزمه ورود خاتمی، با خودم گفتم نکند باز هم فامیل و بستگان ما، فیلشان یاد هندوستان کند و دوباره از احمدی نژاد برگردند و به خاتمی رای بدهند! باز هم رفتم سراغشان. اما مگر میشد با آنها درباره کسی به جز احمدینژاد حرف زد؟!
تا اینکه خاتمی رفت و موسوی آمد. کدام موسوی؟ همانی که بعد از ۲۰ سال غیبت، ناگهان پیدا شده بود! موسوی دهه ۶۰٫ میرحسین موسوی که مردم ایران هنوز هم خاطرات خوشی از او داشتند. میترسیدم محبوبیت موسوی کارش را بکند. اما مادربزرگم میگفت:«فرقی نمیکند. موسوی هم مثل احمدینژاد. هر دو، حامی محرومان و مستضعفان! موسوی قبلا خدمت کرده، این که جدیدتره. بذاریم همین احمدینژاد که جوونتر و جدیدتر و پرانرژیتر هست، برامون کار کنه…» دیگر نمیگویم که امروز مادربزرگ با شنیدن اسم خاتمی و موسوی، چه میگوید؟! این چیزی است که با چشمان خود دیدم و احتمالا دیگران هم در میان فک و فامیلشان با چنین صحنههایی برخورد کردهاند.
تحلیل رفتار مردم ایران، کار سادهای نیست. میشود همه را متهم کرد به عوام بودن و نفهمیدن و رنگ عوض کردن و قدر ندانستن و فراموش کردن و … اما نه، عقل و رفتار جمعی مردم را نمیشود نادیده گرفت. وقتی عموم مردم ایران، برخلاف تبلیغات رسمی، به خاتمی رای میدهند، حتما حکمتی دارد و دقیقا به همین علت، وقتی عموم مردم ایران، برخلاف همه انتظارات و پیشبینیها، به احمدینژاد رای میدهند، باز هم حتما حکمتی دارد.
عموم مردم ایران نه اصلاح طلب به مفهوم سیاسی آن هستند و نه اصولگرا به معنای حزبی و جناحی آن. مردم ایران هم اصلاح طلب هستند و هم اصولگرا به مفهوم اجتماعی آن. گاهی از یکنواختی و محافظهکاری خسته میشوند و دنبال تغییر فضا هستند مثل دوم خرداد، زمانی دیگر از شعارهای توخالی و فضای سیاستزده اصلاحات خسته میشوند و دوباره به سمت تغییر میروند. چون مردمی که به احمدینژاد رای دادند، همانهایی بودند که به خاتمی رای داده بودند.
رفتار مردم ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور آنها در انتخابات مختلف و آرای آنها به روسای جمهور مختلف از بنی صدر گرفته تا هاشمی رفسنجانی و خاتمی و احمدینژاد، نشان میدهد که هیچ شخصی نباید خود را نمایندهی محبوب و دائم العمر مردم بداند.

شاید بنی صدر با مشاهده آرای اکثریت قریب به اتفاق مردم و حتی حمایت بسیاری از شخصیتها و روحانیون و مراجع بزرگ، هرگز فکر نمیکرد که با کنار رفتنش، آب از آب تکان نخورد و همان رییس جمهور محبوب، به شخصیتی منفور تبدیل شود، اما شد. سید محمد خاتمی هم شاید هرگز فکر نمیکرد که دو دوره تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری و آرای بیست میلیونی او با آمدن احمدینژاد به فراموشی سپرده شود، اما شد. طبعا این قضیه برای احمدینژاد و اصولگراها هم صادق هست و آنها هم نباید آینده را دربست متعلق به خودشان بدانند.
پس هیچکس نباید به فکر محبوبیت دائمی نزد ملت ایران باشد. نه اینکه مردم، فراموشکارند و قدر مسئولین را نمیدانند. نه، اتفاقا مردم قدرشناسی داریم، اما نکته اینجاست که مسئولین و شخصیتهای سیاسی نباید توقع داشته باشند که تا قیام قیامت و به هر قیمتی مورد اقبال مردم باشند. البته معمولا آدمهای سیاسی مملکت اینها را نمیفهمند و چون نمیفهمند، رفتار مردم را هم نمیتوانند پیش بینی و یا تحلیل کنند. به همین علت بعد از دوم خرداد، تصور کردند که رای مردم به اصلاحات، یعنی قبول گفتمان اصلاحات!
فراموش نکنیم که گفتمان اصلاحات، یعنی پشیمانی ضمنی و تلویحی و گاهی صریح و علنی از آرمانهای اصلی انقلاب و امام. اگر رای مردم به اصلاحطلبان، واقعا پذیرش این شعارها بود، پس نباید به گفتمان «انقلاب و امام» که شعار اصلی اصولگرایان بود، رای میدادند! اما در سال ۸۴ دیدیم که علیرغم حضور اصلاح طلبان تندرو مثل دکتر معین با آنهمه شعارهای عجیب و غریب و یا وعدههای ۵۰ هزار تومانی کروبی و یا پشتیبانی همه جانبه و البته خندهدار اصلاحطلبان از هاشمی رفسنجانی، مردم به شعارهای انقلابی رای دادند.
از سویی این یک امتیاز برای نظام است که علیرغم همه جابجاییها و تغییر آدمها، مردم به نظام سیاسی کشور اطمینان دارند. به عبارت بهتر، این چهرههای سیاسی نیستند که باعث اطمینان مردم به نظام میشوند، این اعتبار جمهوری اسلامی است که باعث اطمینان مردم به افراد میشود و چهرهها را در برابر چشم مردم و قضاوت آنها قرار میدهد.
پس مردم مقصر نیستند. نمیشود به آنها اعتراض کرد که چرا بنیصدر را نشناختید و یا چرا به سید محمد خاتمی و یا محمود احمدینژاد رای دادید؟ این به خاطر مقضیات زمان و روال طبیعی چرخش قدرت در کشور است و مردم اگر در تصمیم و انتخاب خود اشتباه هم بکنند، گذشت زمان آنها را متوجه اشتباهشان میکند! همچنان که با گذشت زمان بنیصدر، منفور شد و خاتمی و موسوی هم امروز وضعیت بهتری ندارند!
البته همه چیز را نمیشود با حساب و کتاب مادی توجیه و تفسیر کرد. چه بخواهیم و چه نه، سوءاستفاده از دین و دیانت و بازی با اعتقادات مردم، بالاخره تاثیرش را خواهد گذاشت و بلایی بر سر آدم میآورد که خدا بر سر هیچ بنیبشری نیاورد. سید محمد خاتمی حواسش نیست که این بلاها از کجا به جانش و میراث اصلاحاتش افتاده است. روزی که در سایه دولت اصلاحات وی، روزنامه و شبنامه به بهانه آزادی بیان و آزادی اندیشه، دیانت و اعتقادات مردم را هدف قرار داده بودند، باید منتظر چنین روزی میشد. (چه مردم روزنامه بخوانند چه نخوانند)
پس جناب آقای سید محمد خاتمی! از ما به شما نصیحت. مردم را از طریق حزب و جناح و روزنامه و سایت و وبلاگ و بنیاد باران نشناسیم. مردم را در کوچه و خیابان و بازار و مسجد و شهر و روستا و دور و نزدیک کشور بشناسیم.
+
۸:٢۳ ق.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
| به نقل از الف: |
|
در تاریخ اسلام مصادیق قابل توجهی وجود دارد از بزرگانی که به واسطه فرزند ناخلف، از مسیر حق خارج شدند و اجر مجاهدتهای خویش را ضایع کردند...
زبیر بن عوام یکی از این افراد است. زبیر، یکی از بزرگترین مجاهدان صدر اسلام، باجناق و نزدیکترین یاوران رسولالله بود به طوری که سیف الاسلام لقب گرفت.
علاوه بر مجاهدتهای درخشان در جنگهای صدر اسلام، زبیر جزو ارادتمندان اهل بیت نیز محسوب می شد به طوری که در جریان سقیفه، در حمایت از علی علیه السلام در منزل حضرت فاطمه(س) متحصن شد و حتی شمشیر کشید تا از حق علی در جانشینی پیامبر دفاع کند.
ارادت زبیر ابن عوام به اهل بیت به حدی بود که حضرت علی علیه السلام درباره ایشان گفتهاند: زبیر از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزند شومش عبدالله بزرگ شد.
عبدالله ابن زبیر همان کسی است که در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام، خالهاش عایشه و پدرش را به جنگ علیه علی علیه السلام تحریک کرد و اولین جنگ داخلی علنی در میان مسلمین را به راه انداخت.
روایت است که در ابتدای جنگ جمل، حضرت علی علیه السلام با اسب به نزد زبیر رفت و با بیان خاطرهای از پیامبر به خاطر زبیر آورد که پیامبر به او فرمود روزی تو با علی جنگ خواهی کرد در حالی که ستمکار و ناحق خواهی بود.
زبیر با بخاطر آوردن آن ماجرا، تکانی خورد و شمشیر خود را زمین انداخت و عزم بازگشت کرد اما پسرش عبدالله با اصرار او را از این کار بازداشت و تشویق کرد در جنگ بماند و به روی علی علیه السلام شمشیر بکشد.
جنگ جمل یکی از عبرت آموزترین فتنههای صدر اسلام است. جنگی که یک طرف آن، همسر پیامبر، با جناق پیامبر، صحابیها و مجاهدان بزرگ بودند و طرف دیگر علی علیه السلام خلیفه وقت.
عبدالله ابن زبیر را می توان پیشکسوت آقازادهها دانست. کسی که برای رسیدن به قدرت، فتنهای بزرگ به راه انداخت و برای فریب مردم، دائم از مجاهدتهای پدر و مقام خالهاش نزد پیامبر مایه می گذاشت و افتخارات پدر و خالهاش را دلیل برحق بودن خود میدانست.
تاریخ، چه خوب معلمی است...
|
+
٧:٥٦ ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
آنچه در دیدار مقام معظم رهبری با اعضای ستادها در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این ملت گذشت، بی تردید "رمز عبور" این ملت از گردنه های خطیر در این بیست سال زعامت مقام معظم رهبری بوده است. قسمت دوم این جلسه که سراسر حماسه و نگارگرجلوه صفت شجاعت بی نظیر و عدالت بی همتای رهبری عزیز بود، از چشمان همگان پوشیده نگاه داشته شد.

به گزارش رجانیوز، هفته نامه 9 دی در اولین شماره که امروز به روی دکه ها رفت، در نوشتهای به قلم جعفر فرجی که از سوی ستاد انتخاباتی دکتر احمدینژاد در این نشست حاضر بوده ناگفتههایی خواندنی مطرح کرده است.

این جلسه با دعوت رهبری و چند روز بعد از راهپیمایی اعتراضی میدان آزادی جریان فتنه برگزار شد. برخی با این نگاه آمده بودند که امتیازی نصیبشان خواهد شد...
آقای الویری بی تابی می کردند و به آقا می گفتند که: آقا 30 ثانیه وقت بدهید. بنده طرح دارم برای حل مسئله. آقا فرمودند که دوربین ها را بیرون ببرید. وقتی دوربین ها کامل خارج شد، آقا فرمودند که: آقای الویری شما 30 ثانیه وقت خواستید، ما کریم هستیم به شما یک دقیقه وقت می دهیم. خنده بر لبان همه نشست...
آقای الویری شروع کردند و گفتند که از دید ما این انتخابات بایستی ابطال شود. هر گونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است ، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین، حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آن وقت هر آنچه آن شورا حکمیت نمود ما هم می پذیریم.
این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد مابین طرفداران بنی صدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی 3 نفره را شکل دادند (نقل این جملات از طرف آقای الویری حدود پنج دقیقه طول کشید) آقای الویری ادامه دادند که با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.

حضرت آقا اجازه داده بود تا آقای الویری پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که مشکل حل شد فرمودند: و مشکل حل نشد...
آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد... و حضرت آقا فرمودند: نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آنطرف می برد هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.
آقا فرمودند یک مطلبی را اینجا جا دارد بیان کنم:
برخی از دوستانی که در این جلسه حضور دارند هر گاه به انتخاباتها نزدیک می شویم ، مدام با یک ژست خاصی در شعارهایشان تبلیغ می کنند که اختیارات رهبری در چهارچوب قانون اساسی است و رهبری در چهارچوب قانون اساسی بایست عمل کند و اختیارات فراقانونی و یا حکم حکومتی نداریم.
جناب آقای خاتمی نیز وقتی سال 76 می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند. بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت. در طول سالهای ریاست جمهوری، ایشان بارها نامه می زدند که فلان مطلب را تنها شما می توانید حل نمایید و بنده می نوشتم که با توجه به اینکه درخواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که موضوع از طریق اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری حل شود و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند.
شما ببینید این اختیارات رهبری در انتخاباتهای مختلف مثل تایید انتخابات مجلس تهران و یا تایید صلاحیت کاندیدای ریاست جمهوری و... تاکنون به نفع چه جریانی بیشتر بکار گرفته شده است. در همین جمع اکثر دوستان در زمان تصدی خود بر پست های مختلف در مواقع بحرانی کشور، همین درخواستها را بصورت مکتوب برای استفاده از اختیارات رهبری داشته اند ولی چرا هر وقت انتخاباتی می شود، مدام تکرار می کنید که حکم حکومتی نداریم و...
الان هم شما از بنده می خواهید بدون در نظر گرفتن شورای نگهبان و چهارچوب های قانونی، شورایی را فراتر از آنچه در قانون اساسی آمده، جهت حکمیت شکل دهم. نخیر بنده نظرم این است که بر اساس همان چیزی که خودتان مدام در ایام انتخاباتهای مختلف تبلیغ می کنید عمل شود و بایست همه گروهها در چهارچوب قانون عمل نمایند. راه حل مساله رجوع معترضین به شورای نگهبان است و بنده حرکت در چهارچوب قانون را راه حل نهایی می دانم.
کار تمام شده بود. آنچنان قاطعانه درخواست ها و تلاش های آقایان الویری، بهشتی، دانش جعفری مبنی بر ابطال انتخابات و از کار انداختن وجاهت داوری شورای نگهبان در فراز اول سخنان رهبری ( در قسمت غیررسمی) بصورت شفاف و صریح پاسخ داده شده بود که هرگونه فکری مبنی بر فلسفه شکل گیری جلسه بر پایه امتیاز دهی را از بین می برد.
آقای زنگنه دست خود را بالا بردند و اجازه گرفتند که صحبت کنند. آقای زنگنه مطالبی پیرامون عدم بیطرفی شورای نگهبان گفتند و سپس موضوع را به سمت آقای احمدی نژاد کشاندند که ایشان در سخنرانیشان در میدان ولیعصر به ما گفته اند همجنس باز و لیبرال.
حضرت آقا فرمودند: آقای زنگنه حالا چرا شما به خودتان گرفته اید؟ آقای زنگنه اصرار می کردند که احمدی نژاد گفته طرفداران موسوی فلان و فلان هستند. صحبت های زنگنه معطوف به آن قسمت از صحبت های دکتر در رابطه با آمریکا و حکومت های لیبرالی بود که روسای جمهور این کشورهای لیبرالی، از هر طریقی ولو شعارها و امتیازهایی برای همجنس بازان، به دنبال رای آوری هستند. واقعاً من هم تعجب کردم که چرا ایشان به خودشان گرفته اند. اصل صحبت آقای زنگنه این بود که تقلب شده و بایست انتخابات ابطال شود.
حضرت آقا صحبت های جناب زنگنه را تمام کردند و فرمودند: آقای زنگنه شما نوعاً آدم احساساتی هستید و همواره در موضع گیری ها و بیان مطالبتان، احساستان بر منطق و عقل می چربد، این خوب نیست. الان هم من این صحبت های شما را می گذارم روی احساسی بودنتان.
فضا خیلی سنگین شده بود و آقای زنگنه را نگاه کردم آن حالت سفت و محکم اولیه نشستن خود را از دست داده بود و روی صندلی دراز کشیده بود گویی بدنش توان نشستن نداشت. آقا فرمودند: بارها شده که شما مطلبی را با حرارت گفته اید و سپس با اشک نزد بنده آن مطلب را پس گرفته اید.
آقا فرمودند: یک مطلبی هم راجع به ابطال انتخابات بگویم که دیگر هیچ وقت چنین مطلبی را تکرار نکنید. اگر امروز تمام دنیا نیز روبرویم جمع شوند و بایستند و بگویند انتخابات باید ابطال شود، بنده هرگز زیر بار نخواهم رفت. ابطال انتخابات تودهنی به مردم است و بنده به هیچ عنوان از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد. در همین انتخابات سال 76 وقتی جناب آقای خاتمی رای آوردند خیلی ها اعتراض داشتند و به دنبال ابطال انتخابات بودند. گروهی از بزرگانی که شما هم می شناسید پیش بنده آمدند و تقاضای ابطال انتخابات را کردند و مدام هم اصرار می کردند. بنده آن زمان آن چنان تشری به این ها زدم که دیگر از آن زمان تاکنون دلشان با بنده صاف نشده، (بعد با شوخی و تبسمی آرام فرمودند) البته امیدوارم این جلسه باعث نشود که شما هم مثل آن عزیزان شوید. اگر هم اعتراضی راجع به انتخابات دارید بروید در مجاری قانونی درنظرگرفته شده در قانون اساسی پیگیری نمایید. ایشان ادامه دادند: البته یک چیزی را هم بگویم که شما که کار اجرایی انتخابات انجام داده اید، می دانید که احتمال تقلب در انتخابات نیم درصد هم نیست. حالا یک زمانی صحبت بر سر 100 هزار رای بود احتمال می دادیم. اگر 200 هزار رأی بود، 300 هزار رأی بود می پذیرفتیم. الان صحبت نه بر سر یک میلیون یا دو میلیون رأی که اختلاف 11 میلیون رأی است. مگر می شود پذیرفت. البته اشکال ندارد شورای نگهبان ترتیبی اتخاذ نماید تا با حضور نمایندگان کاندیداها آن صندوق هایی که اعتراض دارند بازشماری شود. هر چند که بنده مطمئن هستم تغییری در آراء بوجود نخواهد آمد.
آقای آخوندی که باجناق آقای ناطق نوری و نماینده ستاد موسوی در هیأت نظارت شورای نگهبان بودند، دست خود را بالا بردند. داشتند شروع به صحبت می کردند که آقا فرمودند: خودتان را معرفی کنید؟ با تعجب گفتند که آخوندی هستم، عضو ستاد موسوی. آقا فرمودند: «بله مواضعتان را اخیراً در روزنامه ها دیده ام.» اهل دلی می گفت که حکمت این برخورد آقا شاید این بوده که ایشان جناب آقای آخوندی جدید را با مواضع جدیدش نمی شناختند و احتیاج داشتند ایشان خودشان را درست با همین عنوان جدید معرفی کنند.
آقای آخوندی گفتند که آقا بنده در انتخابات سال 76 وقتی آمار آراء تا حدودی مشخص شد نشستم و بیانیه ای را آماده نمودم و به آقای ناطق گفتم انتخابات را به آقای خاتمی تبریک بگوییم. آقا این را می دانیم که در یک جامعه مترقی بایست کسی که شکست می خورد شکست را بپذیرد و همچنین می دانیم که هر چقدر آراء این انتخابات که در داخل صندوق ها ریخته شده و بازشماری شود باز هم تغییری بوجود نمی آید و قبول داریم که مردم این آراء را در صندوق ها ریخته اند (تا بدینجا آقای آخوندی دو اعتراف بزرگ را انجام داده بود) اما اعتراض ما به این است که با بداخلاقی کاری کرده اند که مردم به اشتباه افتادند. کلیت بحث این بود که چرا احمدی نژاد طوری عرصه را طراحی نمود که رای به موسوی معادل رای به هاشمی شد و افکار عمومی را احمدی نژاد طوری هدایت کرد که گویی هر کس به موسوی رأی بدهد، انگار به هاشمی رای داده است و... این یعنی تقلب در انتخابات.
آقای دکتر زارعی که با آقای آخوندی در شورای نگهبان به عنوان نمایندگان کاندیداها حضور داشت، با عصبانیت زیر لب می گفت پس چه کسی بود که دائم بدون اینکه نتیجه ای معلوم شده باشد از همان لحظات اولیه آغاز انتخابات با بیرون تماس می گرفت و دائم آمارهای دروغ به بیرون می داد که تعداد آراء فلان مقدار شده است. آقای زارعی که حسابی از دست آخوندی شاکی بود، دستشان را مدام بالا می بردند. آقا نگاهی به آقای زارعی کردند و فرمودند که دیگر خسته شده اند. تا چنین گفتند آقای زارعی دستشان را پایین آوردند و آقا والسلامی گفتند و جلسه چند ساعته به پایان رسید.
به غیر از چند نفر که بدون خداحافظی رفتند، همه به گرد رهبری حلقه زدند. خانم کروبی جلو آمدند و با آقا احوالپرسی کردند و گفتند: آقا نمی شود این هایی که دستگیر شده اند را آزاد نمایید؟ آقا فرمودند: خانم کروبی بنده در این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی می دیدم که ایشان مدام افتخار می کنند به اینکه مجرمین را از زندان آزاد کرده اند. (اشاره به ژست تبلیغاتی کروبی مبنی بر توانمندیش در نظام مبنی بر رایزنی و چانه زنی برای آزاد نمودن زندانیان به تعبیر خودش سیاسی) به ایشان بگویید که این افتخار نیست که کسی مجرمی را آزاد نماید. خانم کروبی گفتند آخر در بین این ها خانواده شهید هست. در حالی که همه به دقت به صحبت های آقا گوش می دادند، آقا فرمودند: خانم کروبی شما که بهتر می دانید خانواده شهید بودن، آخوند بودن، آخوندزاده بودن که مصونیت نمی آورد. حرف من این است که نباید مجرمی را بدون دلیل آزاد نمود و نه باید کسی را بدون جرم زندان نمود. هر دو کار غلط است.
گویا آقای منتجب نیا بودند که در آن فضا خواستند مطلب دستگیری ابطحی را طرح کنند. ایشان گفتند که آیا شما در جریان هستید که امروز آقای ابطحی را گرفته اند؟ آقا در میان حلقه همه آن بزرگواران فقط رضایت خدا را می دیدند نه رضایت خلق او را. آقا فرمودند: بنده در جریان دستگیری ایشان نیستم، در این امور دخالت هم نمی کنم. به دستگاه ها هم گفته ام که خودشان حسب تکلیفشان به وظایف ذاتی خود عمل کنند. همه دیدند که مواضع آقا خیلی سفت و محکم است و جای هیچ گونه باج خواهی و یا وساطت طلبی از نائب مهدی و عدالت پیشه ای علوی وجود ندارد.
آقا از حلقه بزرگان سابق، خارج شدند که آقای طلایی نیک نزدیک به خروجی در جلو رفتند و به آقا گفتند: آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیماً تخریب شد و.... شما نظرتان چیست؟ آقا در حالیکه داشتند خارج می شدند گفتند: بله، بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم. واقعاً وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو، دروغ گو! دلم می شکست.
و این آخرین تلاش بزرگان سابق، برای حتی شنیدن جمله ای کوتاه برای نقل قول در بیرون از جلسه و یا حتی یافتن مستمسکی کوچک از سخنان حضرت آقا مبنی بر درستی کارهایشان بود. کارهایی که بهایش خون های جوانان و مردم بی گناه و به خیابان کشاندن و به آشوب کشاندن سرزمین ولی عصر در برابر انظار دنیا و تبدیل بهترین فرصت نظام در تاریخ انقلاب به صحنه ای زننده و هتک حرمت خون شهدا بود.
جمله مرد خاکستری فتنه که نقل کرده بود: (آقای) خامنه ای از اغتشاش می ترسد و اگر بتوانیم مردم را یک ماه در خیابان نگه داریم قطعا عقب نشینی خواهد کرد. را حتماً به یاد دارید همین جمله به خوبی گواه است که سران فتنه نه تنها مردم ایران که رهبری این نظام را هم نشناخته بودند.
حضرت آقا به آن جلسه نیامده بود تا با دوستان و آشنایان قدیمی خودشان به رسم آنچه از سیاست بازی و رفاقت آموخته بودند، سخن بگوید و نیامده بود تا با دوستان و آشنایان قدیمی خودش که بواسطه حضور مردم در خیابانها احساس قدرت می کردند، با معامله و عقب نشینی جلب محبت نماید.
آقا آمده بود برای آخرین بار با دوستان و همسنگران و آشنایان قدیمی خودش در داخل و خارج جلسه اتمام حجت کنند. بله، امام ما برای اتمام حجت با همه آشنایان قدیمی خود جلسه آمده بود...
سید علی حسینی خامنه ای همچون خمینی (ره) به هیچ کس باج نمی دهد.
+
۸:٠٠ ق.ظ ; یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩
دفاع مجدد زیباکلام از رضاشاه/ سال 59 شما چند ساله بودی؟
رسایی: ولایت فقیه جلوی سوپر انقلابیهای پشیمان را گرفت
بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت مدرس به مناسبت 13 آبان مناظره ای را بین حمید رسایی و صادق زیبا کلام ترتیب داد. این مناظره که با موضوع «تسخیر لانه جاسوسی؛ سرانجام دانشجویان پیرو خط امام» با استقبال دانشجویان همراه شد، بیش از دو ساعت طول کشید
ادامه مطلب
+
۸:٤٧ ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
*یک ماه پس از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رسانه های غربی تصویری را در خصوص تسخیر لانه جاسوسی منتشر کرده و مدعی شدند دکتر محمود احمدی نژاد یکی از گروگانگیران لانه جاسوسی بوده است.
*پس از انتشار این تصاویر سعید حجاریان در مصاحبه با آسوشیتدپرس گفت: گروگانگیر حاضر در عکس گرفتهشده در سال 1979 محمود احمدینژاد رئیسجمهور منتخب مردم ایران نیست، بلکه یکی از مبارزانی است که در زندان خودکشی کرد.
*این مساله گرچه در آن ایام به نحوی با سکوت گذشت اما در متن و بطن خود اصلاح طلبان را در دامی گرفتار کرد که گویا طی سالیان دراز سعی داشتند این مساله را مسکوت بگذارند.ماجرای تقی محمدی و مردان خاکستری.اما تقی محمدی که بود و برخی اصلاح طلبان امروز چه رابطه ای با وی داشته اند؟
*محمدی که در کمیته انقلاب منطقه نازیآباد فعال بود، به کمیته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسی، پیگیری جریانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد کودتای نوژه فعال شد. سپس وی به جمع حاضر در اطلاعات نخستوزیری پیوست. پس از انفجار هشت شهریور در فاصله کوتاهی تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام میشود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب میشود.
*دادستانی انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخستوزیری، با هماهنگی وزارت خارجه و بدون آشکار نمودن موضوع، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد.
*تقی محمدی که پس از شنیدن برخی اعترافات هم پروندهای هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناس مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت میکند اما در این فاصله به طرز مشکوکی با کمربند در تاریخ 19/1/1365 خودکشی مینماید. برخی از کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که اینگونه خودکشی با توجه به اینکه تقی محمدی بر روی رگهای گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشتهاند و بعد حلقآویزش کردهاند. این امر حتی مورد تصریح علنی روح الله حسینیان در سخنرانی 10/6/1379 نیز قرار گرفت
*از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهرههای سازمان منافقین جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود.
*خوئینیها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار میگذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست» در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینیها اعلام میگردد که او پاسخ میدهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام کرد خودش کار تحقیقات را برعهده میگیرد، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمیگذارد. مرگ تقی محمدی در لحظهای اتفاق افتاد که بسیاری از گرهها در حال باز شدن بود، اما این رخداد کمک کرد تا در فاصله کمی فشارهای موسوی خوئینیها مؤثر واقع شود و تحقیقات درباره پرونده انفجار نخستوزیری متوقف شود. پس از آن نیز به فاصله اندکی پرونده مسکوت ماند. از دوستان نزدیک تقی محمدی، سعید حجاریان، محمد کاظم رضوی، خسرو تهرانی و محسن سازگارا بودند. تا آنجا که مشهور است سعید حجاریان و سازگارا تدفین و مراسم یادبود «تقی محمدی» را برگزار کردهاند.
+
۸:٤٧ ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
فتنه گرهای داخلی مثل بی بی سی حرص خوردند!
شگفتی رسانه های جهان از استقبال لبنانی ها از رئیس جمهور ایران
خبرنامه دانشجویان ایران: استقبال بهیادماندنی مردم لبنان از دکتر احمدینژاد در مسیر پنج کیلومتری فرودگاه تا کاخ "بعبدا" ریاست جمهوری لبنان همچنان در کانون توجه رسانهها و شخصیتهای دنیا است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از رجانیوز، دکتر فارس مروان نماینده مجلس لبنان با اشاره به استقبال گسترده از رئیسجمهور ایران در لبنان گفت که چنین تجمعی برای استقبال از یک شخصی خارجی در این کشور بیسابقه است.

وی ادامه داد که استقبال مردمی از دکتر احمدینژاد نشان میدهد که لبنان با پیشینه تحت سیطره استعمار، در این مقطع تاریخی چهرهاش را عوض کرده است.
محمد فنیش وزیر توسعه اداری لبنان در مورد نگرانی مقامات رژیم صهیونیستی از سفر دکتر احمدینژادگفت: این مواضع نشانه کینه و حسد مسوولان رژیم صهیونیستی است و ما نیز خوشحالیم که رژیم صهیونیستی از این سفر ابراز نگرانی کرده است.
دکتر طارق متری وزیر اطلاع رسانی لبنان در واکنش به ابراز نگرانی مقامات رژیم صهیونیستی از سفر رئیسجمهوری اسلامی ایران به لبنان گفت که برنامه دیدارهای آقای احمدینژاد از لبنان ارتباطی به رژیم صهیونیستی ندارد.
همچنین خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی استقبال از رئیس جمهوری ایران در لبنان را ویژه و بسیار صمیمی توصیف کرد.

این خبرگزاری با تیتر "استقبال هیجان انگیز از احمدینژاد" نوشت: استقبال مردم لبنان از رئیسجمهور ایران گرم و تأمل برانگیز بود.
ای.اف.پی ادامه داد: محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران در میان استقبال شیفتگان خود وارد بیروت شد تا به تقویت مناسبات دو کشور بپردازد. رئیس جمهوری ایران در فرودگاه مورد استقبال نبیه بری رئیس پارلمان لبنان و هیئت سیاسی از جمله نمایندگان حزب الله قرار گرفت و این در حالی بود که جمعیت در بیرون فرودگاه فریاد شادی سر داده با حرکت دادن پرچم های ایران منتظر استقبال از رئیس جمهوری ایران بودند.
در ادامه این مطلب آمده است: احمدی نژاد برای پاسخ به احساسات حاضران در حالی که لبخند به لب داشت از دریچه سقف ماشین بیرون آمده بود و در حالی که کاروان او به آرامی رو بسوی کاخ ریاست جمهوری این کشور در حرکت بود در مسیر به این احساسات پاسخ می داد.

خبرگزاری فرانسه همچنین می نویسد: احمدی نژاد در حالی به سمت کاخ ریاست جمهوری لبنان می رفت که استقبال کنندگان و مردم شهر بیروت و لبنان او را با پاشیدن برنج به نشانه عزت و احترام همراهی می کردند و فریاد شادی سر می دادند.
این خبرگزاری همچنین اعلام کرد که بسیاری از خیابان های منتهی به فرودگاه از سوی نیروهای امنیتی لبنان حفاظت می شد تا اینکه مراسم استقبال از رئیس جمهوری ایران در سایه امنیت کامل برگزار شود.
زنی که خود را "عراف" معرفی می کند و در بیرون فرودگاه با دو کودک خود برای استقبال از احمدی نژاد ایستاده و پرچم ایران را تکان می دهد می گوید: من در اینجا هستم تا حمایت خودم را از جمهوری اسلامی ایران اعلام کنم. ما در کنار ایران و در جبهه مشترکی علیه اسرائیل قرار داریم.
احمدی نژاد برای سفر دو روزه لحظاتی پیش برای یک دیدار تاریخی وارد بیروت شد.
گاردین: مردم لبنان از احمدی نژاد به عنوان یک قهرمان استقبال کردند

روزنامه انگلیسی گاردین در گزارشی درباره سفر رییس جمهوری کشورمان به لبنان نوشت: هزاران لبنانی و طرفدار حزب الله امروز از محمود احمدی نژاد به عنوان یک قهرمان استقبال کردند.
به گزارش ایرنا، گاردین روز چهارشنبه در نسخه آن لاین خود نوشت: این اولین سفر رییس جمهور احمدی نژاد به لبنان است که با استقبال هزاران نفر از مردم لبنان مواجه شد.
روزنامه انگلیسی افزود: لبنانی ها در کنار اصلی ترین بزرگراه بیروت که به فرودگاه منتهی می شود به صف ایستاده بودند و از آقای احمدی نژاد هنگام ورود به لبنان استقبال کردند.
'مردم پرچم های ایران و پوسترهایی را در دست داشتند و در طول بزرگراه نیز عکس های بزرگ آقای احمدی نژاد به چشم می خورد. از بلندگوها نیز شعارهایی پخش می شد.'
این روزنامه انگلیسی نوشت: هنگامی که خودروی حامل آقای احمدی نژاد از میان جمعیت می گذشت، مردم شادی می کردند و شکلات پرتاب می کردند. آقای احمدی نژاد هم برای آنان دست تکان می داد و به ابراز احساسات شان پاسخ می گفت.
گاردین به نقل از یکی از شرکت کنندگان در این مراسم نوشت: احمدی نژاد اقدامات بسیاری برای لبنان انجام داده است و این فقط یک تشکر ساده از اوست.

'فاطمه مازه' گفت: احمدی نژاد لبنان را کنترل نمی کند بلکه او به ما کمک می کند. هرکس عقل دارد و می تواند برای خود فکر کند. ما اینجاییم تا پشتیبان احمدی نژاد در شرایط سخت باشیم.
گاردین در ادامه با اشاره به اوضاع سیاسی لبنان و گروه بندی های حزبی در آن کشور نوشت: حتی روزنامه های مخالف حزب الله نیز انتقادی از سفر احمدی نژاد به لبنان نکرده اند.
گاردین افزود: دولت و کابینه لبنان هم از آقای احمدی نژاد همانند هر رییس جمهور دیگری استقبال می کنند.
این روزنامه انگلیسی با اشاره به مخالفت برخی از کشورها از جمله آمریکا با سفر رییس جمهوری کشورمان به لبنان نوشت: هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا بسیار از این سفر نگران است.
گاردین نوشت: کلینتون اظهار کرده که از حمایت ایران از حزب الله نگران است زیرا باعث از بین رفتن وحدت در لبنان می شود.
العربیه:همه طرفهای سیاسی در لبنان به احمدی نژاد خوش آمد گفتند

شبکه خبری العربیه روز چهارشنبه با اشاره به سفر رییس جمهوری اسلامی ایران به لبنان و استقبال گسترده مردمی در بیروت،گزارش کرد که تا این لحظه همه طرفهای سیاسی لبنانی به رییس جمهور ایران خوشامد گفته اند.
به گزارش ایرنا،العربیه در ادامه این گزارش افزود: در مراسم استقبال از محمود احمدی نژاد نبیه بری رییس مجلس لبنان رییس جمهوری ایران را تا قصر ریاست جمهوری همراهی کرد.
عدنان قملوش خبرنگار العربیه در این باره گفت: احمدی نژاد که اکنون در قصر بعبدا حضور دارد با میشل سلیمان رییس جمهوری لبنان مذاکرات همه جانبه ای را آغاز کرده است.در این مذاکرات وزیرانی از هر دو کشور حضور دارند و قرار است مقامات ایرانی در دیدار با مقامات لبنانی چندین توافقنامه اقتصادی و تجاری به امضا برسانند.
به گفته العربیه یکی از توافقهایی که بین ایران و لبنان به امضا خواهد رسید برق رسانی در لبنان است که در این رابطه وزیر انرژی لبنان نیز اخیرا به ایران سفر کرده بود.
خبرنگار العربیه در ادامه گفت که احمدی نژاد قرار است با مقامات سیاسی لبنان دیدار و گفت و گو کند. وی همچنین در ورزشگاه رایه سخنرانی خواهد کرد و با سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان دیدار می کند .
به گفته العربیه لبنانی ها منتظر سخنان احمدی نژاد در شهر بنت جبیل که در نزدیکی مرزهای اسراییل (فلسطین اشغالی ) قرار دارد، هستند.

خبرنگار العربیه درباره اینکه آیا احمدی نژاد و سعد الحریری نخست وزیر لبنان با هم دیدار خواهد داشت ،گفت که انتظار می رود این دیدار فردا صورت گیرد.
خبرگزاری آلمان نیز نوشت: لبنانیها برای محافظت از جان رئیسجمهور ایران سنگ تمام گذاشتهاند و میخواهند میزبان شایستهای باشند.
در عین حال، رادیو فردا رسانه وابسته به سازمان سیا تلاش کرد استقبال پرشور مردم لبنان از رئیسجمهور کشورمان را به یک گروه خاص منتسب کند اگرچه بهدلیل شمار زیاد استقبال کنندگان نتوانست از کنار این موضوع رد شود: در ابتدای نوشته این سایت با عنوان "استقبال لبنانیهای قدردان کمکهای جمهوری اسلامی از احمدینژاد" آمده است: محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری اسلامی، روز چهارشنبه سفر مناقشه برانگیز خود به بیروت، پایتخت لبنان، را در میان استقبال «هزاران لبنانی شیعه» آغاز کرد. این در حالی است که مقامات حزبالله روز گذشته اعلام کردند که از سال ۲۰۰۶ نزدیک به یک میلیارد دلار ایران صرف بازسازی این کشور شده است.
سایت رادیو فردا سپس به نقل از رویترز نوشت هزاران شیعه لبنان روز چهارشنبه در حاشیه مسیر فرودگاه بیروت تا کاخ ریاست جمهوری این کشور با پاشیدن برنج و انداختن گل بر سر آقای احمدینژاد از او استقبال کردهاند.
رویترز به نقل از تعدادی از افرادی که به استقبال آقای احمدی نژاد رفتهاند میگوید که آنها به دلیل بازسازی لبنان قدردان او هستند. «اگر او نبود، ما هنوز در چادر زندگی میکردیم.»
رادیو فردا سپس به حاشیهسازی در مورد این سفر تاریخی پرداخت و نوشت: این در حالی است که عده زیاد دیگری در لبنان از جمله برخی از مقامات بلندپایه در دولت این کشور و بهویژه سنیمذهبهای این کشور از سفر دوروزه آقای احمدینژاد به بیروت ابراز ناخشنودی کردهاند.
به گفته خبرگزاری رویترز، بزرگترین فراکسیون در مجلس لبنان به رهبری سعد حریری، پسر رهبر فقید این کشور، محمود احمدینژاد را متهم کرده است که از لبنان به عنوان «پایگاه ایران در مدیترانه» بهره میگیرد.
از سوى دیگر، هفته گذشته، پوسترهایى علیه آقای احمدىنژاد در خیابانهاى شهر تریپولى، در شمال لبنان، نصب شده بود که بر آنها صورت او با خط قرمز ضربدر خورده و زیر آن به عربى نوشته شده بود: «لا أهلا" و لا سهلا"، لا بولایه الفقیه فى لبنان» (خوش نیامدید؛ نه به ولایت فقیه در لبنان).
محمود احمدینژاد صبح روز چهارشنبه پیش از آغاز سفر خود به بیروت در واکنش به این ابراز احساسات منفی نسبت به خود آنها را بیاهمیت خواند و گفت که «طبیعی است که بدخواهان این موضوع را نپسندند».
اما در کنار با حاشیهسازی رسانههای ضدایرانی، یک سایت داخلی که پس از چند ماه توقف فعالیت، دور جدیدی از خبرسازیهای خود را آغاز کرده است، به سبک همین حاشیهسازیها ترجیح داد بهجای برجسته کردن فضای مثبت استقبال دهها هزار نفر از مردم لبنان، با تیتر "انفجار بمب در آستانه ورود احمدی نژاد" به استقبال این سفر برود تا همانند خروجی رسانههای غربی این نکته به ذهن مخاطب القا شود که حتی آغاز این سفر نیز با ایجاد ناامنی همراه بوده است.

سایت آینده که در دور جدید فعالیت خود نیز همان رویه قبل را در سیاهنمایی و القای فضای بحران دنبال میکند، در کنار این خبر تصویر توهینآمیزی نسبت به رئیسجمهور نیز قرار داد.
لینک مرتبط :
http://www.hamandishi.com/data.asp?lang=1&gid=33&id=84695
+
٧:٥٢ ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩
به جای مقدمه: نیمه های شب / برخاسته ام از رختخوابی که یکسال است آرامش ندارم در آن/ تمام ذهنم مشغول این یک جمله است: بسیجی کجا بود؟! اینها عده ای نوجوانان داغ را جمع کرده اند و با دادن سلاح و باتوم تشویقشان کرده اند به ماجراجویی!/ تمام وجودم ناله می زند / دوست دارم تانکی که شهید فهمیده آن را نابود کرد…نابود نشده بود!/ آن وقت ناموس این آقایان زیر تانک صدام له می شد/ دوست دارم سرم را بکوبم به ستون خانه تا خون سرخم از خجالت گچ سفید در بیاید/ خشمی که مهار نشد مگر جوهر خودکارم را بر صحنه سفید برگه ای با نور کمسوی موبایل فرو ریختم…
متن اصلی: شنیده ام نالیده است/ آنکه مهندس است و هنوز هندسه کلام را بلد نیست/ هندسه کلام ما چند ضلعی نیست/ هندسه کلام چند ضلعی نیست که یک ضلعش سلطنت طلب باشد/ ضلع دیگر منافق/ آن دیگر ضلع صهیونیسم/ دیگر ضلع مسیحیت صهیونیستی / ضلع دیگر دنیای اشرافی گری و همه بچرخند حول محور استکبار و سلطه/ نه جناب میرتوهم/ نه جناب به اصطلاح مهندس … هندسه کلام این روزها عطر و بو هم دارد/ عطر قریبی ظهور/ آنانکه قربت ظهور را با غین می نویسند/ معلوم است حالا دیگر همکاسه سگ اسرائیلند/ چون جهان آماده شکفتن گل صلح است و این آقایان همان یک تکه استخوان قدرت و شهرت و مقام و خودشیرینی پیش صاحب کلاب جهان، شیطان بزرگ را بر همه چیز ترجیح می دهند/ از قدیم کلب را به باوفایی می شناختند/ اما برحذر بودند از نوع هارش/ که بر هر چه برسد جز کثافت و مرض چیزی ندارد…
ما با کسی دشمن نیستیم/ اهل و فحش و ناسزا هم نبوده ایم. اما والله بیزاری و برائت می جوئیم از خون اسرائیل که جاری است در رگهای حلقه افراطی سران فتنه/ چه کنیم اگر رگهای چشمهایمان دیگر از جوش غیرت و غضب بر منافقین دارد پاره پاره می شود/ آقای موسوی اینجا تگزاس نیست/ اینجا ایران است/ جناب مهندس/ هندسه کلام ما اینجا فحش خواهر و مادر به جای احوالپرسی نیست/ اینجا دعا برای صاحب الامر کلام آغازین و آخرین نوجوانان ماست/ جوانان ما سربازی هم که می روند ، خودشان را سرباز نایب مهدی میدانند ، اصلا لشگر سید خراسانی همین بچه سربازهای دلاور ما هستند…/ اینجا جوانهای ما از ده سالگی وارد بسیج می شوند/ حتی برخی کوچکترها گریه می کنند برای عضویت در بسیج/ تا به حال از خداجوهایت پرسیده ای چه حلوایی در خیابانهای تهران پخش می کنند که این نوجوانان وصیت نامه نوشته آمده اند برای خوردن این حلواها؟/ نوجوانان ما را مهدی هاشمی حقوق آنچنانی نمی دهد که بیایند به خیابانها برای مردم آزاری/ نه هندسه کلام نوجوانان ما یک ضلع دارد… ما با همین شکل تک ضلعی متولد می شویم… زندگی می کنیم…آرزوهایمان هم در لیله الرغائب گفتیم شهید شویم… نشد با همین شکل تک ضلعی می میریم / هندسه کلام ما همه اش خلاصه شده در یک بیانیه/ نه در بیانیه شونصدم میرتوهم سامری/ که حیف نام حسین و حیف تبار موسی/ تمام هندسه کلام این نوجوانهای پا در رکاب انقلاب خلاصه شده در”لبیک یا خامنه ای” / لبیک یا خامنه ای آن شکل تک ضلعی ماست/ که خبرگان هاشمی هم نتوانست چند ضلعی اش کند/ آری ما کاممان را با تربت حسین برداشته اند و کل یوم ها را عاشورا می بینیم و کل ارض ها را کربلا ما پناهگاهمان یا ابالفضل حسین است/ و خداجویان تو جز سطل آشغالهای قالیباف جایی برای مخفی شدن ندارند…
ما حتی یکبار هم باور نکردیم”یک یا حسین تا میرحسین” فریاد حق باشد/ درود بر آن “حرهایی” که لشگر تو را ترک کردند / سلام بر ۱۳ میلیون حر دلاور که آمدند زانو زدند درب بیت حسین زمان/ و ننگ بر اندکی قلیل که هنوز زر و تزویر آنها را از تکرار عاشورا بر حذر نمی دارد/ ابن سعدها دنبال گندم اند، برخی میان این لشگر قلیل پادشاهی بر “ملک ری” را تصور کرده اند/ آقای فلانی شما همین که داری بچرخان…ری پیش کشت/ حال اینکه فرمانده ای که ما داریم … ولی امر مسلمین جهان است و خوب امر هم دارد/ فرمانده ما اگر اشاره به تکرار عاشورا کند/ اینجا قاسم و عبدالله کم نیست…بماند که عباسهایمان خودشان لشگری هستند عظیم/ ما هنوز دستهای عبدالله را در بدن داریم/ سر قاسم هنوز راس بدن ماست/ ما پول نمی گیریم برای شهادت/ نوجوانان ما از روی پاکی، صداقت در ولایت، عقل و دین خالص همانند عبدالله مثل رفیقمان غلام کبیری… جان ناقابل خود را آورده اند/ ما چیده ایم سنگر جانها را در مقابل کفتار های خداجوی موسوی/ کفتارهای خداجوی موسوی کفتر های انقلاب ما را پر ندادند که پرپر کردند/ آن وقت ندا آقابهتان، نه نه، ندا آقا عثمان/ پیرهنش برای ما شر شد/ ما کفترهای بیت رهبری آمدیم روز عاشورا … تا کفتار های موسوی بازار شام را همان روز عاشورا یکجا جمع نکنند/ کفتارهای خداجوی موسوی چادر از سر زنهای عزادار کشیدند/ کفتارهای خداجوی موسوی مادر و دختری پناه برده به یک مهد کودک را تکه تکه کردند/ کفتارهای خداجوی موسوی قامت دلربای علی اکبرهای ما را شکستند/ نخاع علی اکبرهای بسیجی ما رشته تسبیح بود … / کفتارهای خداجوی موسوی ابا نکردند از برهنه کردن همشهری های ما/ آن وقت “شیخ افسادات” ادعای حقوق شهروندی می کند/ کفتارهای موسوی سرهای خود را برهنه کردند در سالگرد کشف حجاب/ کفتارهای موسوی هنوز هم کشته مرده ی رضا خان میرپنج هستند / کفتارهای موسوی نظام “آجانی ” می خواهند نه نظام “آقایی” / آقایی، نظام عاشوراست/ آقایی یعنی نفت را به شرکت های امریکایی به بهای مفت ندادن/ آقایی یعنی التماس نکردن برای عضویت در تجارت جهانی/ آقایی یعنی انرژی هسته ای را به گزاف از دست ندادن/ آقایی یعنی مرد بودن و آمار دروغ ندادن/ آقایی یعنی کربلایی بودن و عاشورا برای خامنه ای قمه نکشیدن/ آقایی یعنی سکوت نکردن… پرسه در مه نزدن… چشم ها را شستن/ آقایی یعنی تاب نیاوردن العطش رقیه غزه/ آقایی یعنی جگر سوخته از تشنه لبی علی اصغر غزه/ آقایی یعنی والله ان قطعتموا یمینی…/ آقایی یعنی لبیک یا سید علی/ آقایی نظام ما خلاصه می شود در: ما و تکلیف و یک “آقا”/ آقایی یعنی همان “شکل تک ضلعی، همان محور ، همان خط” زندگی سعادتمندانه ما/ همان ضلع لبیک یا خامنه ای/ آقایی یعنی خط سرخ رگهای احساس ما که فریاد می زنند “جانم فدای رهبر”/ نه خط امامی بودن امروز یعنی خط امام خامنه ای/ ما دشمن فرقه واقفیه هستیم که نه خمینی می شناسند و نه خامنه ای…
نه مهندس اگر بچه بسیجی های ما تو را با کفتارهایت تنها بگذارند می دانی چه می شود؟!/ جانی که در بدن داری… نفسی که می کشی… همه را مدیون همین کبوترهای خامنه ای هستی/ همه را مدیون لبیک بسیجی های ما به ندای ولی فقیه هستی/ والله بسجی های ما نباشند الآن به جای خواهرزاده ات … خوابیده بودی زیر خلوارها خاک/ تو که زیپ دهانت را باز می کنی به چرت گفتن دوست داریم یک روز تو را با کفتارهایت تنها بگذاریم … صبح که شد استخوانهایت هم برای تعارف باقی نمی ماند… اینجا کبوترهای ما هنوز محافظ تو هستند … نگهبان خانه عثمان بودن هم سخت اسست بچه ها…
آنچه حسین فهمیده را رهبر ما کرد… بصیرت بود و آرمان انقلابی اش/ آن چه بهنام محمدی را به عرش رساند همین بود/ آنچه غلام کبیری را زنده جاویدان تاریخ کرد … همین بود / یک کلمه:”آرمان” آنچه خلا وجودش در بین تو و کفتارهایت منشوری مصنوعی زاییده است/ منشور یک حیثیت لجنمالی شده/ منشور یک سقط جنین سبز، نه جنبش سبز… نوجوانان بسیجی ما با نهادی پاک/ ضمیری پر صداقت و خالی از پیرایه های قدرت و غضب و شهوت و باندای هیهات من الذله پا می گذارند به عرصه نبرد با شیاطین سبز/ آنچه هر بار آنها را مصمم تر می کند در نبر همان حصار مقدس شکل تک ضلعی لبیک یا خامنه ای است… نوجوانان ما عهد شکنی بلد نیستند … جام زهر به دست نگرفته اند و سیلی به صورت نظام نزده اند… نوجوانان ما عاشق زنده شدن در قاموس کربلا هستند…/ عاشق شهادتند نه کارت بسیج نه کسر خدمت… که هیچ کدام دلیل جان برکفی در مقابله با کفتارهای موسوی نیست/ اینجا شور و شوق شهادت عجین شده با اصل اطاعت از ولایت فقیه و هک شده بر دایره سرنوشت نوجوانان بسیجی ما/ اگر طوفان کربلا به پا می شد… اینجا دست عبدالله و سر قاسم زیاد داشتیم… حیف که فتنه زود سقط شد… ما غسل شهادت کرده بودیم….
*این متن را تقدیم می کنم به شهدای نوجوان فتنه ۸۸ و به وجود نازنین عبدالله و قاسم بن الحسن
+
٩:٥٢ ق.ظ ; سهشنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
محمد کاظم انبارلویی
فتنه فرقه سبز از چند خاکریز نظام عبور کرد اما با سد بصیرت مردم، هوشیاری مردم و آگاهی اکثریت نخبگان روبرو شد. لذا در9 دی و22 بهمن عقب نشست.
اوایل که دستگاه قضا و امنیت حساب و کتابی داشت شماری از کسانی که گرفتار قانون و دادگاه بودند هم در دادگاه و هم در بیرون اعترافاتی کردند که نااهلان و نامحرمان آن را حمل به این معنا کردند که آنها تحت شکنجه مجبور به اعتراف شده اند. به دلایلی روند آن دادگاه ها متاسفانه متوقف شد.کسانی هم بودند که دردادگاه ژست مقاومت گرفتند و گفتند ما ایستاده ایم، آنها مدعی بودند از سد سین جیم بازجو یا بازجویان به سلامت عبور کرده اند و حاضر به اعتراف نیستند.یکی از این جماعت فرقه سبز که به اصطلاح سرموضع بود جناب آقای مصطفی تاج زاده بود.
او اخیرا بیانیه ای مفصل تحت عنوان «پدر مادر ما باز هم متهم هستیم» صادر کرده و عقاید جدید خود را با رونمایی از عقاید قدیم بیان کرده است.
او با آنکه تردستی بازجوی خود را انکار می کند اما در صدور این بیانیه حرف هایی زده است که نوعی اعتراف به جرائم وتوجیه مجازات وی تلقی می شود.
طبیعی است که نمی تواند مدعی باشد که این حرف ها از سوی بازجوی وی به او القاء شده است چرا که حرف های خود را در قاب «مقاومت» و «استقامت» بیان کرده است!
قبل از واکاوی بیانیه وی و روان پژوهی مواضع اعلام شده تاج زاده لازم می دانم از گفتگوی آقای سعید حجاریان مندرج در ویژه نامه سیاسی روزنامه ایران تحت عنوان «رمز عبور» یاد کنم.سعید حجاریان سه جمله کلیدی در این مصاحبه در مورد شهید سید اسدالله لاجوردی دارد که واقعا شنیدنی است. لازم به توضیح است مصاحبه حجاریان مندرج در ویژه نامه ایران1000 روز قبل از حوادث کنونی گرفته شده است و در محیطی کاملا فارغ از فضای امروز!
اما سه جمله آقای حجاریان در مورد شهیدلاجوردی:
1- «شهید لاجوردی هرگز مالی نیندوخت و خشت روی خشت نگذاشت همیشه قبل و بعد از انقلاب در حال کار کردن بود.»
2- «لاجوردی به خود من (حجاریان) همواره می گفت که شما از منافقین هم بدتر و خطرناکتر هستید. می گفت رجوی دوراندیش نبود خیلی زود دست خود را رو کرد اما شما خودتان را برای آینده آماده کرده اید و منتظر فرصت هستید تا شرایط به نفع شما مهیا شود.»
3- «منظور شهید لاجوردی از منافقین جدید در وصیت نامه اش بچه های مجاهدین انقلاب بوده است و بر این مسئله پافشاری می کند.»
- ویژه نامه ایران، ص158 و ص159 خرداد89 -
این سه جمله را خوب به خاطر بسپارید تا برویم روی تحلیل مختصرمحتوای بیانیه تاج زاده! البته بنده خود با آنکه عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هستم و گرمی حضور دیدگاه های شهید اسدالله لاجوردی را در جلسات شورا هنوز در کنار خود حس می کنم هیچ وقت نتوانستم رمز و راز وصیت نامه او و صراحت وی را در خصوص کسانی که آنها را بدتر از منافقین می دانست درک کنم. حتی امروز که مواضع تاج زاده را به طور عریان در این بیانیه در برابر خود دارم می خواهم ناشی از عصبانیت و غضب او بدانم که برگرفته از شکست در انتخابات و شکست در آشوب آفرینی های فرقه سبز است. و ذهن خود را از این داوری که این جماعت بدتر از منافقین هستند دور کنم. اما چه کنم که مصطفی تاج زاده دست هر خواننده ای را می گیرد و اصرار دارد که بگوید بله ما از اول بویژه در زمان امام (ره) با انقلاب و مشی آن «مسئله» داشتیم. از حاشیه پردازی کم کنم و به متن بپردازم.
به این جملات بیانیه تاج زاده که فارغ از فضای زندان و بازجویی و آزادانه نوشته شده دقت کنید.
1- اعتراف می کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت الله شریعتمداری و حفظ حریم مرجعیت اعتراض می کردیم کار به جایی نمی رسید که حرمت مراجع و عالمانی همچون آیت الله منتظری و ... مورد تعرض قرار گیرد.
نمی دانم تاج زاده در زمان کودتای نوژه کجا بود اما نیک می دانم دوستان سازمانی وی آن زمان در نهادهای امنیتی نظام حضور داشتند مسئله کشف کودتای نوژه و نقش شریعتمداری را نمی شود از تاریخ انقلاب پاک کرد. برخورد ملاطفت آمیز امام با شریعتمداری و اعتراف وی به خطای خود در برابر مردم در سیمای جمهوری اسلامی را کسانی که حداقل در سن تاج زاده هستند به یاد دارند. همچنین موضوع آیت الله منتظری و بی مهری او به امام و مردم را هنوز از یاد نبرده اند.
اینکه تاج زاده پس از سه دهه دست خود را رو می کند که حداقل در این دو داستان قبلا در کدام صف قرار داشته است - در صف مردم و امام یا صف کودتاچیان و ... - خیلی مهم است. این اثبات نظریه شهید لاجوردی در مورد سازمان است که بنده هنوز هم نمی خواهم آن را باور کنم.
تاج زاده در بیانیه خود می گوید:
2- باید اعتراف کرد و حلالیت طلبید از برخوردهایی که با مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت و عذرخواست...
برخوردهایی که با مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت چه بود؟
سازمان مجاهدین انقلاب و حزب جمهوری اسلامی در ائتلاف بزرگ در کنار هم علیه نهضت آزادی و جریان بنی صدر در اوایل انقلاب بودند.
نمی خواهم راجع به کم وکیف برخورد سازمان مجاهدین انقلاب و حزب جمهوری اسلامی و حزب اللهی ها با نهضت آزادی و بازرگان سخنی بگویم اما آخرین برخوردی که با این جماعت صورت گرفت نامه حضرت امام به حجت الاسلام محتشمی وزیروقت کشور بود امام در مورد نهضت آزادی و شخص بازرگان می فرمایند: «نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی به آمریکاست... نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی قانونگذاری یا قضائی را ندارند. ضرر آنها به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند از ضرر گروهک های دیگر حتی منافقین- این فرزندان عزیز مهندس بازرگان- بیشتر و بالاتر است... باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند.» صحیفه نور جلد22 بهمنماه66 صفحه384 و385
آقای تاج زاده عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت با آن مرامنامه و مواضعی که همواره روی خط امام و مواضع امام تاکید دارد باید توضیح دهد این اعتراف و عذرخواهی از مهندس بازرگان را چگونه با نامه و برخورد امام جمع می کند و در این موضع در کجا ایستاده است. در پشت سر امام (ره) یا رودرروی امام (ره)؟ خواهشمندم کسانی که این سطور را می خوانند بلافاصله ذهن خود را به سمت وصیت نامه شهید لاجوردی و اظهارات اخیر سعید حجاریان که می گفت لاجوردی به ما می گفت «شما (مجاهدین انقلاب) از رجوی هم خطرناکتر هستید» نبرند.
3- تاج زاده در بخش دیگری از بیانیه خود با یک رونمایی دیگر خود را ناشیانه در کنار فرقه رجوی قرار می دهد و با آنها به خاطر برخوردهای سال60 همدردی می کند.
عین عبارت آقا مصطفی! را در زیر بخوانید:
«به برکت جنبش سبز شرایطی فراهم شده تا بسیاری از طرف های درگیر منازعات خونین دهه60 به بازخوانی انتقادی آن سال ها به این نتیجه برسند که آن همه خشونت و خونریزی «ضرورت تاریخ» نبود، می شد از آن اجتناب کرد.»
آقای تاج زاده باید بگوید منظور از خشونت و خونریزی در دهه60 چیست؟ خشونت و خونریزی منافقین علیه ملت و نظام!؟ یا خشونت (بخوانید احکام دادگاه های انقلاب) علیه جرم محاربه با نظام و برخورد با منافقین!؟
او بی رودربایستی در این انتخاب در جایگاه تخطئه احکام دادگاه های انقلاب می ایستد و با منافقین همدردی می کند.
باز خواهشمند است ذهن شما خواننده عزیز به این سمت نرود که این مدرکی برای اثبات نظر شهید لاجوردی در خصوص اعضای سازمان مجاهدین انقلاب است.
4- آقای تاج زاده در بیانیه طولانی خود با همه کسانی که به نوعی از انقلاب آسیب دیدند ابراز همدردی می کند و علیه انقلاب و نظام کیفرخواستی نوشته است که فقط در ادبیات سلطنت طلبان و منافقین می توان سراغ آن را گرفت.
اما این جمله در پاراگراف پایانی او هم بسیار جالب است که از قول او بخوانیم که؛ «مرگ خواهی نه برای آمریکا، نه برای روسیه و نه برای هیچ ملت دیگر نمی تواند شعار جنبش سبز باشد.»
نمی دانم مخاطب او در این جمله کیست قطعا یکی از مخاطبان وی ملت ایران است که طی30 سال گذشته حداقل روی شعار مرگ بر آمریکا به خاطر مظالم50 ساله آمریکا در ایران تاکید کرده است.
اما تاج زاده این شعار را که نشانه شعور و غرور و عزت ملی ما در نزد جهانیان است تخطئه می کند.
باید جستجو کرد که او در طرح این مسئله چه مقصودی دارد و با چه کسانی می خواهد همنوایی کند. موضوع همنوایی با آمریکا که به طور عریان خود را در این حرف واتاب می دهد.
او در مسائل پیشگفته از نهضت آزادی، از منافقین و از سیلی خوردگان از امام و امت دلجویی کرد در اینجا از چه کسانی می خواهد دلجویی کند. ذهن هرکس به طور طبیعی به سمت سلطنت طلبان می رود. چون امام و امت با انقلاب اسلامی با نبرد با آمریکا و با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی تیر خلاص به سلطنت شاه و رژیم دو هزار پانصد ساله منحط شاهنشاهی زدند. این شعار بیش از هر چیز کابوسی برای سلطنت طلبان در سال های56 و57 بود چرا که این شعار درکنار مرگ بر شاه یک شعار کلیدی است.
لذا اجازه می خواهم خوشبینانه نظر شهید لاجوردی را رد کنم و تاج زاده را از اتهام همکاری و همدردی با منافقین و حتی این داوری را که اینها از منافقین بدترند مبرا بدانم.
و این حکم را بدهم که او به حکم اینکه نامش «تاج زاده» است همه این فرازوفرودها را برای دفاع از تاج و تخت و سلطنت طی کرده است و از این بابت حتی سر حجاریان و بهزاد نبوی ومحمدرضا خاتمی هم کلاه گذاشته است. روان پژوهی کلمات صادره در این بیانیه فریاد می زند که او دل در گرو بازگشت سلطنت و آمریکا دارد نگارنده از اینکه در تامل اعترافات او در تیتر مقاله عمدا دو واژه «تاج» و «زاده» را جدا از هم نوشتم محقم.
او می خواهد بگوید من زاده تاج هستم و همه این مبارزات پیچیده را برای بازگشت تاج به کشور می کنم.نفی امام، نفی شعار مرگ بر آمریکا، همدردی با انقلابیون پشیمان و فرسوده و حتی همدردی با منافقین به شوق بازگشت تاج و تخت به کشور است. شاید این داوری در نگاه اول قدری بی رحمانه و غیرمنصفانه باشد اما تاج زاده در بیانیه خود آن قدر کلید واژه برای اثبات این ادعا گذاشته است که گریزی از آن نیست. اگر باور ندارید اعترافات او را یک بار دیگر بخوانید،تاپیچیدگی کاربازجوی اور ادر نشان دادن چهره وی درک کنید.
+
۸:٤۳ ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩
محمدعلی ابطحی از جمله کسانی است که در جریان طراحی و عملیاتی شدن فتنه پس از انتخابات، از چهرههای «مطلع» بود و به همین خاطر پس از دستگیری، اطلاعات گرانقیمت فراوانی در اختیار نهادهای مسؤول قرار داده است که تنها پارهای از آن اطلاعات منتشر شد. در همین راستا چندی پیش فیلم کوتاهی از بخش منتشر نشدهای از اظهارات ابطحی درباره فتنه پس از انتخابات، منتشر شد که از موارد جالبی برخوردار بود.
به گزارش وطن امروز دربخش هایی از این اعترافات آمده است :
ابطحی در ابتدای این اظهارات درباره میرحسین موسوی میگوید: آقای موسوی توهمی داشت و اینکه جزئی از انقلاب و خط امام و حتی در بعضی از دوستاشون اِبا نداشتن بگن که حتی از رهبری هم به امام نزدیکترند ، در حالی که ما این رو به شوخی در جلساتمان میگفتیم که اگر دوپینگهای روزانه امام نبود در زمانی که ایشون نخستوزیر بود، ایشون همون کارهای جاری کشور را نمیتوانستند انجام بدن و حمایتهای روزانه امام موجب میشد ایشون بتونن کارهای اجرایی را انجام بدهند. اما در عین حال ایشون تصورشون این بود که خط امام ملک رسمی ایشان است و او زیر این عنوان میتواند آرای مردمی را که واقعا به امام علاقهمند هستند [به دست بیاورد].
محمدعلی ابطحی در ادامه به جلسات متعدد تصمیمگیری برای مسائل بعد از انتخابات اشاره میکند و میگوید: یکی از اینها جلسه مشترکی بود که آقای موسوی، خاتمی و آقای رفسنجانی روز شنبه (یک روز بعد از انتخابات) برگزار کردند. توی اون جلسه، حمایت بسیار عجیبی از مهندس موسوی شکل گرفت. بعد به بعضی جاها پیغام داده شد که شما اگر در این شرایط حمایت کنید بسیار مهم است. مجمع روحانیون مبارز همان روز (شنبه 23 خرداد) جلسه گذاشت و در جلسهاش خواستار ابطال انتخابات شد.
اما اظهارات بعدی ابطحی درباره اهداف پنهان سران فتنه در ورود و طراحی فتنه بود. ابطحی در این بخش از اظهارات خود، درباره ویژگی «توهم» موسوی و رفتار متوهمانه وی و نیز دلایل دیگر افراد برای همراهی و دمیدن بر آتش فتنه به موارد قابل تاملی اشاره میکند: من فکر میکنم یکی از توهمات جدی مهندس موسوی این بود که فکر میکرد این مجموعهها کسانی هستند که به خاطر خود آقای موسوی، دیدگاههای موسوی و به خاطر مبانی موسوی به وی علاقهمند هستند، در حالی که دلیل اینکه موسوی را تنها نمیگذاشتند، به خاطر منافع خودشان بود.
در اینجا از همه کسانی که اسم میآورم پوزش میخواهم، واقعا قصد اهانت و جسارت ندارم اما از روی اعتقاد دارم این نکته را میگویم که آقای موسوی از سر «نادانی» وارد این ماجرا شد، آقای خاتمی از سر «خیانت» وارد این ماجرا شد و آقای هاشمی رفسنجانی از سر «انتقام»گیری وارد این ماجرا شد. واقعا آقای موسوی نمیدانست که در مملکت چه خبر است. این را میشد حدس زد و به همین دلیل معتقدم از سر نادانی وارد این ماجراها شد. آقای خاتمی برعکس، اقتدار دولت، اقتدار نظام، اقتدار قدرتهای انتظامی، نظامی، قضایی و اقتدار معنوی امام را در این کشور میدانست و برای انتقام از شکست خودش که حمایت از موسوی بود، موسوی را به کوبیدن بر این طبل (تقلب) وادار و از او حمایت کرد.
اما اظهارات ابطحی درباره رفتار هاشمی و حزب کارگزاران که در ادامه این فیلم آمده، بسیار حائز اهمیت است: در این انتخابات من به قدرت، اختیار و فعالیت آقای هاشمیرفسنجانی و حزب کارگزاران بسیار تاکید میکنم، چون حزب کارگزاران و آقای هاشمی رفسنجانی امکانات سیاسی و مالی فراوانی داشتند. برای آقای هاشمی رفسنجانی رقابت با آقای احمدینژاد و نبودن آقای احمدینژاد یک «اصل» بود که به هر دلیلی اگر میتوانست به این اصل برسد، تلاش میکرد.
در اینجا جریان حزب کارگزاران و آقای هاشمیرفسنجانی را جریان غالبی میدانم. من خودم در جلسه مجمع روحانیون مبارز که خودش را وابسته به امام میداند، بودم. همه روحانی بودند. آقای مجید انصاری بود که عضو مجمع تشخیص مصلحت و عضو دفتر امام بود. مجید انصاری روز شنبه 23 خرداد دنبال نوشتن یک بیانیه در حمایت از آقای موسوی بود. میگفت، ما این بیانیه را فوری روی سایت مجمع قرار میدهیم و 2 دقیقه بعد میگذاریم روی سایت قلمنیوز که سایت آقای موسوی بود. انصاری گفت، 3 دقیقه بعد از اینکه سایت قلمنیوز این بیانیه را منتشر کرد، این بیانیه زیرنویس بیبیسی میشود، یعنی این مسیر با این سرعت شکل میگیرد برای یک مجموعه حتی یک مجموعه ارزشی.
+
۸:٠٥ ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
بیایید به کمپین «سیلی خوردن برای خمینی(ره)» بپیوندیم
حسین سلیمانی: می دانم لیاقت سیلی خوردن برای خمینی را ندارم اما یک هفته است دارم اسمت را سرچ می کنم تا ببینم کجا سخنرانی داری تا وقتی سخنرانیات تمام شد، ما را به توفیق سیلی خوردن برای خمینی برسانی آقای سید حسن!

سیلی خوردن برای خمینی آنهمه لذت دارد که آدم خودش را به آب و آتش بزند و من دارم خودم را به آب و آتش می زنم برای این سیلی آقای سید حسن!
از این گوگل گیج که نا امیده شدهام، میخواهم راه بیافتم بیایم طرف مؤسسه «سرخ کردن صورت عاشقان خمینی» آنجا بست بنشینم سر راهت بایستم بالاخره یک روز، دو روز، سه روز... گذرت به ما که می خورد، آنوقت تقاضا کنم که بیا و ما را هم به این لیاقت سیلی خوردن برای خمینی(ره) برسان آقای سید حسن!
سیلی اول را که زدی، می خواهم بروم ته صف تا دوباره نوبتم شود و تو ما را از این سیلیهایت مستفیض بفرمایی. حاضریم برای خمینی(ره) هزارها سیلی بخوریم. قرار بود برای خمینی(ره) و خامنه ای بمیریم، هزار سیلی که قابل خمینی(ره) را ندارد، چه سیلیای می شود این سیلی از دست «سید حسن» برای دفاع از «خمینی» آقای سید حسن!
بعد از توفیق چشیدن سیلی برای خمینی(ره) از دست تو، میخواهیم از جلوی مؤسسه ات پیاده روی کنیم به سمت حسینیه جماران و این سیلی را با افتخار نشان خمینی(ره)، ساکن و صاحب حقیقی جماران بدهیم.
خمینی(ره) زنده است مگر ما مرده ایم که بگذاریم خمینی بمیرد، نشسته است توی ایوان جماران و دارد همهامان را نگاه می کند حتی تو را آقای سید حسن!
نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن!«خمینی» حضرت روح الله بود که می گفت «تا من زنده ام نمی گذارم این مملکت به دست منافقین و لیبرال ها بیافتد» و تو آقای سید حسن با سران فتنه که دستشان با منافقین و لیبرالها در یک کاسه است، درشام عروسی عکس یادگاری می اندازی.
نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن! «خمینی» حضرت روح الله بود که می گفت: «من یک تار موی این کوخ نشینان را به همه کاخ نشینان عالم نمی دهم» و تو آقای سید حسن! در فتنه 88 در کنار این کاخ نشینان بودی.
نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن!«خمینی» حضرت روح الله بود که 24 ساعته رادیو امریکا و بیبیسی انگلیس و رادیوهای غده سرطانی، انواع و اقسام ناسزاها را نصیبش می کردند و تو آقای سید حسن! چه بگویم، یک هفته است همه این شیپورچی ها دارند خودشان را برای تو می کشند!
این بوق ها برای سید حسین نوه ناخلف خمینی هم دیدی که چه کردند؟ آخرش چه شد آقای سید حسن!
میگویند 14 خرداد به خمینی بیاحترامی شده است!
حرمت خمینی را هاشمی شکست که نامه بدون سلام و و السلام برای آقا نوشت و به آشوب و آتش چراغ سبز نشان داد.
حرمت خمینی را مادر فائزه شکست که در حسینیه جماران روز رأی گیری جلوی صندلی خمینی فرمان آشوب سرداد که اگر موسوی رأی نیاورد، یعنی تقلب شده است و ملت! روز شنبه به خیابانها بریزید!
حرمت خمینی را خاتمی شکست که با جورج سوروس یهودی جلسه پنهانی گذاشت!
حرمت خمینی را فائزه شکست که در روزنامه اش پیام فرح پهلوی منحوس را چاپ کرد.
حرمت خمینی را کروبی شکست که خجالت نکشید جلوی 70 میلیون نفر با افتخار از رشوه 300 میلیونی شهرام جزایری گفت!
حرمت خمینی را کسی شکست که آتش زنندگان خیمه سیدالشهدا را «مردان خداجو» نامید!
حرمت خمینی را زهرا اشراقی نوه خمینی شکست که با کمال وقاحت می گوید خمینی اگر بود 180 درجه تغییر می کرد و ما می توانستیم نظرش را عوض کنیم. حرمت خمینی را زهرا اشراقی شکست که در گفتگو با سایت جماران! گفت امام اهل امر به معروف و نهی از منکر نبود و حجاب یک امر شخصی است آقای سید حسن!
حرمت خمینی را مجمع مرده روحانیون شکست که بعد از خطبه خامنهای عزیز بیانیه صادر کرد و در سالروز شورش مسلحانه منافقین کوردل در 30 خرداد 1360، به میلیشیای سبزشان دستور خون و آتش داد.
حرمت خمینی را سید حسن شکست که وصیتنامه پدرش سید احمد را به رایزنی با سران فتنه فروخت.
حرمت خمینی را محمد علی انصاری شکست که هر چه از دهانش درآمد نثار وزیر کشور کرد و با مشت او را روانه بیمارستان کرد!
اگر بخواهم از این حرمت شکنی ها بگویم مثنوی هفتاد من خواهد بود، آقای سید حسن!
آیا اینها حرمتشکنی از خمینی نبود؟ شاید برخی بخواهند سرشان را زیر برف کنند و این بیحرمتیها را نبینند اما تاریخ بیدار است، این بیحرمتیها ثبت شد در تاریخ، جلوی چشم شما آقای سید حسن!
یاد غلامعباس دشتابی افتادم که 31 اردیبهشت امسال پس از 25 شبانه روز پیاده روی، برای زیارت حرم حضرت روح الله در شهرضای اصفهان کنار مزار شهید همت، خمینی از او راضی شد و غلامعباس مهمان خمینی شد در ملکوت!
می دانم اگر غلامعباس می دانست امسال 14 خرداد قرار است سیلی خمینی خیرات کنند، با آن گاری مدل بالایش پرواز می کرد و گاریش را کنار بنزهای ضد گلوله یاران دو پهلوی انقلاب پارک می کرد و برای خوردن سیلی از دستان تو و برای دفاع از خمینی، نفر اول صف می شد آقای سید حسن!
سیلی خوردن برای خمینی بزرگترین افتخار ماست. در مقابل آنها که برای خمینی سینههایشان سوراخ سوراخ شده که چیزی نیست هنری که نکردهایم. هنر را آنها تمام کردند که برای خمینی مردند؛ همت، باکری، مطهری، چمران، حاج طیب رضایی و...
سیلی برای خمینی افتخار دارد، خجالت ندارد، این را به همه دنیا میخواهیم اعلام کنیم سیلی برای خمینی، بزرگترین سرمایه ماست، این افتخار را می خواهیم علنی کنیم، آنچه خجالت دارد، سیلی نخوردن برای خمینی است!
به «کمپین سیلی خوردن برای خمینی» خوش آمدید؛ قبول باشد!
+
٧:٥۸ ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
"صراط" - در کنفرانس خبریی که سران فتنه برای رسانه های خود ترتیب داده بودند ، میرحسین موسوی کاندیدای شکست خورده انتخابات اعلام کرد که درخواست خود را برای راهپیمایی پس گرفته اند.
به گزارش صراط نیوز ، شنیده ها حاکی از آن است که در این کنفرانس خبری میرحسین موسوی در پاسخ سوال خبرنگاران درباره راهپیمایی 22 خرداد گفت : « با بررسی همه جانبه این تصمیم و با توجه به فضای کنونی برای اینکه از این درخواست سوء استفاده نشود و همچنین حامیان جریان سبز با مشکل روبرو نشوند درخواست خود برای برگزاری راهپیمایی 22 خرداد را از وزارت کشور پس گرفته ایم و از همین جا اعلام می داریم هیچ تجمعی در 22 خرداد نخواهیم داشت اما مطالبات خود را به طرق دیگر دنبال می کنیم.»
سران فتنه که فکر می کردند وزارت کشور برای این راهپیمایی با آنان همکاری نخواهد کرد و می توانند از این عدم همکاری استفاده تبلیغاتی نمایند با جواب وزارت کشور شوکه شدند .
چندی پیش وزارت کشور در مورد درخواست راهپیمایی اصلاح طلبان برای 22 خرداد ، از آن ها خواست برای دریافت مجوز، شعار ها و بیانیه پایانی و یک نماینده را به وزارت کشور معرفی نمایند.
+
۸:٤۸ ق.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
"صراط" - مستندی پیرامون چگونگی قتل ندا آقا سلطان به نام "تقاطع" که جمعه شب از شبکه سه سیما پخش شد هواداران ساده لوح فتنه گران را عصبانی کرده است .
به گزارش صراط مطرح کردن سوالات متعدد از نقش آرش حجازی ، مریم رجوی ، شخصی که در این مستند از آن به عنوان نفر سوم یاد شد و زن ناشناس که ظاهرا تمام کننده ی این پروژه بوده است خشم حامیان فتنه را برافروخت .
عباس کارگر جاوید که تصویر کارت عضویت در بسیج ، آدرس و شماره تماسهای او توسط رسانه های متعلق به فتنه گران ساعاتی پس از انتشار تصاویر قتل ندا آقا سلطان در اینترنت پخش شده بود با حضور در این برنامه از مشکلاتی که گریبان گیر وی شده بود پرده برداشت .
در آخرین اعلام وجود حامیان خارج نشین موسوی و کروبی، عمده ترین نقد به مستند تقاطع اینگونه بیان شده است : به چه دلیلی آقای کارگر جاوید ابتدا با ماسک حاضر شد و سپس در برنامه کشف الماسک کرد ؟
کارگر جاوید که از ابتدا به دلیل نشان دادن برخی از مشکلاتی که بعد از انتشار تصاویرش در اینترنت با آن مواجه شده با ماسکی بر صورت در برنامه حاضر شد، پس از گذشت دقایقی ماسک را از صورت برداشته و با نشان دادن چهره واقعی اش به مردم ، بر بی گناهی خود صحه گذاشت .
همکاری نکردن خانواده آقا سلطان با تهیه کنندگان این مستند و پاسخ ندادن آرش حجازی فراری به ایمیل شریک انتشاراتی اش از نکات قابل توجهی بود که در شفاف سازی ماجرا نقش به سزایی داشت .
از بخشهای جالب مستند تقاطع استفاده از تصاویر ضبط شده توسط دوربین های بیمارستان شریعتی - بیمارستانی که ندا را به آنجا بردند - ، مصاحبه با راننده 206 حامل ندا آقا سلطان، مصاحبه با راننده ی پراید سبز رنگ که از نزدیک شاهد ماجرا بوده، مصاحبه با پزشکان پرونده ی ندا، حضور آخوند زاده شریک آرش حجازی و ستاره دوست صمیمی ندا آقا سلطان بود .
گفتنی است در قسمتی از این برنامه دوست صمیمی ندا با برقراری تماس با هدی خواهر ندا آقا سلطان و بیان اینکه عباس کارگر در کنارش نشسته است از وی خواست تا هر صحبتی با وی دارد بیان کند و خواهر ندا با پرخاشگری گفت : از ایشان بابت اینکه خواهر مرا به عرش فرستادند تشکر می کنم !
در قسمتی از این برنامه میان دوست ندا و عباس کارگر چالشی بوجود آمد که کارگر جاوید با یختن یک لیوان آب برای ستاره دوست ندا با وی آشتی کرد .
لازم به ذکر است در بخش دیگری از این مستند به نقش زنی اشاره شد که در تصاویر به جا مانده از صحنه قتل ندا کاملا مشخص است که وی نقش تمام کننده را داشته و پس از تیر اندازی از صحنه دور می شود .
در پایان این مستند شریک آرش حجازی ، استاد موسیقی و صمیمی ترین دوست ندا آقا سلطان به ساختگی بودن قتل این دختر فریب خورده اذعان داشتند .
+
۸:٤٦ ق.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
| پشت پرده مستند 150 هزار دلاری "مرگ در تهران" |
|
|
|
|
افسانه پردازی درباره ندا آقا سلطان زن 26 ساله ایرانی که در جریان آشوب های بعد از انتخابات در تهران به ضرب گلوله کشته شد با پخش مستندی انگلیسی، در شبکه های بین المللی همچنان ادامه دارد .
به گزارش جهان ،شبکه پی بی اس فرونتلاین یکی از بزرگترین شبکه های رادیو تلویزیونی در ایالات متحده آمریکا مستند " مرگ در تهران " را که در مورد نحوه مرگ ندا آقا سلطان و تبدیل شدن وی به نماد مقاومت سبزها و اتفاقات قبل و بعد از انتخابات در ایران است به نمایش در آورد.
این مستند درحالی تهیه و پخش شدکه رسانه ها خبر از پرداخت مبلغ 150 هزار دلار برای دریافت آلبوم عکس و فیلم ندا به خانواده آقا سلطان داده بودند .
شبکه فرونتلاین در اطلاعیه رسانه ای پیش از پخش مستند ادعا کرده است که به تصاویر ویدئویی جدیدی دست پیدا کرده است که قاتل ندا را نشان می دهد و فیلمی کوتاه را هم از مردی نشان می دهد که مردم او را کتک می زنند اما این تصاویر احتمالا در مکان و زمان دیگری گرفته شده است چرا که در آن روزها چنین صحنه هایی به کرات در تهران نشان داده شد.
نشریه میدل ایست انلاین در مطلبی به قلم خبرنگار ایرانی خود به نقد این مستند پرداخته و نوشت :در حالی که قتل ندا آقا سلطان در جریان آشوب های اخیر بعد از انتخابات ایران ممکن است کار یکی از گروه های مسلح مخالف و یا حتی ماموران دولت های خارجی باشد که قصد داشته اند از این قتل برای اهداف خود استفاده کنند، سرزنش مستقیم دولت ایران به خاطر این مساله تنها پیشداوری رسانه ای و نادرست است.
مساله ای که درباره این فیلم آزاردهنده تر است نبود تحلیل از دکتر حجازی است که شهادت او از صحنه درباره مرگ ناگهانی ندا در دستان او با گفته های معلم موسیقی ندا و دیگرانی که به سرعت او را به بیمارستان منتقل کردند و نیز مقاله "برزو درگاهی" خبرنگار لوس انجلس تایمز که چند روز بعد از مرگ ندا نوشته شده است، تناقض دارد.
اشکال اساسی این مستند پذیرش بی چون و چرای روایتی از رخدادهای حول و حوش ندا بود که آرش حجازی آنرا ارائه داد، شخصی که به عنوان پزشکی معرفی شده است و تلاش کرد ندا را نجات دهد. این پزشک که اکنون به قصه نویس تبدیل شده در انگلیس زندگی می کند و با اصرار مدعی شده است که بسیجی را در نزدیکی محل قتل ندا دیده است که مردم او را کتک می زدند و بعد از اعتراف به جنایت نفرت انگیزش گریخته است.
سوال اینست که چرا حجازی بنا بر اخلاق پزشکی در زمانی که ندا به داخل یک خودرو انتقال یافت و با عجله به بیمارستان رسانده شد به رسیدگی به ندا ادامه نداد؟ این سوالی منطقی است که میلیونها مخاطب تماشاچی این مستند چه در آمریکا و چه در اروپا و در دیگر نقاط دنیا باید آنرا می شنیدند همانطور که مونیکا گارنسی سازنده این برنامه دو بار این سوال را پرسید .
متاسفانه سازندگان این برنامه ترجیح دادند برای لطمه نخوردن به آبروی حجازی این قسمت از مصاحبه را حذف کنند. اما همچنان برای برنامه ای که قرار بود تحقیقی را درباره زندگی و مرگ ندا ارائه دهد، از قلم افتادن این سوالات از دکتر حجازی و حذف نظرات دیگر در یک کلمه بدان معنا است که هدف از فیلم "مرگی در تهران" نه کشف حقیقت بلکه ضربه زدن و ترساندن ایران بوده است.
میدل ایست انلاین نوشت :سرزنش مستقیم دولت در این زمینه در حالی که این قتل ممکن است کار یکی از چندین گروه مخالف در ایران باشد، تنها پیشداوری رسانه ای ورای چیزی است که شبکه فرونتلاین به آن شناخته می شود.
کاوه افراسیابی نویسنده مقاله می نویسد که در بخش حذف شده مصاحبه اش با شبکه فرونتلاین گفته است که "اگر یک دکتر انگلیسی در انجام وظیفه پزشکی خود چنین کوتاهی کرده بود و به جای آن با عجله به سراغ ارسال فیلم مرگ ندا رفته بود تا - قهرمانی - خود را تبلیغ کند، به جای آنکه آنچه در توان دارد برای زنده نگاه داشتن او در راه بیمارستان انجام دهد، مطمئنا روزنامه های لندن خون این مرد را طلب می کردند، پس چرا این بزدل یک قهرمان جا زده می شود در حالی که شواهد حاکی از آنست که او دروغ گفته است و آنچه می توانسته برای نجات ندا انجام نداده است."
نشانه دیگر مبنی بر سوءنیت سازندگان فیلم مرگی در تهران آنست که آنها در ابتدا به نویسنده این مقاله گفتند هدفشان ساخت مستندی درباره تحولات سیاسی بعد از انتخابات است و نه ماجرای ندا. بدین ترتیب برای نویسنده مقاله غافلگیر کننده بود که یکی از این فیلم سازان به نام یاسون آتاناسیادیس در تعطیلات آخر هفته گذشته گفت بعد از دیدن برنامه از این کار کناره گرفته است و کاملا متعجب و سرخورده شده است که به رغم توافق، سازندگان اجرایی بر قصه ندا تمرکز کرده بودند. این مکالمه تلفنی چند روز قبل از پخش این فیلم در شبکه های پی بی اس و نیز بی بی سی در سه شنبه شب صورت گرفت و در جریان آن یاسون به نویسنده مقاله گفت که به عقیده او 60 درصد این برنامه تبلیغات است. اما بعد از تماشای این مستند تقلبی که از ابتدا تا انتها مملو از هوای مسموم شیطانی جلوه دادن رژیم ایران و تقدیر در حد پرستش از حجازی و دیگر مخالفان است، به این نتیجه رسیدم که یاسون بیش از اندازه سخاوتمند بوده چرا که فیلم مرگی در تهران دست کم 80 درصد تبلیغاتی است که به جای گزارش تحقیقاتی قالب شده است، با این امید که فضای فکری مخاطبان را در سراسر جهان به ویژه در تهران علیه حاکمان تهران آلوده کند. این کار در راستای مساله ای صورت گرفت که ظاهرا عزم خاص دولت انگلیس برای تغییر رژیم در ایران است تا بدین ترتیب مخاطبان آمریکایی را هم در راستای منافع انگلیس تحت تاثیر قرار دهد.
|
+
۸:۱٤ ق.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
تریبون: آرش حجازی در بخشی از مصاحبه ی معروف خود با بی بی سی فارسی که دو روز پس از حادثه ندا در انگلستان انجام شد چنین گفت:
« …در همان لحظه من برگشتم و دیدم خون از سینه خانم ندا که در یک متری من ایستاده بود داره فواره میزنه. من به طرف ایشون رفتم و به کمک فردی که فکر میکردم پدرشونه و بعدا شنیدم که معلم موسیقیشونه، روی زمین خواباندیم و سعی کردم که با فشار دستم جریان خون رو متوقف کنم ولی گلوله به آئورت ایشون خورده بود و ریه ایشون رو پاره کرده بود. گلوله از جلو وارد شده بود به سینه ایشون. متأسفانه نتوانستم کاری برای ایشون بکنم. متأسفانه هر چه فشار به سینه ایشون آوردم وقتی که آئورت ایشون پاره شده بود، خون در مدت ۳۰ثانیه، ۴۰ ثانیه از بدن خالی شد.»
برای یک انسان با وزن متوسط(۷۰ کیلوگرم)، برون ده قلبی(و بالتبع جریان خون آئورت) چیزی نزدیک به ۵٫۵ لیتر در دقیقه است که این میزان تحت استرس های وارده(مثل ترومای فیزیکی) به علت افزایش سرعت و قدرت انقباض قلب می تواند به دوبرابر این مقدار (تقریبا ۱۱لیتر در دقیقه) نیز برسد. سرعت گردش خون در شریان های بدن بالا است و خونریزی شریانی برخلاف خونریزی وریدی که به آهستگی صورت می گیرد، سریع است و خروج خون با هر ضربان قلب جهش دارد. پس اگر آئورت به عنوان بزرگترین شریان بدن بوسیله یک گلوله(ترومای نافذ) پاره شود طبیعتا باید شاهد خروج جهنده و فواره مانندِ خون روشن از محل پارگی باشیم. ضمن اینکه انتظار می رود ظرف حدود ۵ ثانیه ۲۰% کل خون بدن خارج شود و در کمتر از ۱۰ ثانیه فرد وارد فاز عدم هوشیاری شود.
با ذکر این توضیحات یکبار دیگر فیلم معروف ندا را ببینید. در لحظه شروع فیلم مقداری خون(کمتر از یک لیتر) پیش پای ندا روی زمین وجود دارد. از این لحظه تا پایان این فیلم –حتی قبل از قرار گرفتن دست آرش بر قفسه سینه ندا- نه تنها اثری از فوران خون ادعایی آقای حجازی وجود ندارد.، که محل خونریزی یا حتی اثری از خون قابل توجه بر روی زمین یا لباس ندا نمی بینید.
با صرفنظر از فاصله زمانی لحظه برخورد گلوله تا شروع فیلم برداری، از زمان شروع فیلم تا حدود ۲۰ ثانیه پس از آن هم حرکاتی در دست های ندا مشهود است.
ترومای نافذ به قفسه سینه باعث ورود خون و هوا(هموپنوموتوراکس) به حفره پلور(فضای بالقوه بین ریه ها و دیواره قفسه سینه) می شود. این فضا در فرد معمولی ۳-۴ لیتر گنجایش دارد. از سوی دیگر خروج مستمر خون از بینی و دهان پس از اصابت گلوله زمانی توجیه پیدا می کند که خون وارد ریه ها و مجاری تنفسی شده و پس از مملو کردن آن از راه بینی و یا دهان بیرون بزند. امری که باتوجه به فاصله زمانی کوتاه برخورد گلوله تا خروج خون، دور از انتظار است.
ضمن اینکه همانطور که ذکر شد خون شریانی به علت اینکه از اکسیژن اشباع است رنگ قرمز روشن دارد در حالی که خون ندا، چه خون ریخته شده بر زمین و چه خونی که از بینی و دهان او خارج می شود، تیره به نظر می رسد که این تیرگی در تصویر معروف منتشر شده از او نیز مشهود است. البته در فیلم ردی از خون بر پیشانی ندا نیز وجود دارد که در این تصویر یعنی همان تصویری که نمایندگان پارلمان اروپا هم آن را به دست گرفته اند، اثری از این رد خون نیست.
اما عجیب ترین صحنه ای که در فیلم توجه افراد مطلع را به خود جلب می کند لحظه ای است که آرش حجازی در تلاش برای بند آوردن خون ندا -طبق قاعده علمی- اقدام به فشار مستقیم روی موضع خونریزی می کند. اما در کمال حیرت از ابتدای اقدام آرش تا پایان فیلم هیچ اثری از خون بر دست های او یا گردن ندا دیده نمی شود. چگونه ممکن است پارگی آئورت صورت بگیرد ولی خروج یا -بقول آقای حجازی- فورانِ خون، از لابلای انگشت ها یا کناره دست هایی که بر موضع خونریزی قرار گرفته اند، مشهود نباشد؟!
این در حالی است که جدای از منظر پزشکی، ابهامات فراوان دیگری در خصوص این ماجرا و مخصوصا نحوه روایت آرش حجازی وجود دارد مثل ماجرای عجیب و پرابهام دستگیری قاتل ندا آقاسلطان پس از این حادثه توسط معترضین و خلع سلاح او و سپس رهاکردن او و … که در مصاحبه با VOA عنوان می شود.
این ماجراسازی ها در حدی بود که حتی داریوش سجادی(اپوزیسیون مقیم آمریکا) نیز در گفت و گو با گویانیوز به آن معترض شد و خطاب به آرش حجازی گفت: « از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان یا هر کس دیگر که پاسخ دهد، می پرسم: ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب سر از بی بی سی درآوردند و گفتند قاتل ندا را گرفتیم و کارتش را درآوردیم و بسیجی بود و… بنده سوالم این است اقای آرش و کلیه کسانی که خبر را شنیدید. شما می گویید جنبش سبز یک جنبش نایس ِ ملاطفت طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته، خلع سلاح کنید و کارت شناسائی اش را هم در اورده اید ایشان هم تمام مدت مثل ماست وایساده و شما را نگاه کرده؟! از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع سلاح کند بعد هم ولش کند؟! آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله؟!»
+
۸:٠٠ ق.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
اگر در جهت عکس بود، چه می شد؟
عبدالمطهر محمدخانی
در میان هیاهوی رسانهای مربوط به حواشی سخنرانی ناتمام سیدحسن خمینی، خبری ابتدا دهان به دهان در میان اهالی سیاست و رسانه زبان به زبان گشت و بعد از آن به آرامی بر روی خروجی برخی از سایتهای خبری قرار گرفت؛ خبری بسیار کوتاه و البته حیرتانگیز. طبق این خبر که روایت آن از سوی مراجع موثق خبری تأیید شد، در پی درگیری لفظی سیدحسن خمینی و محمدعلی انصاری با محمد نجار وزیر کشور، انصاری از شدت عصبانیت و سایر خصائص اخلاقی که خواننده میتواند در ذهن خود برای این اقدام متصور شود، سیلی محکمی به گوش وزیر کشور دولت قانونی جمهوری اسلامی ایران نواخته است.
نگارنده اساساً به کیفیت دعوا، هویت و سابقه طرفین و میزان حقانیت دو طرف نمیپردازد و در این چند روز گذشته تنها به یک سوال میاندیشد.
�اگر این سیلی در جهت عکس نواخته میشد، چه میشد؟ یعنی اگر به جای اینکه محمدعلی انصاری در معیت سیدحسن خمینی به صورت مصطفی نجار وزیر کشور میکوبید، این وزیر کشور بود که از روی عصبانیت و عدم کنترل صحیح و بر نفس خود، سیلی محکمی نثار گونه محمدعلی انصاری ـ نه حتی سید حسن خمینی ـ میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟
بررسی روشهای رسانهای و سیاستورزی اصلاحطلبان در طول دوران دوم خرداد و در ادامه آن روشهای ژورنالیستی فتنهگران در فضای پس از انتخابات سال 88، نویسنده این سطور را به این باور یقینی رسانده است که در صورت حدوث این اتفاق:
�محمدعلی انصاری به سرعت در یکی از بیمارستانهای شهر تهران تحت مداوای «جسمی» و «روحی» پزشکان متخصص قرار میگرفت. ابتدا پزشکان متخصص نسبت به حال وی ابراز نگرانی کرده و اثرات و عواقب این درگیری و مضروب شدن «رئیس ستاد برگزاری مراسم سالگرد بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (قدس)» را وخیم توصیف میکردند.
سپس سیل بیانیهها، نامهها و اعتراضها در محکومیت این اقدام وزیر کشور دولت محمود احمدینژاد بر سر و روی رسانههای فارسی زبان داخل و خارج کشور سرازیر میشد. سران داخلی فتنه و برخی از چهرههای شاخص سیاسی و حتی استوانههای نظام نیز به عیادت انصاری در بیمارستان میشتافتند و با اهدای گل و طلب عافیت برای این یار دیرین بیت امام، برای مسببان واقعی این قضیه که -از نظر آنها- بیشک در رأس آن رئیس دولت دهم قرار دارد، کلی خط و نشان کشیده و ابراز انزجار میکردند.
از دیگر سو رسانههای بیگانه و ضد انقلاب نیز هم چون دایه مهربانتر از مادر به صحنه آمده و با یادآوری این اصل که «هر انقلابی فرزندان خود را میخورد»، برای هتک حرمت بیت امام و یاران ایشان آن هم تنها پس از گذشت 21 سال از وفات ایشان ابراز تأسف میکردند.
از دیگر سو، گزارشهای خبری گوناگونی به رشته تحریر درمیآمد تا از حادثه کوی دانشگاه 78 تا فاجعه کهریزک و از سعید عسگر تا لباس شخصیهای مجتمع سبحان را با سریش ژورنالیسم حرفهای به هم بچسباند و چون واگنهای به هم پیوسته یک قطار برای زنده کردن تمام این اتفاقات در پیش روی خوانندگان و مخاطبان رژه برود.
در مرحله بعد، «نخبگان مردود»، «خواص مسکوت» و «اصولگرایان مستقل» به نوبت به صحنه آمده و چونان مردانی� که رسالتی سترگ بر گرده دارند و مجدانه در صدد رفع این بار از دوش خود هستند، اگر توان نگاشتن بیانیه را ندارند، حداقل با انجام یک مصاحبه کوتاه و محکومیت اقدام ددمنشانه وزیر کشور دولت دهم، دین خود را به خط امام و بیت امام راحل ادا میکردند.
بخشی از چهرههای شاخص اصولگرایان نیز با تأکید بر حفظ وحدت کلمه و وحدت ملی و یا حتی دولت ائتلافی(!) سعی در به هم آوردن این زخم نموده و بر حسب همرنگ شدن با جماعت برای رسوای جماعت نشدن، این حادثه را به صورت کمرنگ محکوم میکردند.
اما همه این بلواها و هیاهوها تنها برای یک سیلی است. ضربهای که از طرف فردی وابسته به یکی از جریانهای سیاسی کشور به صورت فردی وابسته به جریان دیگر سیاسی کشور نواخته شده است.
+
۱٢:٠٢ ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩


جناب سید حسن! ما همانهایی بودیم که وقتی تو را اول بار دیدیم گفتیم: «صل علی محمد بوی خمینی آمد» اما شما هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته که متاسفانه دیگر بوی خمینی نمیدهید. وقتی با سران فتنه همنشین میشوید شما هم بوی فتنه میگیرید. ما اخبار به گوشمان میرسد. ما شنیدیم خواب بعضیها را برای عبای رهبری که باید از بیت رهبری برگردد. برگردد کجا؟ کاش برگردد جماران که باید منتقل شود به موسسه تنظیم. پس اگر اینگونه است درود بر ولینعمتان که به شما اجازه عرض اندام ندادند. تا این ملت تا این ولینعمتان هستند بدانید عبای رهبری از بیت رهبری بیرون نمیآید. ما افتخار میکنیم که بعد از خمینی خدا عبای رهبری را فقط و فقط برای خامنهای دوخت. عبای نور برتن ماه خواهد ماند تا ظهور خورشید. شما یکیتان نامردی با عبای شکلاتی است که هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته حسینیه جماران را به ویلای جورج سوروس فروخت. آن دیگریتان هادی غفاری زیر عبایش تفنگ جمع کرده بود تا به منافقین ندهد، احتمالا کفتر بزند. آن یکی در زیر عبایش با اینکه ناطق بود سکوت مخفی کرده بود. استوانه در زیر عبایش پول خرج میکرد برای آشوبگران و با واسطه پولها را به مقصد میرساند. شیخ بیسواد هم که کلا مرخص است و به شما که عرض میکنم کلا دیگر هیچ وقتی ندارد. آری، هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته که شما همگی نشستید روی جمل ناکثین. هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته که نامه سرگشاده نوشتید ولی بدانید 200 سال بعد از رحلت امام هم ما به شما منافقین اجازه عرض اندام نخواهیم داد. 200 سال بعد از رحلت امام هم شعار ما ولینعمتان این است: «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند».
حسین قدیانی
+
۸:٢۳ ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
اهانت به رهبری، مردم و احمدینژاد از جایگاه وکیل مدافعی سران فتنه
علی مطهری برای چندمین بار از جایگاه وکیل مدافع سران فتنه به رئیسجمهور قانونی کشور اهانت کرد و این بار،
اهانت به رهبر انقلاب و مردم را نیز چاشنی نوشته کوتاه و موهن خود کرد.
به گزارش رجانیوز، مطهری روز گذشته در یادداشتی که برای سایت تابناک نوشت، از رئیسجمهور با تعابیر سخیفی مانند "کودک" و "عامل فتنه" یاد کرد و در تعریض به سخنان رهبر انقلاب در خطبههای نمازجمعه که به تفصیل در خصوص ماجرای طلحه و زبیر در صدر اسلام در تبیین اصل "ملاک و معیار قضاوت حال فعلی افراد است" سخن گفته بود و همچنین در اهانت صریح به جمعیت انبوه معترض به سید حسن خمینی نوشت:
«آقایانی که اصرار بر شبیه سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»
مطهری در بخش دیگری از این یادداشت با اوج دادن هتاکی علیه رئیسجمهوری اسلامی ایران نوشته است:
«اگر قوه قضاییه عوامل فتنه انتخاباتی 88 یعنی آقایان موسوی، کروبی و احمدی نژاد را به طور همزمان محاکمه می کرد و مجازات هریک را به نسبت جرم آنها اعلام می نمود در 14 خرداد 89 این اتفاق نمی افتاد. احمدی نژاد مانند کودک عزیزکرده یک خانواده شده است که هرچه دیگران را اذیت می کند مورد تشویق قرار می گیرد.»
این اولین باری نیست که علی مطهری به رئیسجمهوری که با رأی بیسابقه 25 میلیون نفر از ایرانیان رئیس قوه مجریه شده است، اهانت میکند. اهانتهای مطهری به رئیسجمهوری البته در یک سال گذشته اوج گرفته و در شرایطی که آیتالله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه بر برخورد با افرادی که به سران قوا توهین میکنند، تأکید دارد و حتی برای مدیرعامل سابق خبرگزاری جمهوری اسلامی بهخاطر یادداشتی که کمتر از 50 دقیقه بر روی خروجی این خبرگزاری بود و مطالبی حاوی توهین ضمنی به علی لاریجانی رئیس مجلس داشتد، در دادگاه بدوی چهار ماه حبس درنظر گرفته شده است، کوچکترین برخورد یا احضاری در قبال اظهارات موهن مطهری انجام نشده است.
مطهری طی یک سال گذشته بارها ادعا کرده که احمدینژاد نیز در فتنه سال گذشته شریک بوده و دلیل ادعای خود را سخنان رئیسجمهور در مناظره با میرحسین موسوی عنوان کرده است. این در حالی است که با گذشت یکسال، افکار عمومی با شواهد غیرقابل انکاری نسبت به درستی سخنان رئیسجمهور مطمئن شدهاند.
سفر بیبازگشت مهدی هاشمی به لندن و برخی کشورهای خاورمیانه با ادعای رسیدگی به امور دانشگاه آزاد و ادامه تحصیل در حالی که وی بنا بر اعترافات متهمان اغتشاشات جزء نقشآفرینان کلیدی این حوادث بوده است، حضور مکرر فائزه هاشمی در آشوبها و دعوت و تحریک آشوبگران به ادامه رفتارهای غیرقانونی خود، جلسات محرمانه آقای اکبر هاشمی رفسنجانی با سران فتنه و قانونشکنان از همان فردای انتخابات سال گذشته و اسناد و شواهد فراوان دیگر که دراختیار دستگاههای امنیتی است، حاکی از صحت نظر احمدینژاد در مناظره با موسوی مبنی بر این بود که صحنهگردان اصلی رقبای وی هاشمی رفسنجانی است. دکتر احمدینژاد در بخش دیگری از این مناظره به تخلفات فرزندان هاشمی نیز اشاره کرده بود.
با این حال، علی مطهری از جایگاه وکیل مدافع سران فتنه که به تعبیر رهبر انقلاب مرتکب جرم بزرگ زیر سؤال بردن انتخابات و هتک آبروی نظام اسلامی شدند، در تمام اظهارنظرهای خود پیرامون حوادث پس از انتخابات کوشید با اتهامزنی علیه رئیسجمهور و بهکار بردن عامل فتنه برای وی، قبح جرم بزرگ سران فتنه را کاهش دهد.
وی در یادداشت روز گذشته خود همچنان که طی یک سال اخیر تلاش کرده است به هیچ وجه متعرض هاشمی رفسنجانی نشود، از اینکه جمعیت انبوه حاضر در مرقد مطهر امام(ره) با شعارهای انقلابی خود سید حسن خمینی را دعوت به بازگشت به راه امام و فاصله گرفتن از سران فتنه کردند، بهعنوان یک حادثه تلخ یاد کرده و مردم شعاردهنده را به سپاه عمرسعد و ابنزیاد تشبیه کرده است.
این تشبیه نابجا در حالی است که سیدالشهدا(ع) روز عاشورا قصد روشنگری در باب مظالم حکومت جور یزید و یادآوری سابقه انتساب خود به خاندان وحی و سفارشات پیامبر اکرم(ص) را داشتند. در حالی که مقایسه فردی مانند سید حسن مصطفوی با سیدالشهدا و تشبیه جمعیت انبوه معترض به وی به سپاه عمر سعد و ابنزیاد، در حالی که وی اساساً ارادهای برای پاسخگویی در خصوص عملکرد تاریک خود در طول یک سال اخیر و همراهی با سران فتنه را نداشت، کاملاً نادرست است.
روز جمعه هنگامی سید حسن خمینی با تغییر برنامه مراسم سالگرد ارتحال امام(ره)، پس از رئیسجمهور پشت تریبون قرار گرفت و خواست دقایقی سخنرانی کند، با واکنش جمعیت انبوه در مرقد مطهر و صحنهای اطراف مواجه شد، به طوری که نتوانست سخنرانی خود را تمام کند.
البته وجه اشتراک دلسوزی دیگر علی مطهری غیر از وکیل مدافعی سران فتنه، با سید حسن خمینی این است که هر دوی این افراد شهرت خود را مرهون انتساب خود به یک شخصیت بزرگ هستند. وگرنه آقای مطهری نه از حیث علمی از برجستگی ویژهای برخوردار است (به گواه دانشجویان دانشکده الهیات دانشگاه تهران مبنی بر کلاسهای خستهکننده و کمنکته وی) و نه از جهت سیاسی پختگی لازم را دارد، بلکه بهشدت تحت تأثیر نظرات اطرافیان خود است.
+
۸:٠٠ ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
تقدیم به نخبه بیبصیرت "علی.م": عمرسعد شمایید که پیمان شکنید!
باز هم جنگ شده حیدریان صف بکشید
رنج 72 در بادیه ی طف1 بچشید
باز هم شهر، گرو دست ابوموسی هاست
دور صد نخبه خط ضدً بصیرت بکشید
***
خطً سه در وسط جبهه ی حق با باطل
نیست جز فتنه ی بد عاقبت بی حاصل
با عدو جبهه جدا ، یار ابوموسی نه!
ور نه بر راه خدا راه عدو شد حائل
***
وای بر هر که در این بادیه کج می راند
اشتباه از ولی و خویش محق می داند
الک دهر تکانیده ورا روزی چند
صبر کن تا نگری تا چه زمان می ماند
***
اشعری مسلک و بی غیرت و بی بنیادید!
عاقبت مذهب خود بر سر بازی دادید!
ژست هایی که سر بازی روشن فکری
بگرفتید نشان داد به باطل شادید!
***
نشنیدید پسر فاصله گیرد از نوح
همسر لوط شود فتنه گر و کشته ی روح
شهر اسیر هوس جعفر کذاب شود
فتنه از بیت بزرگان بشود تا مفتوح
***
هیچ دیدید که تشویق شدید از دشمن
بی بصیرت شده بازی چه ی صد اهریمن
هیچ دیدید که از کار شما شاد شدند
فتنه را دم زده در خانه و شهر و میهن
***
نشنیدید و یا مصلحتی کور شدید؟
آتش فتنه ی هیزم کش این گور شدید
گور تن، سنگ و لحد چین شده بر روح شما
ور نه از چیست چنین از ره حق، دور شدید؟
***
عمر سعد شمایید که پیمان شکنید!
پس دم از مردی و اخلاق و مروت مزنید!
غیر نامی که ز میراث پدر مانده به جا
هیچ کردید که بازیچه ی دشمن نشوید؟
***
می رود قافله جا مانده شمایید هنوز
اشعث و اشعریانی که به جایید هنوز
عاقبت صبر کسان هم فوران خوهد کرد
دل به جذب اموی بسته و دارید هنوز؟
***
عاقبت مردم ما رنگ ولایت دارند
کینه از نخبه ی بی عین و بصیرت دارند
گوش بر فتنه ی از راه گریزان نکنند
تا که از حیدر کرار هدایت دارند
***
باز پیچید صدا ، رایحه ی روح الله
شمع گونه به طواف همه ی حزب الله
بانگ سید علی خامنه ای بین حرم
تا که بالا رفت هم چون رجز ثار الله
***
«ما که از حضرت روح الله شاخص داریم
بر سر جنگ دو اسلام به پا استادیم
دشمنی با همه مستکبر عالم داریم
این علم برپاست تا پیرو مکتب باشیم»
***
کاروان از گذر حادثه رد خواهد شد
آخر قصه ی بوموسی بد خواهد شد
پرچم قافله بر مهدی موعود رسد
گرچه صد نخبه در این مرحله رد خواهد شد
1- نام دیگر کربلا
محمدصادق شهبازی
نویسنده این شعر شما را دعوت می کند لینک زیر را مطالعه کنید:
http://www.edalatkhahi.ir/006985.shtml
+
٧:٥۸ ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

+
۱۱:٢٢ ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩

+
۱۱:٢٠ ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
الف:
مراسم بیست و یکمین سالگرد رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی، همان گونه که می شد از قبل پیش بینی کرد با حاشیه سازی هایی همراه شد.
روال و برنامه ریزی این همایش بزرگ انقلابی از چند ماه پیش، تحت تاثیر برخی رفتارهای صورت گرفته از ناحیه موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام که متولی سنتی برگزاری این مراسم است تا بدان جا دستخوش تلاطم شد که این موسسه پس از استنکاف اولیه، جلسات ستاد سالگرد ارتحال را در شرایطی غیرمعمول و جزیره ای تشکیل می داد.
این رویه موجب آن شد که با تدابیری، نوعی وفاق و همگرایی در برگزاری این مراسم شکل گیرد، هر چند که متولیان سنتی برگزاری سالگرد کوشیدند تا با تغییر شکل، زمان و نحوه برگزاری مراسم (کوتاه کردن برنامه های چند روزه و محدود کردن سخنرانان)، تا حدی رای و نظر خود را به کرسی نشانده و برنامه اولیه شان را به نحوی اجرایی کنند.
مشابه این اقدامات در 2 برنامه پیشین مرتبط با این موسسه نیز صورت گرفته بود؛ برنامه شب های احیا ماه رمضان 88 به صورت خودخواسته از سوی متولیان رسمی مرقد امام لغو و در یک فضاسازی رسانه ای این اقدام تحت تاثیر فشارها نمایانده شد و در نمونه دیگر، مراسم سالگرد رحلت همسر امام (و فرزند ایشان) به صورتی مختصر برپا گردید.
در آخرین بخش از این جابجایی ها و در میان ابهام فعالان رسانه ای، پس از رفت و برگشتی چندباره، نام محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری به عنوان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه 14 خرداد تهران اعلام شد؛ این اقدام در شرایطی صورت گرفت که گفته می شود این تغییر در برنامه با نظر سیدحسن خمینی صورت گرفته است.
با این همه، سر داده شدن پاره ای شعارها در میانه سخنرانی سیدحسن خمینی، باعث بروز تحلیل هایی شده است که در این باره یادآوری 2 نکته ضروری به نظر می رسد: اول آن که برهم زدن و اخلال در مراسمی که به یاد حضرت روح الله برپا شده، با هر قصد و نیتی که صورت گرفته باشد، امری مضموم و ناپسند است؛ چه این که سخنران اصلی این مراسم رهبری انقلاب بودند، با چنین رفتارهایی کل فضای نماز جمعه تحت الشعاع قرار گرفت و زمینه ای مناسب برای ایجاد شبهات و تفرقه اندازی مهیا گشت.
دومین نکته هم این که اقدام مردم در سردادن شعارهای اعتراضی خطاب به سخنران محترم را باید به عنوان یک پیام جدی تلقی کرد، چرا که حجم شعارها فراتر و معطوف به یک گروه معدود نبود که بتوان حضورشان را نادیده گرفت و به سخنرانی ادامه داد (وگرنه چه دلیلی داشت که سخنران محترم، در برابر این شعارهای محدود، سخنان شان را به طور مکرر قطع کرده و به پاسخ گویی نسبت به آن ها بپردازند؟). این اعتراض در نهاد خود، بازتابی نسبت به رفتارهای 360 روز گذشته برخی چهره های سیاسی است؛ چهره هایی که سکوت کردند و اگر همراهی علنی هم با جریان معترض و آشوب طلب نداشتند، اما با سخن نگفتن و رفتارشان نوعی از اختلاف را بازتاب دادند.
***
جریان سیاست در ایران، از فردای 22 خرداد 88، روالی دیگرگونه یافته است و این دگردیسی علاوه بر آن چه تاکنون به همراه آورده، حتما پیامدهای دیگری را نیز در درون خود دارد؛ برخی به دنبال شنا کردن در دریای مواج سیاست اند و بهره برداری به موقع از موقعیت ها، این ماجراجویی آرام، ممکن است آثار و تبعاتی برایشان به بار آورد و کار را تا بدان جا سخت کند که هیچ سابقه و رابطه ای برای شان توشه عبور از وضع فعلی نباشد. آخرین جمله حضرت روح الله این است: و میزان درهر کس حال فعلی او است...
+
۱۱:۱٢ ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
شوخی تعدادی از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد با یکی از دوستان خود در شبکه فیس بوک، سایت های ضد انقلاب و دروغ پراکن را هیجان زده کرد.
ماجرا از این قرار است که تعدادی از دانشجویان دانشگاه فردوسی برای شوخی با یکی از دوستانشان در فیس بوک صفحه ای تحت عنوان «محمد فیض را آزاد کنید» ایجاد می کنند که در مدت کمتر از یک هفته تعداد کثیری از بازدیدکنندگان به عضویت این صفحه درمی آیند! در پی این اقدام، تریبون های رسانه ای جریان سبز در سایت های «کلمه»، «دانشجو نیوز» (وابسته به نهضت آزادی)، «پیک ایران»، «جرس» صدای آمریکا (VOA) و... به انعکاس گسترده خبر زندانی شدن و حتی کشته شدن نامبرده پرداختند!
به گزارش شبکه خبر دانشجو، سایت دانشجو نیوز در خبری با اظهار تأسف از دستگیری این دانشجو نوشت: محمد فیض یکی از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه فردوسی مشهد پس از پایان تجمع روز دوم خرداد دانشجویان دانشگاه فردوسی توسط نهادهای امنیتی بازداشت شد؛ از زمان دستگیری محمد فیض تاکنون، وی هیچ تماسی با خانواده اش نداشته است. هم اکنون خانواده این فعال دانشجویی در بی خبری کامل از وضعیت فرزندشان به سر می برند و هیچ اطلاعی از مکان بازداشت این دانشجو دردست نیست(!)
یک سایت مشابه نیز در خبر دروغ دیگری نوشت: در پی بازداشت محمد فیض، دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در حال تدارک تحصن های دانشجویی در اعتراض به این بازداشت می باشند و اعلام کرده اند که در صورت ادامه بازداشت وی در صحن دانشگاه متحصن خواهند شد. در طی تجمع سبزها در دانشگاه مشهد ]!؟[ درگیری های لفظی بین بسیجی ها و دانشجویان معترض پیش آمد که طی آن بسیجی ها به تهدید دانشجویان پرداختند(!)
اما در حالی که لحظه به لحظه خبر دستگیری، شکنجه و کشته شدن محمد فیض در فضای رسانه ای بویژه در سایت ها و وبلاگ های منتسب به سبزها بیشتر و بیشتر انتشار می یافت، محمد فیض روز پنجشنبه در صفحه فیس بوک مطلب زیر را خطاب به دوستان خود نوشت: «این قدر شوخی کردین که الان VOA گفت منو گرفتن، ببینم آخرش میتونین واسه من دردسر درست کنید؟!»
لازم به ذکر است مانور تبلیغاتی رسانه های منتسب به جریان سبز بر روی این خبر ساختگی و همچنین تجمع خیالی در روز دوم خرداد در این دانشگاه در حالی که هیچ تجمعی در این روز در دانشگاه فردوسی برگزار نشده بود، شگفتی، بهت و اسباب خنده دانشجویان این دانشگاه را فراهم کرد.
سایت های زنجیره ای سابقه بدی در انتشار انبوه دروغ و شایعه دارند و در اوج آشوب های خیابانی تلاش کردند به هر قیمت شده با شهیدسازی و افزایش تعداد آسیب دیدگان، به باج خواهی بیگانگان مشروعیت ببخشند.
+
٧:٥٩ ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
روزنامه کیهان بخشی از سخنان محمد نوری زاد را که در اول شهریور 1377 در مراسم شب هفتم شهادت مرحوم اسدالله لاجوردی ایراد شده است را منتشر کرد.
در این سخنان آمده است:
من در این جا می خواهم به دو فشنگ و به دو گلوله که بر جسم دو مسئول امنیتی خودمان نشست اشاره کنم و بگذرم که یکی بر جسم لاجوردی نشست و دیگری گلوله ای که به گردن آقای حجاریان فرو رفت. این هر دو یعنی لاجوردی و حجاریان، در برپایی انقلاب اسلامی سهم و نقش داشته اند. لاجوردی سال های پیش از انقلاب و با تحمل زندان ها و شکنجه ها و حجاریان که جوان تر بود، با همراهی حرکتی که به اسم انقلاب آغاز شده بود. زمان که می گذشت لاجوردی در سربازی اش برای انقلاب مصمم تر می شد و حجاریان زمان که می گذشت به تردید می افتاد.
لاجوردی با هر کلام و با هر ترنم کلام امام در محبت این اسطوره عالم شیعه و انسانیت غواصی می کرد و حجاریان این معاون وزیر اطلاعات، از امام و راه و رسم او دورتر می شد. در هر قدم لاجوردی، نفرت از ذات غرب به چشم می خورد اما قدم های حجاریان رو به سمت غرب آرایش می گرفت.
لاجوردی را کنار می گذارند و بار مسئولیت را از شانه هایش برمی دارند، هیچ نمی گوید: الا «سمعاً و طاعتاً». اما حجاریان را کنار که می گذارند، نفرت ها را در ربودن اطلاعات وزارت متبوعش تلنبار می کند. و با وقوع دوم خرداد ناگهان کوه نفرت هایش را و اطلاعات به غارت برده اش را در یک روزنامه رسمی و کشوری سرشکن می کند.
بعد از برکناری لاجوردی، هیچ احدالناسی از زبان او حرفی بر علیه ارکان انقلاب و ذره ای از اسرار و اطلاعات کشور نشنید، اما بعد از برکناری حجاریان دستگاه های جاسوسی دشمن بیش از داخل به گنجینه اطلاعات شخصی او دست یافتند و از فحاشی های او به اسلام و امام و روحانیت شادمانی کردند. لاجوردی گذشته اش را ذخیره آخرت اش کرد، اما حجاریان به گذشته اش پا کوفت و ابراز ندامت و پشیمانی کرد و برای اینکه غربی ها باورش کنند، حساس ترین اطلاعات کشور را به قلم هرزه نویسندگانی سپرد که هیچ حد و مرزی در ناسزاگویی هایشان قائل نمی شوند...
+
٧:٢٩ ق.ظ ; سهشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
شبکه ایران: در هشت سال دولت اصلاحات تلاش های زیادی برای تفسیر روز دوم خرداد 76، به عنوان یک "نقطه عطف تاریخی" صورت گرفت و سعی شد که با برگزاری جشن ها و مراسم دولتی و سیاسی این روز در نظر مردم زنده نگه داشته شود، اما دومین روز خرداد سال های اخیر از جمله امروز، حکایت از آن دارد که "دوم خرداد" در همان روز انتخابات ریاست جمهوری هفتم باقی مانده است.
با این حال در دولت اصلاحات بیان این نظر و عقیده با هجمه سیاسی و رسانه ای حامیان دولت مواجه می شد.
بازخوانی این موضوع از زبان محمود احمدی نژاد، رئیسجمهور، که سال گذشته و در جریان مناظره تاریخی اش با میرحسین موسوی عنوان شد، خالی از لطف نیست.
رئیس جمهور در مناظره شب 13 خرداد 88 با اشاره به شرایط روزنامهها در زمان اصلاحات، خطاب به آقای موسوی گفت: در زمان آقای خاتمی کسی نمیتوانست یک کلمه هم انتقاد کند و همان علمایی که شما میفرمایید اگر یک اظهار نظر میکردند، کاریکاتور او را میکشیدند که ما بعد از ملی شدن نفت (تا آن زمان) نمونهای نداشتیم که کسی علیه علما کاریکاتور بکشد.
ای وای خیانت شد
وی افزود: در زمان آقای خاتمی 30 تیتر زده میشد و گفته میشد شما پیام دوم خرداد را نفهمیدید و ای وای خیانت شد و هر کسی ضد رئیسجمهور بود، بالاخره او را خفه می کردند. برای اینکه بدانید یک مثال میزنم که در دانشگاه هیچ وقت سابقه نداشته است. یک دانشیار دانشگاه ما که پژوهشگر نمونه کشور بود، علیه سیاستهای پژوهشی دولت مقالهای نوشت. بعد از این مساله، آنچنان رئیس دانشگاه او را له کرد و به او توهین کرد و عدهای را در دانشگاه راه انداخت تا علیه او شعار مرگ سر بدهند... نبایداین چیزها یادمان برود.
بر خلاف ادعای سران اصلاحات که "دوم خرداد" را آغاز مرحله ای متفاوت و تاریخی در کشور تحلیل و قلمداد می کردند، رئیس جمهور در ادامه با اشاره به سخنرانی دختر آقای هاشمی در جلسهای که زهرا رهنورد و آقای خاتمی حضور داشتند، گفت که دوره اصلاحات ادامه راه سازندگی است و در دولت نهم آسیب دیده است و انتخاب آقای موسوی استمرار همان راه است. معنای این موضوع این است که اشرافیتی که آقای هاشمی در این کشور پایهگذاری کرد، قرار است ادامه پیدا کند.
+
۸:۳٤ ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
انتشار تصاویری از عروسی پسر محسن میردامادی که در آخرین شب اردیبهشت 89 برگزار شده است، حاکی از حضور سید حسن خمینی در این مراسم در کنارمیرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها می باشد!

+
٧:٥٤ ق.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
اندر باب صفات سه بزرگوار دانشمند (موسوی و خاتمی و کروبی)

موسوی، خاتمی و کروبی
چه مبارک گروه محبوبی
***
همگی طالبانِ اصلاحات
اهل نوآوری و ابداعات
***
پس بشنوید اوصاف جناب مستطاب، آقای مهندس میرحسین موسوی
***
موسوی سبز و “چیز” و طوفانی
اهل دعوا، چنان که میدانی
***
پِیِ داد است و پیرو بیداد!
کار وی باشد همچنان فریاد
***
هِی بیانیه میدهد هر دم
بیبخودی، تازه میکند دردم
***
هر که باشد مخالف هر طوری
خود شکایت کند ز وِی فوری
***
نزد قاضی کمی توهم داشت
اعتراضی به یک تقلب داشت
***
تازه دامادک لرستان است
صاحب رأی کل استان است
***
مردمان دلیر آن وادی
اهل غیرت بُوَند و آزادی
***
رأیشان موسویِ دامادست!
دل سبزی از این خوشی شاد است!
***
الغرض گوید او حکایت ها
از وقوع چنین جنایت ها !
***
آرزویم بود که یک روزی
برسد عاقبت به بهروزی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . انشا الله!
***
(مایه فخر دوران ما، ریاست محترم بنیاد باران، جناب محمد آقای محمد خاتمی عزیزتر از جان و متخصص در دست بوسی از -ببخشید دست دادن با- بانوان فرنگی!)
***
خاتمی، مرد روز بحرانی
خوش به حالت، همیشه خندانی
***
لطفاً یکی به این مرد روزهای بحرانی کمک کنه!
***
آن دو رنگیه ریشتان زیباست
در دلم بهررنگ آن غوغاست
***
اهل علمی و اهل جاخالی
لُپِ سُرخت چونان گل قالی
***
پاشو از خواب دوم خرداد
پس ببین بیست و دوم خرداد
***
دست نامحرمان فشارد بیست
در همه مردمان مثالش نیست
***
(و اما . . . نوبتی هم باشه نوبت کیه؟ بله! جناب شیخ مهدی کروبی)
***
شیخ شیخان بود چو کروبی
صاحب فضل و صبر ایوبی!
***
چون ز اَوتادِ عالم هستی است
زین سبب کی به فکر بد مستی است؟
***
حزب وی اعتماد ملی هست
بی شک او افتخار ملی هست
***
جان جانان کجا پی سوتیست؟
عاشق مردمان نالوتیست!
***
هر که حبسش کنند و زندانی
می رود سوی شیخمان آنی
***
تاکند اندکی سخنرانی
وا کند عقده های پنهانی
***
در کنارش جزایری باشد
وِی برای خودش یَلی باشد
***
(و مخلص کلام آنکه . . . )
***
الغرض این گروه رِندان است
دور باطل میان زندان است
***
این سه تن جمله اهل اصلاحند
همزبان همقطار و همراهند
***
پس کنون گویمت ز هوشیاری
گل پسر جان امان ز بیداری!
***
هر سه در خواب غفلتند آنان
در توهم معلقند آنان
***
خواب غفلت عجیب و سنگین است
غصه ی مردمان غمگین است
***
پس مبادا شوی چو این اشخاص
آلت خنده عوام الناس
***
هان! کنون بانگتان زنم یاران
کم شوید از ره تبهکاران
***
میکنی بعد من کنون تکرار
این سخن را زیاد و بس، بسیار
***
موسوی، خاتمی و کروبی
چه مبارک گروه مطلوبی
شعر از علی میرزایی مرداد 1388
وبلاگنویس شهر ما
+
٩:٥۱ ق.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
در پاسخ به اظهارات اخیر سید محمد خاتمی
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تبریک فرا رسیدن ایام الله دهه فجر و گرامیداشت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب و یاد شهیدان و امام شهیدان.
نمایندگان محترم ملت شریف ایران اکنون که در آستانه ورود به دهه چهارم پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته ایم، طبعا انتظار این است که نتایج پربار انقلاب اسلامی مورد توجه همه نخبگان قرار گیرد اما متاسفانه شاهدیم که برخی با بداخلاقی های سیاسی در حالی که باید خود پاسخگوی فرصت هایی باشند که با بی تدبیری در دولت شان، آنها را به تهدید تبدیل کردند ، مهمترین امتیازات دولت نهم را مورد هدف قرار داده اند ! بنده امروز در فرصت این نطق علی رغم میل باطنی ام ، نه در دفاع از دولت مردمی ، ولایتمدار، مکتبی ، پرکار ، استکبار ستیز ، عدالت طلب و حامی محرومان ، بلکه در دفاع از آرمان ها و ارزش هایی که در هشت سال حاکمیت تندروترین نیروهای یک جریان سیاسی و در قالب شعار اصلاح طلبی مورد بدترین بی مهری ها قرار گرفت ، سخن بگویم.
گفته اید که در این چند سال شهیدان مظلوم واقع شدند و بیشترین هزینه را داده اند! گفته اید که امروز کسانی که روحشان ، جانشان و سابقه شان با شهادت ، مقاومت و ایثار رابطه ای ندارد به ارزش ها متوسل می شوند!
در پاسخ از این جماعت پرمدعا باید پرسید بای ذنب تهمت؟ یادتان رفته که در دوره شما بود که سرور و سالار شهیدان به سخره گرفته شد و یار با وفای شما که امروز به دلیل مواضع ضد دینی اش حتی شرم دارید نامش را بر زبان آورید، خشونت کربلا را نتیجه خشونت جنگ بدر دانست ! یادتان رفته که ارمغان آزادی شما به انتحاری نامیدن شهادت طلبی انجامید. شهادت طلبان بسیجی که جرمی جز حرکت در خط ولایت فقیه ندارند، در برابر شما با شلاق "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد"، نواخته شدند و شما نه تنها سکوت که با لبخندتان شعار دهندگان را تشویق کردید. روزنامه دولتی ایران که در دوره شما خط شکن ارزش ها و حاکم ساختن سکولاریسم بود ، هر ساله در آستانه ماه محرم با درج مقالاتی با زیر سئوال بردن عزاداری از اینکه چرا ما ملتی غمناک هستیم، قلم فرسایی می کرد و از افزدون دهه صفر ، دهه فاطمیه ، دهه محسنیه بر دهه عاشورا گله مند بود. راستی اینها در زیر عبای چه کسی پنهان شدند و دل خانواده شهدا را خون کردند ؟!
هنوز از یاد نبرده ایم افاضات وزیر لندن نشینتان را که در بکار بردن واژه مقدس برای دوره دفاع مقدس تردید داشت ، همو که امروز در آن سوی مرزها به العربیه و شرق الوسط سرویس می دهد و روزگاری در خصوص تخریب مقدسات چنان عمل کرد که حوزه مقدسه قم به نشانه اعتراض برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی با راه اندازی تحصنی عظیم در مسجد اعظم قم خروشید ، تحصنی که حضور مراجع تقلید و علمای بزرگی همچون آیت الله مشکینی ، آیت الله یزدی و آیت الله جوادی آملی را به دنبال داشت و رهبری معظم انقلاب در وصف خدمات این وزیر مورد حمایت شما فرمود : برخی طوری عمل می کنند که دشمن برایشان کف می زند.
آیا غیر از این بود که مردی با عبای شکلاتی خود پناهگاه آنها شد و کار را رساند به آنجا که امروز حتی شیخ غیرتمند اصلاحات هم طاقتش طاق شده و از هم نشینی با شما اعلام برائت میکند؟!
البته از یک منظر شما درست فرموده اید، در دولت نهم شهدایی مانند شهید آبراهام لینکلن که شما آنها را خوب می شناختید و در مصاحبه با خبرنگار CNN از او به این تعبیر یاد کرده اید و بعدها برای بازماندگانش نامه نوشتید و شروط ذلت باری همچون عدم حمایت از حماس و کمک در خلع سلاح حزب الله و تعلیق غنی سازی هسته ای را پیشنهاد دادید تا ما را محور شرارت ندانند، مظلوم واقع شدند !
ما معنی مقاومت را از این مواضع شاه سلطان حسینی شما و وکیل الدوله های اصلاح طلبتان بویژه در مجلس ششم فهمیدیم ، آنگاه که حقیرانه و با پذیرش ترس در برابر دشمن در همین مجلس و از پشت همین تریبون نطق کردند و به رهبری معظم انقلاب نامه نوشتند و پیشنهاد سر کشیدن جام زهر و پذیرفتن شروط آمریکای جنایتکار را دادند.
گفته اید که گاهی اسم جمهوری اسلامی هست ولی به دلیل بداخلاقی ها یا تبعیض معلوم می شود که ما از مسیر منحرف شده ایم ، این جمله را از شما می پذیرم ولی تاکید می کنم که این کمترین درجه انحراف در جمهوری اسلامی است ولی بیشک کسانی که استانلی روم ، معاون سازمان امنیت ملی آمریکا در سال 1380 از ظهورشان خبر می دهد، اوج درجه انحراف را نشان میدهد، آنجا که گفت : " آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی جمهوری اسلامی باناکامی مواجه کرده ، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است . ولایت فقیه و میزان برد احکام آن برای ما و گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده اما نا امید نیستیم ، خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت این خار را از چشم ما بیرون می کشند."
اوج انحراف جمهوری اسلامی از مسیر حقیقی آن زمانی است که عده ای به دنبال حاکم کردن جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه باشند ، همانطور که در سال 1381 و در همایش های خارجی گروه های ضدانقلاب مطرح کردند: " از این پس نباید از براندازی جمهوری اسلامی حرف زد. باید از تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری و ضد ولایت فقیه استقبال کنیم. یعنی تلاش برای جذب نیروهایی که جمهوری اسلامی را می خواهند اما ولایت فقیه را نمی خواهند."
شما بگویید چه کسانی در این سال ها به دنبال حذف ولایت فقیه و یا استقرار نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه بودند. چه کسانی شعار حاکمیت دوگانه و لوایح دوقلو را عرضه کردند.
راستی شما نمی دانید جناب جرج دبلیو بوش از چه احزاب و شخصیت هایی در ایران بارها و بارها حمایت کرد و آنها در زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان شده بودند؟!گفته اید که امروز کسانی، اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون می کنند تا سلیقه خود را حاکم کنند!؟ به راستی دولت نهم که مهمترین ویژگی اش صراحت لهجه در دفاع از آرمانهای انقلاب و مدیران آرمانگرا و ارزشمدار است ، می کوشد تا اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون کند یا آنها که به فرموده رهبری معظم انقلاب : "متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، می دیدیم که بعضى از کسانى که مرتبط با مسئولین بودند یا حتى خودشان مسئول یک بخشى بودند، کأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل دیگران شرمندهاند و خجالت می کشند که حقایق انقلاب را بر زبان جارى کنند یا آنها را پیگیرى کنند یا به آنها اهمیت بدهند! این براى یک جامعه خیلى بلاى بزرگى است؛ این را شما (دولت نهم) ندارید."
گفته اید که در گذشته کاری شد تا همه قدرت های جهانی گفتند که منافقین تروریستند ، اما عملکرد امروز باعث شده تا نام این گروهک از لیست گروههای تروریستی در اروپا خارج شود. از این که نمی دانید یا خود را به تجاهل می زنید که چرا اروپا این چنین مضطرب پس از سال ها مجددا به منافقین قدیم دل خوش کرده ، متعجبم ! اروپا و آمریکا در سال های گذشته همواره به عوامل نفوذی خود که به برکت ساده لوحی شما در بدنه اجرایی کشور نفوذ یافته بودند، دل خوش داشتند.
راستی پاسخ دهید که در کدام دولت روند غرب باوری و گرایش های سکولاریستی در مدیران نظام حاکم شده بود که رهبری انقلاب جلوگیری از گسترش آن را از امتیازات دولت نهم دانستند و فرمودند : "روند غربباورى و غربزدگى را که متأسفانه داشت در بدنه مجموعههاى دولتى نفوذ می کرد، متوقف کردید" و "گرایشهاى سکولاریستى که در بدنه مجموعه مدیران کشور نفوذ مىکرد جلویش را گرفتید." بدیهی است که از وقتی با ظهور دولت نهم عرصه بر این منافقان جدید تنگ شد ، تمام چشم ها به همان منافقین قدیم دوخته شود.
برادر من! کاندیدا می شوید یا نه، نمی دانم . هرچند از این ادبیات رایحه تخریب و کاندیداتوری به مشام می رسد، و من نیز امیدوارم کاندیدا شوید و همه دوستانتان را به یاری بطلبید و خود را در برابر آزمون انتخاب مردم قرار دهید تا ببینید مردم کدام چشم را انتخاب می کنند ، چشم پف کرده و سرخ شده شما را که به اقرار مسئول دفترتان برای تماشای فوتبال دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار مانده یا چشمان قرمز و خسته دولتی را که برای حل مشکلات مردم محروم در این استان و آن استان تا نیمه شب بیدار مانده، اما شما را به خدا قسم اگر می خواهید به میدان بیایید، مقاومت و ایثار و شهادت و دین باوری را دست مایه سیاست بازی تان قرار ندهید که پیش از این بر آزادی و اصلاحات و جامعه مدنی دست گذاشتید و عاقبت آنها را دیدیم ، ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید
+
٩:٥٧ ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

+
٩:۳٢ ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
برایم جالب است که ببینم مردم منطقه، در ٣١ ساله شدن انقلاب، چه نگاهی به ایران و ایرانیان دارند. سری به یکی از مهمترین سایتهای خبری عربی میزنم: «الجزیـــره».
«إیران تحتفل بذکرى ثورتها» (ایران سالگرد انقلابش را گرامی میدارد) + تیتری است که این سایت قطری برای خبر جشنهای انقلاب انتخاب کرده است. نگاهی به کامنتهای خبر میاندازم:

یک عربستانی، که در مقابل پیشرفت علمی ایران در دانشهای انرژی هستهای، ساخت و پرتاب ماهواره، شبیهسازی، روبات، لیزر، نانو و ... شگفتزده شده، مینویسد:
«انا لا أتفاجأ لو ان ایران اختبرت قنبله ذریه حتى من قبل ۵ سنوات ولا اتفاجأ انهم وصلوا المریخ و لکن الذی لا اصدقه و لایمکن حتى اتخیله ان العرب یستطیعون ان یصنعوا معجون اسنان او حتى عود کبریت فالى الامام ایها الشعب الایرانی العزیز اما نحن فلم یبقى لنا غیر الذل و الهوان و ...»
من غافلگیر نمیشوم اگر ایران قبل از پنج سال دیگر بمب اتمیاش را آزمایش کند، و غافلگیر نمیشوم اگر آنها به مریخ بروند، اما آن چیزی را که تایید نمیکنم و حتی نمیتوانم فکرش را بکنم این است که عــربها بتوانند یک خمیر دندان یا حتی چوب کبریت بسازند، پس به پیش بروید ای مردم عزیز ایران که برای ما چیزی جز ذلت و حقارت و ... نمانده است.
فاطمه از الجزائر مینویسد: کاش من هم یک ایرانی بودم:
«هزنی کلام السید نجاد شاهدت الخطاب مطولا على قناة العالم . یاریت یجرأ احد عربی ان یقول شیء قلیل من ما قاله. حتى اننى تمنیت لو کنت ایرانیة. انا اکره الاستسلام.»
سخنرانی (٢٢بهمن) احمدی نژاد مرا به لرزه انداخت، سخنرانی را به صورت کامل از شبکه العالم دیدم. ای کاش یک عرب جرات میکرد تا کمی از چیزهایی را که او گفت بگوید. آرزو میکنم که ای کاش ایرانی بودم، من از تسلیم شدن بیزارم.
لیلى از مراکش مینویسد:
«الف مبروک للثورة الاسلامیة فی ایران. الف مبروک لکل الانجازات العلمیة و التقنیة ... الله معکم و نحن المضطهدین معکم ایضا، الى الامام.»
هزاران تبریک به انقلاب اسلامی ایران، هزاران تبریک به موفقیتهای علمی و تکنولوژی ... خدا با شماست و ما مظلومان با شماییم ... به پیش بروید.
أحمد که از سخنان ضد آمریکایی مقامات ایرانی به وجد آمده، مینویسد:
«هاکذا هی الحریة ماأحلاها. أنا استمعت لکلمة نجاد الیوم التی تحدی فیها لغرب و یالها من کلمه و یاله من رجل و الله أن أحسد الإیرانیین علیهذه الحریة وصرت أستحیی من عروبتی و أتمنی أن یکون حکام العرب العملاء مثل حذاء نجد فقط لا أکثر. ألف ألف مبروک لکم یا أمتنا التی نعول علیها بعدما فقدنا من نعول علیه.»
این همان آزادگی است و چقدر شیرین است، من سخنان رئیس جمهور ایران را امروز (٢٢بهمن) شنیدم که غرب را تهدید میکرد، احسنت بر این سخنرانی، به خدا قسم به ایرانیها به خاطر این آزادگی حسادت میورزم و از عرب بودن خود شرمگین هستم، آرزو میکنم که کاش حاکمان عرب فقط مثل کفش رئیس جمهور ایران بودند نه بیشتر! هزاران هزار تحیت بر شما ای امت ما، که امید ما به شماست در زمانه ای که هیچ امیدی نداریم.
□
در کل، ١۴ نفر ١٨ کامنت گذاشته اند که با کسر ٢ ایرانی عرب، ١٢نفر غیر ایرانی درباره انقلاب ایران نظر داده اند.
از این مجموع، ٢ نفر (با دو کامنت) مخالف انقلاب هستند که یکی شان گرایش وهابی و ضدشیعی دارد و دیگری طرفدار رژیم سابق عراق است. ١ نفر (با دو کامنت) بیطرف است و ٩ نفر (با ١٢ کامنت) طرفدار انقلاب اسلامی ایران. البته برای آنکه به نتایجی کاملا دقیق برسیم به نمونه آماری گسترده ای نیاز است و این فقط مشتی است نمونه خروار.

□
سایت فرانس ٢۴ هم بخش عربی دارد. خبری زده با عنوان «ذکرى قیام الثورة الإسلامیة: الأحداث ساعة بساعة» (گزارش ساعت به ساعت رویدادهای تهران در سالگرد انقلاب اسلامی) اما در این گزارش، بزرگترین رویداد تهران در سالگرد انقلاب نادیده گرفته میشود.
در پایین خبر فقط یک کامنت وجود دارد، آن هم در حالگیری اساسی از این سایت فرانسوی:

قاسم از کویت:
«انقلاب سقوط نمیکند، ۴ انگشت فاصله است بین حق و باطل (اشاره به فاصله چشم و گوش) و بین پوشاندن و پرده افکندن از حقیقت.
ای فرزندان سارکوزی! میلیونها نفر برای پشتیبانی از انقلاب تظاهرات کردند ولی شما فقط بر روی کسانی که دوستشان دارید زوم میکنید، بله میدانیم که آرزوی شما نابودی نظام ایران است اما به زودی خواهید دانست که چه کسی ساقط میشود. ایران در مقابل شما تسلیم نمیشود، ای غربیها! این رویاست که در طول تاریخ شما همیشه رئیس باشید و غیر شما بنده و مطیع»
□
این پیامها، دقیقا همان چیزی است که آمریکا و غرب را از دست ایران به شدت عصبانی و هراسان کرده است. نهضت بیداری اسلامی شدت گرفته و ایران به یک الگو برای کشورهای اسلامی تبدیل شده است.
امروز اقبال لاهوری، پرشورتر از هر روز، فریاد برمیآورد و مسلمانان جهان را به بیداری از خواب غفلت فرامیخواند:
«هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است/ از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز/ از خواب گران، خواب گران، خواب گران، خیز ...»
ایرانِ امروز، در جهان اسلام جریانی را رهبری میکند که به ایجاد تمدن بزرگ اسلامی میاندیشد تا همانند عصر پدرانمان: ابن سینا و ابوریحان و خوارزمی و فارابی و خیام و ... بار دیگر چشمان چشمآبیها را به عظمت علمی و فرهنگی تمدن اسلامی خیره سازد.
تا آن زمان که انقلاب ایران، پشتوانه مردمی داشته باشد هیچ تهدید نظامی کارساز نیست و این انقلاب همچنان به بیداری اسلامی و تبلیغ ایستادگی در برابر زیاده خواهیهای غرب خواهد پرداخت. بنابراین نخستین قدم برای حذف خطر بزرگ انقلاب ایران، حذف مردم از پشتوانه این انقلاب و بیاعتماد کردن و دلســرد کردن آنها است که در آن صورت با یک موشک میشود فاتحه انقلاب و بیداری اسلامی را خواند.
مدیران بیبیسی، voa و ... که در جنگ تحمیلی، خروار خروار بر سر ما بمب میریختند، حالا هر روز نگران پایمال شدن حقوقمان در انقلاب شدهاند. اینانی که در طول ٨ سال جنگ نابرابر، هزاران ندا را با دستهای خودشان خفه کردند، حالا دلشان برای رفتن یک ندای دیگر تنگ شده است.
□
دشمن مترصد است و لحظه به لحظه در انتظار سوژه. انتخاباتی برگزار شد. حضور ٨۵درصدی مردم در پای صندوقهای رای انقلاب، به یکباره ضربه ای مهلک بود بر همه برنامههای غرب. در این میان، یک غفلـــت، ضربهای بر پیکره انقلابی زد که قرار بود تمدن غرب را به چالش بکشاند.
اینکه یک نامزد از خانواده انقلاب، احتمال تقلب بدهد و اعتراض کند ملامتی ندارد، اما اینکه فقط با فاصله چند ساعت از پایان رایگیری و در یک فضای کاملا احساسی، با قاطعیت تمام اعلام کند تقلب شده است و قبل از بررسی علمی دلایلش، هوادارانش را بر ضد نهادهای قانونی کشور به خیابانها بکشاند، شایسته و زیبنده نامزدی نبود که بر قانونمداری و عقلانیت تاکید و از حاکم شدن روحیه قانونگریزی و هیجانی بر کشور، احساس خطر میکرد: «من با ایـن روحیه مخالفم.»

لینک وبلاگ، یکی از 9 رای آقای موسوی، متعلق به نویسنده آن وبلاگ است
دلایل مطرح شده برای تقلب، توان آن را نداشت که ثابت کند در مقابل دیدگان 100,000 ناظر سه نامزد پیروز نشده، تقلبی با گستردگی 11,000,000 رای رخ داده است.
بسیاری از رایدهندگان به آقای موسوی از جمله دکتر جوادییگانه (استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران) + ، دکتر کواکبیان (مسئول ستادهای مردمیایشان)، محمد اسفندیاری (چهره فرهنگی و حوزوی)، سعدالله نصیری (نماینده اصلاحطلب) و ... حاضر به پذیرش ادعای بزرگ و غیرعلمی تقلب نشدند.
با این وجود، حتی اگر تمامی صندوقهای مورد نظر نامزد معترض هم ابطال میشد، فقط چند در صد از کل آرا، آن هم از هر ۴ نامزد باطل میشد.
بررسی تکتک شبهات مطرح شده پیرامون انتخابات، در سایت الف (منتقد دولت)
+
٧:٤٧ ق.ظ ; سهشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
مادر ندا آقا سلطان راز فیلم ساختگی قتل ندا را برملا ساخت
گلوله ای که به سمت راست سینه خورده بود
این خبر ثابت می کند که یا مادر مقتوله دروغگوست یا آنچه در فیلم پخش شده از بی بی سی فارسی مشاهده کرده ایم یک دروغ بزرگ بوده است که البته مراجعه به سابقه این رسانه استکباری ...
صراط - هاجر رستمی مطلق، مادر دختری که در اثر حماقت خودش آلت دست سرویس اطلاعات مرکزی بریتانیا قرار گرفت و نهایتا توسط تیم ترور mi6 کشته شد، در مصاحبه ای با سایت اینترنتی روز آنلاین (وابسته به سازمان سیا) مطالب مهمی بیان داشت که در گشایش گره های قتل ندا آقاسلطان کمک خواهد کرد.
به گزارش صراط، این زن در بخشی از مصاحبه خود صراحتا اعتراف کرده است که ندا اساسا در انتخابات شرکت نکرده بود!
هاجر رستمی می گوید: "رای ندا در اصل برابری زن و مرد، دغدغه بود. او آزادی می خواست. بعد از انتخابات هم به هموطنانش پیوست که دنبال رای و حق خود بودند. او نیز دنبال حق خود بود و اعتراض داشت، با اینکه نتوانسته بود رای بدهد."
این اعتراف مادر ندا در حالی است که رسانه های وابسته به کودتاگران بارها ندا آقاسلطان را به عنوان سمبل کسانی که در اعتراض به تقلب در رایشان راهی خیابان شده بودند، نمایش داده اند و حال آنکه این بازیچه دست بریتانیا اساسا جزء ضدانقلابیونی بوده که اصلا در انتخابات شرکت نکرده اند!
اما مهمترین نکته ای که در خلال اظهارات هاجر رستمی قابل ملاحظه است مربوط به مشاهدات وی از جنازه دخترش می باشد. مادر مقتوله در تشریح محل اصابت گلوله می گوید:
"بالای سینه، سمت راست، گلوله خورده بود و به اندازه چند سانت جای بخیه بود."
حالا به این عکس توجه کنید.

اگر بار دیگر به فیلمی که از تلویزیون بی بی سی فارسی منتشر شده برگردیم خواهیم دید ؛ محلی که بی بی سی مدعی برخورد گلوله به آن است دقیقا وسط سینه مقتوله است، نه سمت راست و نه سمت چپ سینه او! و این بدان معنی است که یا مادر ندا دروغ می گوید (که احتمال آن کمتر متصور است) یا فیلم پخش شده از بی بی سی جعلی بوده و ندا در لحظه فیلم برداری مشغول نقش بازی کردن برای رسانه های صهیونیستی بوده است! نقش مقتولی که گلوله به وسط سینه او اصابت کرده و در مشاهدات مادرش جای گلوله روی قسمت راست سینه اوست! حالا پیدا کنید کسی را که پس از اتمام تئاتر خیابانی "قتل ندا" گلوله واقعی را به سمت راست سینه او شلیک کرده است.
گفتنی است نامزد ندا آقا سلطان که جنازه او را تحویل بیمارستان داده است هم اکنون پس از اقامتی چند ماهه در بریتانیا راهی اسرائیل شده و از جانب شیمون پرز مورد تفقد و تقدیر قرار گرفته است...
+
۱٠:۱٥ ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
تعدادی از فتنه گران پس از انتخابات که در حال حاضر در خارج از کشور و در کمپین گروههای ضد انقلاب فعالیت می کنند تا چند روز پیش از دولت ایران حقوق ماهیانه و ثابت دریافت می کردند.
به گزارش خبرنگار جهان اخیرا کمیته انضباطی دانشگاه تهران تشکیل جلسه داده است و بعد از گذشت یکسال از حوادث پس از انتخابات ،حقوق 3 تن از فعالین فتنه مقیم خارج را قطع کرده است.
بنا بر این گزارش با رای اخیر این کمیته حقوق محسن کدیور ،عبدالکریم سروش و عطاء الله مهاجرانی از دانشگاه تهران قطع شد.
لازم به ذکر است این افراد طی یک سال گذشته بیشترین توهین ها را به نظام مقدس جمهوری اسلامی داشته اند.در حال حاضر برخی از رسانه های ضد دین و ضد ایرانی با حمایت مالی و معنوی این افراد اداره می شود.
+
۱٠:٠٤ ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
یک سلطنت طلب و مزد بگیر نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را ناقض حقوق بشر خواند. شیرین عبادی به نیابت از اربابان آمریکایی از بان کی مون خواست مانع از ورود ایران به شورای حقوق بشر سازمان ملل شود.
به گزارش صراط وی در نامه خود با انتقاد از اینکه مذهب رسمی کشور در قانون اساسی تشیع اعلام شده، مدعی تبعیض علیه سایر ادیان شد و همزمان جریان انگلیس ساخته بهائیت را جزو ادیان معرفی کرد! این سلطنت طلب فراری که اذعان دارد به توصیه برخی سران فتنه نظیر خاتمی و کروبی از بازگشت به ایران منصرف شده، با بر شمردن برخی قوانین اسلامی، آنها را ناقض حقوق بشر خواند و خواستار ممانعت از عضویت ایران در شورای حقوق بشر شد.
انتشار ادعانامه، علیه جمهوری اسلامی به نیابت از قدرت های استعماری در حالی است که هم اکنون این مهره سلطنت طلب به شکایت از کیهان در دادگاه جمهوری اسلامی پرداخته است. اما سئوال منطقی این است که وقتی یک عنصر دارای سوابق خیانت و فراری، مبانی اسلامی و حقوقی یک نظام سیاسی را نفی می کند و ناقض حقوق بشر می خواند، اقامه دعوای او در دادگاه همان نظام چه توجیهی می تواند داشته باشد. به عبارت دیگر منطقی این است که عناصری نظیر عبادی شکایت خود را نزد همان رژیم های استکباری و جنایتکاری ببرند که پول خیانت به امثال وی می پردازند. اگرچه پذیرش شکایت وی از سوی دستگاه قضایی کشور، نشانه ای غیرقابل انکار و مثال زدنی از آزادی قضا و قضاوت در نظام اسلامی ایران است.
گفتنی است پیش از آنکه عبادی خبر از هماهنگی خود با خاتمی برای فرار از کشور و عدم بازگشت به ایران بدهد مهرانگیز کار، یکی دیگر از جاسوسان سیا که در سابقه سیاه خود نویسندگی برای روزنامه رستاخیز و نوکری رژیم پهلوی را به ثبت رسانده و صراحتا در وب سایت خود خبر از همکاری با ضدانقلابیون و سلطنت طلبان در آخرین روزهای سقوط رژیم شاه داده است، اعلام کرده بود پس از فرار از کشور در سال 1380 با کمک جاسوسان هلندی، توسط خاتمی به او پیغام داده شده بود که به کشور بازنگردد. چون ماموران امنیتی ایران او را بازداشت خواهند کرد.
+
۸:٠٧ ق.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
کروبی به شدت با یک بیماری صعب العلاج دسته و پنجه نرم می کند و خبرها حاکی از آن است که خانواده وی برای معالجه به یک دکتر اتریشی مراجعه کرده اند.
به گزارش جهان بیماری کروبی نوعی سرطان پیشرفته است که شدیدا نیاز به درمان دارد اما خانواده وی تلاش می کنند بیماری کروبی رسانه ای نشود.
با این حال به نظر می رسد این مسئله برای سلامتی کروبی مضر باشد چرا که حال جسمانی وی در حال حاضر وخیم گزارش می شود.
لازم به ذکر است روز گذشته یک فعال سیاسی نیز در ستون نگاه یک روزنامه صبح از کروبی خواسته بود در این روزها از ظلم هایی که در حق نظام کرده است استغفار کند.
جهان نیز ضمن آرزوی سلامتی و بهبود از خداوند منان توفیق توبه و بازگشت به دامن انقلاب را برای وی طلب می کند.
+
٧:٤٦ ق.ظ ; سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩

+
٧:۳٩ ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
20 سوالی جنگ
حالا که دور دور جایزه بگیری، مسابقه و این حرف هاست، خب مگر ما بلد نیستیم مسابقه برگزار کنیم؟!
برای آن که سریع تر به پاسخ سوالات زیر برسید، کافیست نامه امام خمینی (ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 که سه سال پیش آقای هاشمی رفسنجانی بعد 18 سال منتشر کرد، یک بار دیگر مطالعه کنید.
بقیه پاسخ ها را هم فقط با کمی دقت می توانید حدس بزنید.
جایزه این مسابقه برای همه شرکت کنندگان:
- زیارت رایگان مزار شهدای گمنام و مفقود در گلزار شهدای سراسر کشور.
- بوسه بر قدوم پاک پدران و مادران بزرگواری که جگر گوشه های خویش را خالصانه در راه اسلام فدا کردند.
آنان که نه دنبال منافع مادی، پست و مقام و ... بودند و از خدایشان بود که برای یافتن پاره دل خویش، رمل های پر از مین و سیم خاردار فکه را با دست خویش بکاوند. نه مثل بعضی مدعیان، مخفیانه برای زیارت فرزند ناخلفشان، به فرانسه و کاستاریکا بروند و ...
- و یکصد سلام و صلوات بر روح پاک و مطهر شهدای گمنام و امام شهیدان.
1 - چه کسی در ماه های آخر سال 1366 با توجه به کم کاری برخی مسئولین، فرمود:
"به زودی خداوند 2 نعمت را از ما خواهد گرفت، نعمت جهاد و نعمت شهادت."
امام خمینی (ره)
حضرت آیت الله خامنه ای
شهید آیت الله بهشتی
استاد شهید مطهری
2 - چه کسی پس از آزادی خرمشهر، بدون اطلاع امام، نیروهای ایرانی را به لبنان فرستاد که منجر به اسارت 4 گروگان ایرانی بخصوص حاج "احمد متوسلیان" شد و امام دستور بازگشت نیروها را داد و فرمود: "راه قدس از کربلا می گذرد"؟
هر سه
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
3 - چه کسی با وجود عدم رضایت امام نسبت به حضور او در خط مقدم جبهه های نبرد، همواره با کسب اجازه از امام، در کنار رزمندگان اسلام و با حضور خود در سنگرها، گرمی بخش محفل و تقویت روحیه آنان می شد؟
حضرت آیت الله خامنه ای
مرحوم سید احمد خمینی
سید حسن خمینی
هر سه
4 - پسر چه کسی در سال های جنگ، در سوئیس درس می خواند و مهندسی گرفت و امروز پدرش می گوید: "فرزندم جانباز شیمیایی است."
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
هر سه
5 - پسر چه کسی به آمریکا گریخت و اسناد و اطلاعات مملکت را به سازمان سیا داد ولی با تلاش پدر خود، محترمانه به ایران بازگشت، در محرمانه ترین پست مشغول به کار شد و همه آن چه را از او خواسته بودند، برداشت و دوباره به آغوش اربابانش گریخت؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
هر سه
6 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، یکی از مسئولین عالی رتبه مملکتی، خطاب به او و همقطارانش فرمود:
"اگر یک مو از تن صدام در تن شما بود، جنگ را چند باره برده بودیم."
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
7 – "صدام یزید کافر"، در ماه های آخر جنگ، در نامه هایش چه کسی را "برادر عزیز" خطاب کرد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
8 - چه کسی در برابر فرموده امام که با شنیدن ورود ناوهای آمریکا به منطقه فرمود: "اگر من جای شما بودم، با آر.پی.جی اولین ناو آمریکا را می زدم"
پاهایش لرزید، تته پته کرد و گفت: "یعنی شما می گویید ما این کار را بکنیم؟"
که امام فرمود: "نخیر. گفتم اگر من جای شما بودم این کار را می کردم."
و آنها هم از خدا خواسته، نفس راحتی کشیدند و این کار را انجام ندادند؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
9 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد: "مردم خسته شده اند و دیگر به جبهه نمی روند."
ولی با آغاز عملیات مرصاد و حضور عظیم مردم در جبهه ها، امام فرمود: "اگر می دانستم این همه نیرو به جبهه می رود، قطعنامه را نمی پذیرفتم."
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
10 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد که بودجه مملکت به زیر صفر رسیده است، تا دستی در پر کردن جام زهر قطعنامه 598 داشته باشد؟
میر حسین موسوی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه
11 - چه کسی برای امام نامه نوشت و مدعی شد "تا 5 سال آینده هیچ پیروزی ای نخواهیم داشت و ..." که نامه اش منجر به زهرنامه 598 شد؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
12 - چه کسی با نوشتن نامه ای برای امام، زمینه های تحمیل قطعنامه 598 را آماده کرد، ولی در آخر نامه خود مدعی شد: "با همه اینها، من معتقدم که هنوز هم باید جنگید" که امام در جوابش گفت: "این شعاری بیش نیست."
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
13 - فرزندان کدامیک از این حضرات، در جبهه مفقود الاثر شده و مادرش همچنان چشم انتظار بازگشت جگر گوشه اش است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
14 - فرزند کدامیک از گزینه های زیر، در جنگ شیمیایی شده ولی بنیاد شهید او را جانباز محسوب نکرد و سرانجام بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شد و حضرات بعد از مرگش برای او پرونده شهادت تشکیل دادند؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
15 - فرزند چه کسی به بهانه حضور در جبهه، به ادعای این که "حق من است" بنیاد شهید، بنیاد جانبازان، بنیاد مستضعفان و ... را غارت کرد و همچنان مشغول است؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه
16 - چه کسی در سال های جنگ، در بنیاد شهید، برای همسران شهدا "زندان زنان" برپا کرد و به اذیت و آزار آنان مشغول بود؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه
17 - فرزند کدامیک از حضرات، حافظ یا قاری و یا مانوس با قرآن است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
18 - فرزندان چه کسی از رانت پدر خود استفاده کرده و از همان زمان جنگ، به تجارت و سیاحت و ... در داخل و خارج از کشور مشغول بوده و هستند؟
هر سه
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
19 - چه کسی با گذشت دو سه سال از پایان جنگ، تصمیم گرفت به تقلید از صدام، یک روز را به عنوان "روز مفقودین" اعلام کند و جست وجو وکشف شهدای مفقود را متوقف کند و مادران را همچنان چشم انتظار جگر گوشه هایشان بگذارد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
20 - چه کسی در برابر تفحص و کشف پیکر شهدا و تشییع آنان در شهرها، گفت: "جلوی این کاروان های مرگ را بگیرید"؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه
+
۱٠:٤٢ ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩

+
٩:٥۳ ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
صدور حکم جلب مهدی هاشمی و قطعی شدن دستگیری وی خبری بود که در جلسه مشترک رئیس قوه قضائیه و اعضای کمیسون قضایی مجلس اعلام شده است.
به گزارش فارس، صدور حکم جلب مهدی هاشمی از جمله مطالبی است که در جلسه مشترک آیتالله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و جمعی از نمایندگان از جمله اعضای کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس اعلام شد.
بر پایه این گزارش در این جلسه مشترک تصریح شد که در صورت ورود مهدی هاشمی به کشور وی بر اساس این حکم دستگیر خواهد شد.
در این جلسه درباره احتمال عدم مراجعت مهدی هاشمی به کشور و راههای قانونی دستگیری وی مطالبی عنوان شده است.
مهدی هاشمی رفسنجانی بعد از اغتشاشات انتخابات 22 خرداد و اقوال گوناگون درباره مشارکت وی در این حوادث، در اوایل شهریورماه سال جاری کشور را به مقصد لندن ترک کرد.
قرار است مهدی هاشمی در دادگاه به اتهامات خود در این باره پاسخ دهد.
+
٧:٤٦ ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
همه تصمیم گیری ها در خانه فاطمی انجام شده است.رفت و آمد برخی شخصیت های سیاسی و قانون گذاری و وابستگان آنها به این خانه ،باعث می شود توجه نهادهای قضایی و نظارتی به این محفل جلب شود.در خانه فاطمی چندین مورد سوء استفاده های مالی برنامه ریزی و اجرا شده است.سامان دادن به همه ماموریت های خانه فاطمی بر عهده فردی به نام "جابر الف" بوده است.
به گزارش خبرنگار جهان جابر الف فقط از آقای (...)دستور می گرفته و برای اجرای دستورات آقای (...)حتی از ماشین شخصی وی استفاده می کرده است."جابر الف"اخیرا دستگیر شده است و به همه موارد اتهامی خود اعتراف کرده است .با این حال آقای (...) آزاد است.
چندی پیش رئیس قوه قضائیه تاکید کرده است با دانه درشت ها برخورد می کنیم .بدون شک در فصل جدید مبارزه با فساد اقتصادی بررسی نقش آقای (...)به عنوان دانه درشت در خانه فاطمی بررسی خواهد شد.چشم عدالتخواهان و همه علاقه مندان به دولت فساد گریز و فساد ستیز، به سرانجام این پرونده است.
اما در خانه فاطمی چه گذشته است؟جابر الف بعد از مذاکره با برخی از شرکا پیشنهاد یک خانه مسکونی برای پی گیری کارها ،خارج از ساختمان های دولتی را می دهد.این پیشنهاد مورد قبول اعضا قرار می گیرد.از همین رو وی مسوول پی گیری و تهیه یک محفل تیمی می شود.در نهایت از دختر خواهر ناتنی خود در خواست می کند که خانه بلااستفاده اش در خیابان فاطمی را در اختیار وی قرار دهند.
اما جابر الف چه کسی است؟جابر فردی است که در انتخابات مجلس هشتم ،چک هایی با مبالغ قابل توجه در اختیار برخی نمایندگان مجلس قرار می دهد.وی همچنین در ماجرای یک استیضاح ! چک هایی را برای برخی افراد صاحب رای و صاحب نفوذ صادر می کند.
جابر الف این چک ها را با هماهنگی آقای (...)می کشیده است.جابر الف که به دلیل تخلفات متعدد از بیمه ایران اخراج می شود ، بدون آنکه سابقه استخدامی داشته باشد در یک نهاد نظارتی به عنوان نماینده این نهاد، اسناد بیمه ایران را رسیدگی می کند و آتش اصلی گزارش جنجالی بیمه ایران را تهیه می کند.
وی که به علت حمل و فروش مواد مخدر محکومیت دارد وظیفه کار چاق کنی برای برخی افراد سیاسی را برعهده داشته است و بیشتر هرینه های خود را از حساب آقای (...)برداشت می کرده است.
به طور مشخص وی 2 چک به مبلغ 700 میلیون تومان و 2 میلیارد تومان از حساب آقای(...)برداشت کرده است.وی با اینکه مسئولیت اصلی خانه فاطمی را نداشته است اما کلیه هماهنگی ها و برنامه ریزی ها در این خانه را انجام می داده است.
یکی از کارهایی که در خانه فاطمی برنامه ریزی می شود اختلاس و سوء استفاده از بیمه کرج است.پرونده ای که چندی پیش از سوی قوه قضائیه ،به عنوان پرونده بزرگ فساد اقتصادی نام گرفت.مطابق برنامه ریزی های صورت گرفته در خانه فاطمی ،"مصطفی ح" از مسئولین ارشد بیمه ایران کرج ماموریت می گیرد تا با به جریان انداختن مجدد پرونده های مختومه ،از بیمه اختلاس کند.مصطفی ح این پولها را پس از اختلاس همگی به حساب جابر الف واریز می کند.
در خانه فاطمی فرد دیگری به نام "م" از مسئولین وقت استانداری تهران نیز رفت و آمد داشته است."م"در اسفند 87 دستگیر می شود.اتهام وی این بوده است که درآمد های متفرقه استانداری را به مصرف شخصی می رسانده است.نقش "م"در خانه فاطمی قابل توجهو محرز است.کلیه سوء استفاده های مالی توسط مثلث آقای(...)و "م" و "جابر الف" در خانه فاطمی برنامه ریزی می شده است.
اطلاعات تکمیلی از خانه فاطمی به زودی در جهان منتشر می شود.امیدواریم در سالگرد فرمان 8 ماده ای مقام معظم رهبری در خصوص مبارزه با فساد اقتصادی ،برخورد با مفسدین دانه درشت در اولویت کاری دستگاه قضائی قرار گیرد.
+
٧:٤٢ ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
ریگی برنامهریزی میکند که از فرودگاه قرقیزستان به یکی از کشورهای اروپایی سفر کند. قرقیزستان بهدلیل اوضاع اقتصادی بسیار نامطلوبش، زمینه مساعدی را برای فعالیت گروههای شبهنظامی با گرایشهای طالبانیسم دارد.
شاید قرار بود ریگی در قرقیزستان و پیش از سفرش به اروپا با این گروههای تروریستی قرقیزستان مذاکراتی داشته باشد.
عملیات تعقیب و گریز ریگی از کویته پاکستان به کابل و افغانستان و از آنجا تا فرودگاه دبی ادامه پیدا میکند تا مساعدترین موقعیت برای دستگیری او فراهم آید. بهدلیل نگرانی از شنود و بهره برداری دشمن از ابزارهای الکترونیکی، هیچ پیام و کلامی با استفاده از رسانه های متداول تبادل نشده است. در فرودگاه دبی نیز یک تیم امنیتی اطلاعاتی ایران بدون برانگیختن هر نوع حساسیتی سوار پرواز دبی - بیشکک میشوند. ریگی بههمراه نفر دوم گروه با نام کوچک حمزه و پنج محافظ قرقیزش نیز سوار هواپیمای خطوط «قرقیزستان ایر کمپانی» میشود. پرواز با 3 ساعت و 19 دقیقه تأخیر از فرودگاه دبی صوت میگیرد.
گفته شده است تیم امنیتی ایرانی که متشکل از چند مرد و زن از سربازان انقلاب اسلامی بود، در تأخیر هواپیما نیز بی تأثیر نبودند. پرواز با تأخیر صورت گرفت تا مقدمات بعضی کارها در تهران، اصفهان، بندرعباس و زاهدان فراهم شود. این احتمال وجود داشت که ریگی برای پنجمین بار به دلایل امنیتی سفر خود را لغو کند، ولی چنین نشد.
منابع تأیید نشده گفته اند: تماس تلفنی از دبی به بندرعباس دارای عبارتی با مفهوم ارسال ایمیلی به مقصد تهران بود و دقایقی بعد، جنوب کشور در وضعیت شکار قرار گرفت. مأموران امنیتی ایرانی با برخاستن پرواز هم فرودگاه دبی را ترک نکردند، چرا که احتمال بازگشت هواپیما به فرودگاه وجود داشت.
مأموران امنیتی ایران میکوشند خلبان این پرواز را متقاعد کنند که بدون اطلاع به خدمه پرواز و مسافران، در فرودگاهی در مرکز ایران فرود اضطراری کند، اما با عدم تمکین وی مواجه شده و خلبان پس از تماس با دوبی رسما از فرود سرپیچی میکند. اینکه چرا فرودگاه دبی به خلبان دستور عدم نشستن داده است خود علامت سئوال بزرگی است که باید در آینده رمزگشایی شود. معمولا در اینگونه مواقع هواپیماها بهسرعت فرود می آیند. لاجرم دو فروند هواپیمای اف-4 نیروی هوایی ارتش اقدام به رهگیری هواپیما کرده و خلبان را مجبور به پروازی طولانی در آسمان کشور میکنند و درنهایت او به واسطه اقدام قهرآمیز شکاری های ارتش مجبور به فرود در فرودگاهی در بندرعباس میشود. با احتساب مدت زمان ۴٠ پرواز تا بندرعباس بامداد چهارم اسفند بوئینگ 737 حامل ریگی و همراهانش در بندرعباس مینشیند. منابع غیررسمی نقل کرده اند عملیات بیحس کردن ریگی با چنان سرعتی از سوی یکی از خانمها انجام میشود که فرصت هیچ واکنشی را نه به او، نه به نفر همراهش و نه به محافظانش نمیدهد. از آن مهمتر ریگی وقتی متوجه تغییر احوال خود میشود که دستبند بر دست داشته است و مأموری مراقب عدم اقدام او به خودکشی بوده است. محافظان قرقیز او حتی فرصت تغییر مکان خویش را هم پیدا نکردند. «ریگی از نحوه دستگیریاش بهتزده شده بود» این سخن را وزیر اطلاعات در جریان کنفرانس خبریاش به زبان آورد. خبر دستگیری ریگی، دنیا را بهتزده میکند. دیوید میلیبند این اتفاق را نشانه اقتدار اطلاعاتی ایران میداند. بلافاصله پس از عملیات، هواپیمای بیشکک - دبی از بندرعباس بلند میشود. ریگی و همراهانش توسط یک هواپیمای اختصاصی ارتش به تهران منتقل میشوند.
ریگی بر این باور بود، همانطور که بن لادن، به مرد نامریی دنیای تروریستها تبدیل شده و «سیا» قادر به دستگیری او نیست، نیروهای اطلاعاتی ایران نیز نخواهند توانست مدل ایرانی بنلادن را دستگیر کنند.
وزیر اطلاعات اشراف اطلاعاتی ایران به منطقه را در قالب این جملات توضیح میدهد که این شرور، علاوهبر ارتباط با سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، اروپا و اسراییل، با سرویسهای اطلاعاتی منطقه و برخی کشورهای اروپایی نیز در ارتباط بوده است.
+
۱۱:٢٩ ق.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
عصر روز پنج شنبه مراسم گرامیداشت شهید حمید باکری در منزل وی در شهرک ابوذر تهران با حضورمیرحسین موسوی برگزار شد.
روزنامه رسالت در این مورد نوشت: میرحسین موسوی که احساس کرده بود این مراسم فرصت مناسبی برای ظاهر شدن او در میان مردم خواهد بود در این مراسم شرکت کرد اما به محض ورود وی به منزل شهید حمید باکری و فضای سنگینی که نسبت به عملکرد غیرمعقول وی بر اعضای جلسه حاکم بود به سرعت فضای جلسه و مردم این شهرک که از حضور وی مطلع شده بودند تغییر کرد. به گونه ای که یکی از محافظان موسوی در گوشی به وی گفت مردم از حضور شما مطلع شده اند و احتمال تجمع علیه شما وجود دارد.
دقایقی بعد که موسوی قصد خروج از منزل شهید باکری را داشت مردمی که در مقابل منزل تجمع کرده بودند با شعار مرگ بر منافق اعتراض خود را به میرحسین وعملکرد ماه های اخیر وی نشان دادند.
براساس مشاهدات افرادی که در این تجمع حضور داشتند عصبانیت مردم برای اعتراض به عملکرد موسوی به نحوی بود که محافظان وی برای حفظ جان موسوی ناگزیر شدند دست به اسلحه ببرند تا میرحسین را از مهلکه نجات دهند.
از سوی دیگر سایت های طرفدار میرحسین موسوی روایت دیگری از این حضور دارند. به نوشته این سایتها حضور موسوی و رهنورد که به دعوت خانواده شهیدان باکری صورت گرفته بود با استقبال شرکت کنندگان مواجه شد با این حال در پایان مراسم عده ای شعار مرگ برمنافق سر دادند. به روایت این سایتها موسوی تا پایان مراسم حضور داشت.
+
۱٢:۳٤ ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸

+
٧:۱۳ ق.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
یکی از مهندسانی که در سالهای گذشته در پروژه راه آهن اصفهان - شیراز مشغول بکار بوده، با ارسال متن و عکسهایی از مراحل ساخت و بهره برداری از این خط آهن، از برخی رسانه ها که این طرح بزرگ ملی را بطورغیرمنصفانه ای زیرسوال برده اند، گلایه کرده است:
متن ارسالی از این هموطن به شرح زیر است:
ادامه مطلب
+
۱٠:٥٦ ق.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟!
آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه میکرد / ضجه میزد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوشهای خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سهراهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سالهاست که در کنار مزار پدر/ برگزار میشود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش میگوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بیستوچهارمین سال زندگیاش شد و / پدرشتنها 23 سال از خدا عمر گرفت
ادامه مطلب
+
٧:٢٤ ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
حسین قدیانی در وبلاگ قطعه26 نوشت:
دیشب زنگ زدم به موبایل علی، روی پیغامگیر بود؛ جواب داد: به سیستم پیغامگیر من خوش آمدید. برای انداختن تقصیر فتنه، گردن احمدینژاد، عدد 1،
حفظ احترام سران فتنه عدد 2،
تکرار حکمیت عدد 3،
مالهکشی روی کارهای آشوبگران عدد 4،
خوشحال کردن دشمن عدد 5،
آوردن سران فتنه به مناظره عدد 6
و ربط دادن گودرز به شقایق در بحث عدد 7 را فشار دهید.
ناامید از تماس با علی، داشتم به این فکر میکردم که اگر شخصیتهای سیاسی ما هرکدام یک کامیون داشتند، چه جملهای پشت ماشینشان مینوشتند؛ بخوانید:
ـ شیخ اصلاحات: عاقبت فرار از مدرسه
ـ قالیباف: بچه تهرون
ـ مهاجرانی: I Love you MATIZ
ـ سازگارا: منم یه روز بزرگ میشم
ـ محمد خاتمی: ایکاش زندگی هم، دندهعقب داشت.
ـ کرباسچی: تو برو من میام
ـ حسن روحانی: سرپایینی نوکرتم، سربالایی شرمندم
ـ احمدیمقدم: یهبار پریدی موتوری، دوبار پریدی موتوری، آخر میافتی موتوری
ـ ناطقنوری: سکوتم از رضایت نیست
ـ علی لاریجانی:
Zoor nazan farsi neveshtam
ـ کواکبیان: حالا که هرکی هرکیه، ما هم ماکسیماییم
ـ فائزه: ژیان، ساندویچ من است!
ـ محسن رضایی: زندگی برخلاف آرزوهایم گذشت
ـ علی مطهری: من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم
ـ مرعشی: ولک، قطار ندیدی؟
ـ صفارهرندی: آب رادیاتور ماشین بخور، محتاج نامرد نباش
ـ سلیمینمین: تنهای شب
+
٧:۱٥ ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
دیدم صدای دعا میاد پیچیدم توی کوچه جنب مسجد. شلوغ بود. چند تا سرگرد نیروی انتظامی هم اونجا بودند. سرم را پایین انداختم و رفتم تو مسجد. دم درب ورودی بازرسی بدنی کردند. بعد گفت موبایلت را روشن کن تاصفحه اش را ببینم. دید. رفتم تو.
باز هم سرم را انداختم زیر و رفتم وضو گرفتم و بدون اینکه نظری را به خودم جلب کنم وارد صحن مسجد شدم. در تمام این مدت چندین چشم من را زیر نظر داشت. کی بودند و چی میخواستند؛ نمی دانم.
ادمه مطلب را در حیران بخوانید
+
٦:٥٠ ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
مناظره صریح عبدالرضا داوری با صادق زیباکلام
داوری:شبکه اشرافیت بروکرات فرمانده آشوبها بود
زیباکلام: کجا آمدند روزعاشورا مثلا بیاحترامی کردند؟!
"عبدالرضا داوری" عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی و "صادق زیبا کلام" استاد دانشگاه تهران میزبانی شبکه جهانی صدای آشنا را پذیرفتند تا طی مناظره ای صریح از آنچه بعد از انتخابات گذشته سخن بگویند.
ادامه مطلب
+
٧:٤٧ ق.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
گروهی از دانشجویان در پاسخ به اظهارات اخیر سید محمد خاتمی و گزارش تعدادی از نمایندگان مجلس در رابطه با بازداشتگاه کهریزک،باصدوراطلاعیه ای اعلام کردند : این مرکز با دستور خاتمی و پول دولت اصلاحات تاسیس و راه اندازی شده است.
ادامه مطلب
+
٧:٤٥ ق.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
جوان: پس از آنکه اکبر گنجی، یکی از نویسندگان بیانیه پنج نفره (که عطاءالله مهاجرانی آنان را ابوذرهای موسوی خواند) طی مقالهای هتاکانه در سایت بی بی سی با امام خمینی (ره) را فاقد صلاحیت برای الگوگیری جنبش سبز وبلکه مقابل این جنبش خواند؛ محسن کدیور، دیگر ابوذر دیگر میرحسین موسوی با انتشار مقالهای تحت عنوان «جنبش سبز در چهارراه دموکراسی»، با ادبیاتی دیگر به تخطئه امام راحل و همنوایی با اکبر گنجی پرداخت.
ادامه مطلب
+
٧:٤٥ ق.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
http://tksavaar.persianblog.ir/post/14/
کش موسوی و شلوار سبز
به نام خدا.
این حرف موسوی که با افتخار توی بیانیه ١٧ اومده بود خیلی خنده دار هست.
"برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند"
به نظر شما معنی این حرف کدوم از این گزینه هاست؟
- جنبش از دست ما در رفته
- جنبش دنبال شنیدن حرفهای ما نیست
- جنبشش صاحب نداره
- جنبش از ما هم افراطی تره
- ما دیگه داریم شل می زنیم
-جنبش بیانیه خواست اما غلط کرد و من ندادم
- جنبش خیلی بهتر از منه
- من خیلی بهتر از جنبشم
- فکر نکنین خاتمی جا زده .. اون کماکان مثل خودمون در بیانیه ندادن همفکریم
- اصولا جنبش باید بجنبه نه من
- شایدم بیانیه دادم اما امان از آلزایمر موسوی.
- مگه میشه بیانیه نداده باشم.
- اگه بیانیه ندادم پس کی اینا رو ریخته تو خیابون؟
- حتما بیانیه دادم
- ملت شریف و فهیم و صبور ایران .. این نا بخردان انگ بیانیه ندادن به من زده اند .. کدام انسان عاقلی قبول می کند که جنیش من بی هماهنگی رهبر جنبش به خیابان بیایند؟
- اینها می خواهند با این القائات من را ضعیف جلوه دهند .. اما کور خوانده اند
- شما خود بهتر می دانید که من بیانیه داده بودم
شماره اش هم ١۶.۵ بوده
بیانیه ١۶.۵ موسوی مبنی بر مسایل روز کشور و آگاهی جنبش خودجوش در رووز عاشورا.
تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
خدمتگزار شما
میر حسین موسوی
+
۱٢:٠٠ ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
این جاسوس تابلودار سیا که سابقه همکاری با رادیو رژیم صهیونیستی و صدای آمریکا و چند کانال ضد انقلاب دیگر را در کارنامه خود دارد گفت: پسر مطهری یکی از مهمترین مدافعان جنبش سبز ملی (!) است و احمدی نژاد نمادی از یک هیتلر کوچک است که می خواهد نه تنها بر ایران ،بلکه بر تمام جهان احاطه داشته باشد!
علیرضا نوری زاده ضد انقلاب فراری مقیم لندن مدعی شد: نظام دولتی ایران ، فاسد، جائر ، آدمکش و وابسته به بیگانگان است و علیه استقلال و وحدت ملی حرکت می کند، از این رو باید با هر وسیله ممکن آن را نابود کرد.
به گزارش صراط ،نوری زاده که در برنامه اختصاصی خود موسوم به "پنجره ای رو به خانه پدری" در تلویزیون کُرد زبان "روژهه لات" سخن می گفت، افزود: نابودی رژیم ایران دستورالعمل جهان آزاد است و به همین دلیل باید آن را با هر وسیله ممکن نابود کرد.
نوری زاده که در کانال وابسته به گروهک تروریستی "پژاک" سخن می گفت، در ادامه افزود: پسر مطهری (برادر زن لاریجانی) یکی از مهمترین مدافعان جنبش سبز ملی (!) است.
نوری زاده که سابقه همکاری با رادیو رژیم صهیونیستی و صدای آمریکا و چند کانال ضد انقلاب دیگر را در کارنامه خود دارد، ادامه داد: محمود احمدی نژاد با آن شال سبز در اهواز مضحک بود. آنچنان که دفعه گذشته دش داشه و چفیه و قبل از آن لباس بختیاریها را پوشیده بود و مانند قلدران فریاد می کشید.
نوری زاده در پایان به نمایندگی از سازمان سیا خاطر نشان ساخت: احمدی نژاد نمادی از یک هیتلر کوچک است که می خواهد نه تنها بر ایران ،بلکه بر تمام جهان احاطه داشته باشد!
+
۱٠:٤٠ ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
دروغ که مالیات نداره
دکتر اطاعت در مناظره دیشب:من جزء متحصنین در مجلس ششم نبودم
پس نفر دوازدهم در لیست متحصنین به اسم جواد اطاعت نماینده داراب ، من هستم؟؟؟
اسامی متحصنین در مجلس ششم
منبع:http://bolukat.blogfa.com/post-30.aspx
+
۱٠:۳٩ ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
افشاگری محمدعلی رامین معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگو ارشاد اسلامی از حضور سردبیر یک روزنامه نزدیک به جریان فتنه در لندن، موجب استعفای وی از سردبیری روزنامه و بیان اظهارات از سر آشفتگی شده است.
به گزارش رجانیوز، رامین در برنامه گفتوگوی ویژه خبری هفته گذشته اظهار داشت: «سردبیر روزنامه در لندن اقامت دارد و لحظه به لحظه، آن چه رسانههای غرب، بیبیسی، صدای آمریکا و دیگر رسانههای صهیونیستی منعکس میکنند، همان را در روزنامه خود بازتاب میدهد... ما تحلیلهای بیبیسی را هر روز در این روزنامه میبینیم...»
اما در حالی که معاون وزیر ارشاد نامی از فرد مورد نظر خود نبرده بود، ضمیر به سرعت مرجع خود را پیدا کرد و به فاصلهی یک روز پس از آن، مجتبی واحدی که ماهها است در لندن بهسر برده و در ضمن هر روز نیز بدون اینکه حتی یک بار در این زمینه به خوانندگان روزنامه توضیح یا اطلاعی داده باشد، در سرمقالهها رهنمود صادر میکرد، با افشای این خبر ناگزیر از استعفا شد.
این در حالی است که برخلاف گفتههای سردبیر مستعفی آفتابیزد، علت حضور او در لندن ارتباطی با ادامه تحصیل نیز ندارد، بلکه بهدلیل برخورداری وی از موهبت چندهمسری! همسر دوم او از ماهها قبل وی را مجبور به ترک ایران کرده و واحدی نیز پس از انتخابات، بهدلیل ترس از امکان بازداشت، بازگشت به ایران را به تعویق انداخته بود.
سردبیر حامی مستضعفین آفتابیزد! که روزنامه تحت مدیریت وی با ژست مردمگرایی بیشترین حملات را علیه دولت انجام داده بود، علاوه بر لندن در یکی از ایالتهای کانادا نیز ویلای مجللی دارد.
واحدی که پس از افشاگری رامین یاد استعفا افتاده و توجیهی هم برای مخفیکاری و نسخهپیچیهایش از لندن برای خوانندگان ارائه نکرده است، طی سالهای ریاست مهدی کروبی بر مجلس ششم، بهعنوان رئیس حوزه ریاست وی فعالیت میکرد.
همچنین ارتباطات وی با یک نهاد امنیتی توسط عزتالله سحابی مورد اشاره قرار گرفته و سحابی با اشاره به رویت او در یکی از بازجوییهایش، وی را بهعنوان یک عامل چندجانبه قلمداد کرده بود.
+
۱٠:٢٦ ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
محتشمی پور و خاتمی با ارسال نامه هایی، ضمن اعلام برائت از افراطیون و رویکرد فرقه سبز، نسبت به برخی روبدادها ابراز پشیمانی کرده اند.
حجتالاسلام علی اکبر محتشمی پور، دبیر کل کمیته حمایت از مردم فلسطین، اخیرا با نوشتن نامه ای به مسئولان نظام، ضمن ابراز ندامت از رویکرد و اقدامات خود در ماه های اخیر، از افراطیون و دشمنان نظام جمهوری اسلامی اعلام برائت کرد.
آقای محتشمی پور که از طراحان "ادعای تقلب" در انتخابات بوده، در این نامه همه ادعاهایش را پس گرفته و گفته که نیت بدی نداشته است!
او با انتقاد از برخی رفتارهای افراطی سران اصلاح طلب، عنوان کرده که هرگز با آشوب های پس از انتخابات، هتک آبروی نظام و خسارت به مردم موافق نبوده است.
این حامی آقای موسوی، همچنین با اعلام مخالفت خود با شعارها و رفتارهای ساختارشکنانه فرقه سبز، از سکوت رضایت آمیز خود در این باره ابراز پشیمانی کرده است.
آقای محتشمی پور پس از آن اقدام به نوشتن این نامه کرده که همزمان علاوه بر موج اعتراض های داخلی، انتقادات مختلفی را هم از سوی شخصیت های خارجی حامی انقلاب اسلامی ایران تحمل کرده است.
گفته می شود که دبیر کل کمیته حمایت از مردم فلسطین در جریان سفرهای اخیرش یه کشور سوریه و لبنان، با انتقاد و کم توجهی شخصیت های مطرح این دو کشور مواجه شده و جایگاه خود را متزلزل دیده است.
* خاتمی هم اعلام برائت کرد
در همین حال، خبرها حاکی است که محمد خاتمی هم برای بار دوم دست به قلم شده و با نوشتن نامه ای به مسئولان کشور، از افراطی گری های فرقه سبز و برخی سران و فعالان اصلاح طلب، اعلام برائت کرده است.
آقای خاتمی همچنین نوشته است که من از همان ابتدا به دوستان تاکید کردم که این راه اشتباه است اما آنان به سخن من گوش نکردند.
او پیش از این نیز، نامه دیگری با همین مضمون به یکی از شخصیت های عالی رتبه نظام نوشته بود که پس از رسانه ای شدن آن، با فشار اطرافیان و گروه های تندرو مواجه و مجبور به تکذیب آن شد اما یک روز پس از آن، روزنامه جمهوری اسلامی به تایید نامه نگاری آقای خاتمی پرداخت.
نامه نگاری های شخصیت های مطرح اصلاح طلب و ابراز پشیمانی آنان از رویدادهای اخیر، در شرایطی به سوژه داغی برای محافل سیاسی تبدیل شده است که گفته می شود مسئولان نظام و حامیان انقلاب اسلامی همچنان تاکید دارند که سران اصلاحات باید ضمن "اعلام رسمی پشیمانی خود" و "جبران خسارت ها"، در برابر رفتارهای اخیر خود "پاسخگو" باشند و در برابر اجرای قانون مقاومت نکنند.
+
۱٠:٢٢ ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
سایت جهان نوشت همزمان با اعلام خبر آغاز محاکمه 16 متهم اغتشاشات روز عاشورا و اتهام محاربه برای یک نفر از بازداشت شدگان، گمانه زنی ها در این زمینه آغاز شده است.
این سایت افزود:برخی منابع خبری مدعی شدند: فردی به نام (ح م) که به اتهام محاربه محاکمه می شود، خواهر زاده یکی از مسئولان کشور است.هنوز هیچ مقام رسمی این خبر را تائید نکرده است.
برخی سایتهای نزدیک به اصلاح طلبان فرددستگیر شده را خواهرزاده یکی از مسئولان قضایی معرفی کرده اند.
+
٧:٢٤ ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸

آقای اطاعت با انتقاد شدید از تورم قبل و بعد از دولت اصلاحات، دولت آقای خاتمی را در مهار تورم موفق معرفی و برای اثبات این ادعا گفت: «... چرا قیمت گوشت در دوره اصلاحات در طی 8 سال دولت آقای خاتمی بین 3 هزار تا 3 هزار و 700 تومان نوسان داشت اما در دولت فخیمه فعلی و مجلس محترم به 18 هزار تومان افزایش پیدا کرده ... »
خوشبختانه آمارهای اقتصادی مانند تورم، توسط نهادی بیطرف و علمی بنام «اداره بررسی های اقتصادی بانک مرکزی» ثبت و اعلام میشوند و در موضوعات اقتصادی - بر عکس موضوعات سیاسی- گوینده ادعاهای غیرمستند و بیپشتوانه خیلی زود رسوا میشود.
آمارهای سری زمانی بانک مرکزی http://www.cbi.ir/page/4275.aspxدرباره تورم، نشان میدهند. میانگین تغییر شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی (نرخ تورم) در 7 دولت گذشته به شرح زیر بوده است:

ادامه مطلب
+
٧:۱۸ ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
خیلی زود خبر استعفای روح الله حسینیان به تیتر اول رسانه های کشور
تبدیل شد؛ استعفای یکی از چهره های مطرح مجلس که ریاست فراکسیون انقلاب اسلامی را نیز عهده دار بود؛ و بعد هم سوالات جدی پشت سر هم مطرح شد که چرا؟ گو آنکه حسینیان دنبال همین چراها می گشت تا در پاسخشان از غصه هایی که ناگفته مانده بود و هر روز سینه اش را تنگ تر می کند، سخن بگوید.
حسینیان البته با تلاش و رایزنی های گسترده نمایندگان مجلس و پس از دیدار با یک مقام بلندپایه، تقاضای استعفای خود از نمایندگی مجلس را پس گرفت؛ اما ناگفته های این استعفا انگار هنوز ناشنیده باقی مانده است. ناگفته هایی که در نامه حسینیان تنها گوشه هایی از آن رسانه ای شده بود؛ و اکنون شاید او در نشست خبریای که وعده کرده، کمی بیشتر و صریح تر از آنها سخن بگوید.
ادامه مطلب
+
٧:٠٠ ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
واکنش مسئولین قبلی و فعلی فارس به دروغهایی که اطاعت گفت
جواد اطاعت عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم با عدم التزام تشکیلاتی، علیرغم معرفی کروبی بهعنوان کاندیدای رسمی حزب، جزء حامیان موسوی بود، پنجشنبه شب در برنامه "رو به فردا" موارد متعدد و پراکندهای را در جریان مناظره با علیرضا زاکانی بیان کرد که در موارد زیادی خلاف واقعیت بود.
به گزارش رجانیوز، اگرچه برخی از این موارد مانند تصمیم دولت خاتمی برای افزایش یکباره قیمت بنزین به حدود 400 تومان براساس ماده 3 برنامه چهارم توسعه در همان مناطره و در حالی که اطاعت سعی داشت، بگوید این تصمیم دهساله بوده، نه یکساله، افشا شد اما برخی دیگر از موارد نیز بدون پاسخ ماند.
اطاعت در حالی حضور خود در میان متحصنین مجلس ششم را تکذیب کرد که نام وی در اخبار مربوط به این تحصن در سال 82 وجود دارد.
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8611020757
همچنین وی در حالی طی این برنامه به متهم کردن جمهوری اسلامی به عدم برگزاری انتخابات آزاد و رد صلاحیتهای گسترده متهم کرد که ترجیح داد توضیح ندهد چرا علیرغم تأیید صلاحیت وی در انتخابات مجلس هشتم و قرار گرفتن نام او در هر دو لیست حزب مشارکت و اعتمادملی، آنهم در شرایطی که اسامی مشترک این دولیست کمتر از 10 نفر بود، وی نتوانست جایگاهی بهتر از چهلوپنجمی با ١٨۵۵۵٣ رأی، در میان کاندیداهای تهران کسب کند و حتی به نزدیکیهای لیست 30 نفره نمایندگان تهران هم راه نیافت.
اما سخنان جواد اطاعت در برنامه زنده رو به فردا واکنش هایی را هم در استان فارس به همراه داشت.
استاندار سابق فارس نیز نسبت به اظهارات اطاعت در برنامه دیشب رو به فردای سیما اعتراض کرد.
رضازاده با اشاره به سخنان اطاعت در خصوص راه آهن شیراز- اصفهان گفت: این طرح عظیم در دولت نهم به پایان رسید وبی انصافی است که به علت نگاه سیاسی حجم فعالیت های بزرگ را به زیرسوال ببرند.
وی افزود: طرح راه آهن شیراز اصفهان بیش از 500 کیلومتر طول دارد و در طول این طرح بیش از 1700 پل به طول 26 کیلومتر احداث شده است، پل ایزدخواست به طول 485 متر جزمنحصر به فردترین پل های ایران است که در این طرح اجرا شده است.
رضازاده گفت: در این طرح، 21 تونل به طول 13،5 کیلومتر همچنین 60 میلیون مترمکعب عملیات خاکریزی و خاکبرداری در این طرح انجام شده است.
استاندار سابق فارس خاطر نشان کرد: نباید به این راحتی این زحمات زیاد نیروهای متعهد و متخصص را طی این چند سال زیر سوال ببریم.
رضازاده با اشاره به اینکه از سال های قبل از 75 بحث راه آهن شیراز اصفهان به عنوان یک آرزو در دل مردم استان فارس مطرح بوده و سال 75 زمان آقای هاشمی رفسنجانی کلنگ این طرح زده شد، گفت: تا پایان سال 83 که شروع فعالیت دولت نهم بوده است، کل اعتبار تخصیص یافته این طرح 18 میلیارد تومان بود.
رضازاده گفت: در طی چند سال دولت نهم تا آخر سال 87 بیش از 650 میلیارد تومان در این طرح هزینه شده است و پیشرفت فیزیکی این طرح تا قبل از آغاز دولت نهم 6،6 درصد بود.
نماینده دولت نهم در فارس افزود: آنان که می گویند در قسمتی از این طرح بدون اجرای پل، خاکریزی کردند، بیایند یک نقطه را نشان دهند. چنین مطلبی کذب محض است و در هیچ نقطه ای بهجای پل، خاکریزی نشده است.
رضازاده افزود: عکسی از یک تراورز ترک خورده را نشان داده اند و گفته اند این طرح شکست خورده است، در حالی که در هر نیم متر مسیر ریل گذاری یک تراورز کار شده است که با احتساب طول 500 کیلومتری راه آهن حداقل یک میلیون تراورز کارشده و این بی انصافی است که این فعالیت ها نادیده گرفته شود.
استاندار فارس در دولت نهم همچنین با اشاره به اظهارات اطاعت در خصوص شهرستان های زرین دشت و داراب گفت: یکی از سیاست هایی که دولت نهم داشت، بنگاه های زودبازده بود، فقط در شهرستان داراب در طول این مدت با توجه به 4 هزار تقاضا به 2400 طرح 28 میلیارد تومان تسهیلات پرداخت شده است.
وی اضافه کرد تاکنون 900 طرح از این طرحها در داراب به بهره برداری رسیده که تسهیلات واگذاری حدود 15،7 میلیارد تومان است.
رضازاده گفت: در زرین دشت هم حدود 13 میلیارد تومان به بنگاه های زودبازده پرداخت شده است که این فعالیت ها حکایت از تلاش بی وقفه دولت نهم دارد.
وی افزود: سد رودبال تا سال 83 فقط 15 درصد پیشرفت فیزیکی داشت، درحالی که هم اکنون با 80 درصد پیشرفت فیزیکی تا پایان امسال آبگیری می شود.
استاندار سابق فارس گفت: بیمارستان زرین دشت که پس از گذشت 18 سال از شروع ساختش به یک اثر تاریخی تبدیل شده بود، در دولت نهم با تخصیص اعتبار مناسب امسال به بهره برداری می رسد.
نماینده مردم داراب و زرین دشت درمجلس شورای اسلامی با رد اظهارات جواد اطاعت مبنی بر اینکه در دولت نهم و دهم هیچ کاری نشده است، به تشریح اقدامات دولت پرداخت و گفت در 2 تا 3 سال گذشته، طرحهای عمرانی فراوانی در داراب و زرین دشت اجرا و یا به اتمام رسیده است.
افشاری اتمام ساختمان سد رودبال و تصویب طرح آبرسانی به داراب و زرین دشت در کمیسیون ماده 32 قانون برنامه چهارم، احداث جاده شیراز، فسا، داراب، بندرعباس، جاده داراب شیراز، تبدیل بیمارستان 94 تختخوابی داراب به 204 تختی با پیشرفت 50 درصدی و اتمام ساخت بیمارستان زرین دشت را از جمله این طرح ها عنوان کرد.
وی در خصوص سخنان اطاعت که در طرح پتروشیمی داراب هیچ کاری نشده است، افزود: مجتمع های پتروشیمی داراب فسا و جهرم یک پکیج بسته است و از خط اتیلن پارسیان که حدود 500 کیلومتر فاصله دارد، باید تغذیه شود. بنابراین با توجه به مسافت زیاد و عظمت آن، این طرح به سرعت به اتمام نمی رسد و دولت در بودجه س ال 89 نیز 20 میلیارد تومان برای اجرای این طرح در نظر گرفته است.
همچنین سرپرست راه آهن فارس نیز خبر خروج قطار از ریل را که اطاعت مدعی آن شد، تکذیب کرد و گفت: این خبرها سیاسی بود که در همان زمان نیز تکذیب شد.
تاکی تصریح کرد: قطار شیراز- اصفهان سیزدهم خرداد امسال با سفر خانواده شهدا به حرم مطهر امام خمینی آغاز شد و تا آبان امسال هر دو هفته یکبار صورت می گرفت که از آذر برنامه حرکت قطار به صورت هفتگی شد و در چند روز اخیر نیز به دلیل کمبود مسافر، این قطار به طور موقت تعطیل شده است و دوباره از 8 بهمن این برنامه برقرار خواهد شد.
فرماندار شهرستان زرین دشت هم رد صلاحیت جواد اطاعت را در انتخابات مجلس تکذیب کرد و گفت وی در دور قبل نامزد نمایندگی از حوزه تهران بود که رأی هم نیاورد.
خوشبخت با اشاره به برخی از سخنان پنجشنبه شب اطاعت گفت: آقای اطاعت که این همه دم از دموکراسی میزند، لازم است یادآور شوم که بعد از زلزله سال 82 در این شهرستان که من رئیس شورای شهر زرین دشت بودم و برای تهیه مایحتاج مردم به فرمانداری رفتم که آقای اطاعت هم حضور داشت و اظهار کرد که دموکراسی چرت است و چون شما با دولت نیستید، ما هیچ کمکی نمیکنیم.
فرماندار زرین دشت با اشاره به بهرهبرداری سد خسویه در دولت نهم گفت: آقای اطاعت و دوستانش در دولت اصلاحات قول دادند که این سد بعد از 14 ماه به بهرهبرداری میرسد که این اتفاق نیفتاد.
خوشبخت همچنین با بیان اینکه بیمارستان این شهرستان بعد از گذشت 20 سال از زمان آغاز فعالیت اجراییش با 17 درصد پیشرفت فیزیکی رها شد، افزود: اما در سال 84 و با روی کار آمدن دولت نهم عملیات اجرایی آن از سر گرفته شده است و به زودی افتتاح میشود.
فرماندار زرین دشت با اشاره به مستنداتی گفت: در زمان اصلاحات به جاده زرین دشت ـ لار فقط 10 میلیون تومان اختصاص مییافت، در حالیکه در دولت نهم تاکنون بیش از 5 میلیارد تومان به آن اختصاص یافته و این طرح در حال ساخت است.
خوشبخت خطاب به اطاعت افزود: شما که به تاخیر دو ساله ساخت پتروشیمی داراب معترضید در خصوص کارخانه کنستانتره که 14 سال قبل با حضور شما و کروبی کلنگزنی شد و 200 هکتار به تصرف درآمد و تا به حال رها شده است، چه میگویید.
فرماندار زرین دشت گفت: آقای اطاعت به زرین دشت بیایند و در حضور مردم اظهار نظر کنند تا واکنش مردم را از نزدیک مشاهده کنند.
وی در پایان ضمن تشکر از صدا و سیما از برپایی این مناظرهها گفت: از دیشب تاکنون صدها تلفن و پیامک زده شده و نسبت به سخنان اطاعت اعتراض کردهاند.
جمعی از نمازگزاران جمعه شهرستان زرین دشت نیز بعد از اقامه نماز به اظهارات اطاعت اعتراض کردند.
یکی از اهالی روستای خلیل آباد این شهرستان گفت: تعجب می کنم آقای اطاعت که خود معروف به این لقب کذاب است، دیگران را دروغگو معرفی می کند.
وی از صدا وسیما خواست از افراد واقعبین حتی مخالف در چنین برنامه هایی دعوت شود.
همچنین یکی دیگر از مصاحبه شوندگان ضمن تشکر از برگزاری مناظره ها گفت نمی توان خدمات دولت نهم را در این منطقه نادیده گرفت و مناظره ها هم جنبه مثبت دارد و هم منفی.
یکی از اهالی روستای خسویه هم گفت: تعجب می کنم که می گوید در این منطقه کاری نشده است، او خودش را نماینده مردم می دانست اما مردم او را بهعنوان نماینده قبول نداشتند.
نماینده سابق مردم داراب و زرین دشت در مجلس نیز در واکنش به اظهارات اطاعت گفت بیش از 80 درصد مطالب وی کذب محض است.
حجت الاسلام رستاد نماینده دور پنجم و هفتم مجلس گفت: بنده که سال 75 نماینده مردم حوزه انتخابیه داراب و زرین دشت بودم، کارخانه سیمان در ان زمان پیگیری و تصویب شد و در سال 80، با حضور جهانگیری وزیر وقت صنایع و معادن افتتاح شد، در حالی که اطاعت در نیمه دوم سال 80 به مجلس راه یافت و افتتاح کاخانه سیمان هیچ ربطی به او نداشت.
وی افزود: در خصوص بیمارستان داراب هم که در سال 81 پزشکیان وزیر وقت بهداشت آن را افتتاح کرد، در دور پنجم مجلس پیگیری کردم و در آن زمان، 700 میلیون تومان اعتبار برای آن تخصیص یافته بود.
نماینده دوره پنجم و هفتم مردم داراب و زرین دشت در مجلس با اشاره به سد رودبال داراب گفت: این سد در سال 75 کدگذاری و دربودجه سالانه دارای ردیف شد. مطالعات آن یکسال و نیم بهطول انجامید و در زمان نمایندگی من 20 درصد پیشرفت فیزیکی داشت، در صورتی که در 3 سال نمایندگی اطاعت، فقط 5 درصد پیشرفت فیزیکی داشت.
حجت الاسلام رستاد افزود: در دور هفتم که مجددا نماینده مردم داراب و زرین دشت شدم، در زمان دولت آقای احمدی نژاد تا سال 87 پیشرفت سد رودبال به 60 درصد رسید و تا پایان امسال آبگیری می شود.
وی با اعتراض به اینکه چرا چنین افرادی که کاملاً با نظام مخالف هستند، به برنامه های صدا و سیما دعوت می شوند، افزود: چرا افراد متعادل دعوت نمی شوند؟
نماینده سابق مردم داراب و زرین دشت در مجلس گفت: آقای اطاعت در داراب به جواد کذاب معروف می باشد و صحبتهای دیشب وی در خصوص داراب و زری ن دشت کذب محض است.
جواد اطاعت در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم داراب و زرین دشت در مجلس بود.
+
۱٠:٢٩ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
فرماندار شهرستان زرین دشت، امام جمعه شیراز و سرپرست راه آهن استان فارس در خصوص سخنان اطاعت در برنامه رو به فردا توضیحاتی دادند.
فرماندار شهرستان زرین دشت در خصوص سخنان اطاعت در برنامه رو به فردا توضیحاتی داد.
وی گفت: آقای اطاعت رد صلاحیت نشده است و در دور قبل کاندیدای تهران بودهاند که رای هم نیاورده است.
خوشبخت در گفتگو با خبرنگار آزاد صدا و سیما در زرین دشت با اشاره به برخی از سخنان دیشب اطاعت گفت: آقای اطاعت که این همه دم از دموکراسی میزند، لازم است یادآور شوم که بعد از زلزله سال 82 در این شهرستان که من رئیس شورای شهر زرین دشت بودم و برای تهیه مایحتاج مردم به فرمانداری رفته که آقای اطاعت هم حضور داشت و اظهار کرد که دموکراسی چرت است و چون شما با دولت نیستید، ما هیچ کمکی نمیکنیم.
فرماندار زرین دشت با اشاره به بهرهبرداری سد خسویه در دولت نهم گفت: آقای اطاعت و دوستانش در دولت اصلاحات قول دادند که این سد بعد از 14 ماه به بهرهبرداری میرسد که این اتفاق نیفتاد.
خوشبخت همچنین با بیان اینکه بیمارستان این شهرستان بعد از گذشت 20 سال از زمان آغاز فعالیت اجراییش با 17 درصد پیشرفت فیزیکی رها شد، افزود: اما در سال 84 و با روی کار آمدن دولت نهم عملیات اجرایی آن از سر گرفته شده است و به زودی افتتاح میشود.
فرماندار زرین دشت با اشاره به مستنداتی گفت: در زمان اصلاحات به جاده زرین دشت ـ لار فقط 10 میلیون تومان اختصاص مییافت، در حالیکه در دولت نهم تاکنون بیش از 5 میلیارد تومان به آن اختصاص یافته و این طرح در حال ساخت است.
خوشبخت خطاب به اطاعت افزود: شما که به تاخیر دو ساله ساخت پتروشیمی داراب معترضید در خصوص کارخانه کنستانتره که 14 سال قبل با حضور شما و کروبی کلنگزنی شد و 200 هکتار به تصرف درآمد و تا به حال رها شده است، چه میگویید.
فرماندار زرین دشت گفت: آقای اطاعت به زرین دشت بیایند و در حضور مردم اظهار نظر کنند تا واکنش مردم را از نزدیک مشاهده کنند.
وی در پایان ضمن تشکر از صدا و سیما از برپایی این مناظرهها گفت: از دیشب تاکنون صدها تلفن و پیامک زده شده و نسبت به سخنان اطاعت اعتراض کردهاند.
*روستایی روستای 20 خانوار نیز میداند که در این کشور کار شده است
امام جمعه شیراز نیز در واکنش به سخنان نماینده سابق مردم داراب در یک برنامه تلویزیونی گفت: روستایی روستای 20 خانوار میداند که در این کشور کار شده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، آیتالله ایمانی نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه شیراز با اشاره به مناظره دیشب در صدا و سیما خطاب به اطاعت نماینده مردم داراب در مجلس ششم گفت: در انتخابات دهم 40 میلیون نفر آمدند، آیا آنهایی که در انتخابات دهم رأی میدادند مردم نبودهاند، اگر پاسخ دهید مردم نبودند، هم در چشم و هم در عقلتان تجدید نظر کنید، اگر میگویید مردم بودند پس مردم نفهمیده رأی دادهاند و اینچنین حضور داشتند و با 25 میلیون رأی رئیسجمهور منتخب را برگزیدند.
وی افزود: روستایی روستای 20 خانوار میداند که کار شده است و شما که استاد دانشگاه هستید، نمیدانید و میگویید کاری نشده است.
آیتالله ایمانی گفت: اگر کاری نشده بود، انتخابات با این شکوه برگزار نمیشد.
*سرپرست راه آهن استان فارس اظهارات جواد اطاعت را تکذیب کرد
همچنین سرپرست راه آهن استان فارس نیز اظهارات جواد اطاعت در برنامه رو به فردا را تکذیب کرد.
تاکی سرپرست راه آهن فارس در گفتگویی در واکنش به سخنان اطاعت نماینده مردم داراب و زرین دشت در مجلس ششم در مناظره تلویزیونی دیشب گفت: خبر خروج قطار از ریل به هیچ عنوان صحت ندارد و این خبرها سیاسی بود که در همان زمان نیز تکذیب شد.
وی تصریح کرد: قطار شیراز ـ اصفهان سیزدهم خرداد ماه امسال با سفر خانواده شهدا به حرم مطهر امام خمینی (ره) آغاز شد و تا آبان امسال هر دو هفته یکبار صورت میگرفت که از آذر برنامه حرکت قطار به صورت هفتگی شد و در چند روز اخیر نیز به دلیل کمبود مسافر این قطار موقتاً تعطیل شد و مجدداً از هشتم بهمن این برنامه برقرار خواهد شد.
وی گفت: متقاضیان خرید بلیط می توانند به سایت شرکت رجا مراجعه کنند.
*بازتاب سخنان جواد اطاعت در برنامه رو به فردا در زرین دشت
همچنین سخنان نماینده سابق مردم داراب و زرین دشت در برنامه زنده رو به فردا در شهرستان زرین دشت بازتاب گستردهای داشته است.
جمعی از نمازگزاران جمعه شهرستان زرین دشت بعد از نماز در گفتگو با خبرنگار آزاد صدا و سیما نسبت به اظهارات اطاعت اعتراض کردند.
یکی از اهالی روستای خلیل آباد این شهرستان گفت: تعجب میکنم آقای اطاعت که خود معروف به این لقب (کذاب) است چرا دیگران را دروغگو معرفی میکند، وی از صدا و سیما خواست از افراد واقعبین حتی مخالف در چنین برنامههایی دعوت شود.
همچنین یکی دیگر از مصاحبه شوندگان ضمن تشکر از برگزاری مناظرهها گفت: نمیتوان خدمات دولت نهم را در این منطقه نادیده گرفت و مناظرهها هم جنبه مثبت دارد و هم منفی.
یکی از اهالی روستای خسویه هم به اطاعت گفت: تعجب میکنم که میگوید در این منطقه کاری نشده است او که خودش را نماینده مردم میدانست مردم او را به عنوان نماینده قبول نداشتند.
+
٧:٥٥ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
سحر- شب گذشته یکی دیگر از سلسله مناظرات زنده تلویزیونی از شبکه سوم سیما بین جواد اطاعت عضو شورای مرکزی اعتماد ملی و علیرضا زاکانی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی پخش گردید. به گزارش سحر، در این مناظره جواد اطاعت با تندخویی و فقدان رویه درست عقلی و منطقی وارد بحث شد و ضمن عقده گشایی از رئیس جمهور متأسفانه موجب انحراف بحث شده و آن را به هر دری کشاند. وی که از رئیس جمهور بعلت پرداختن به همه مباحث انتقاد می کرد خود در این مناظره بدون آنکه بتواند رویه ای منطقی را در سخنان خود حاکم کند به مباحثی چون: برنامه چهارم، طرح یارانه ها، رد صلاحیت ها در مجالس گذشته، قیمت گوشت و نان سنگک، خطبه های امام علی (ع)، قانون اساسی و تجمعات ازاد، لزوم خصوصی سازی تلویزیون، نقد فرهنگی دولت، پروژه های اجرا شده در روستای خودشان، انتقاد از بحث امام زمان توسط رئیس جمهور، اعتراض به نتیجه انتخابات و چندین مورد بی ربط دیگر پرداخت! نکته جالب توجه آن است که وی در هیچ یک از موارد فوق نتوانست بدقت وارد شده و حتی اجازه نمیداد تا دکتر زاکانی به پاسخگویی بپردازد. لکن به پرسش اصلی زاکانی در این مناظره مبنی بر آنکه چرا موسوی بدون داشتن هیچ سند و مدرکی خواستار ابطال انتخابات و برگزاری راهپیمایی شد پاسخ نگفت!
جواد اطاعت که در این مناظره با تندخویی و عصبانیت منزجر کننده ای بحث میکرد در ابتدای بحث گفت که عضو شورای مرکزی اعتماد ملی است ولی به موسوی رأی داده و به این رأی هم افتخار میکند! این موضوع میتواند برای جناب شیخ ساده لوح کروبی جالب توجه باشد، چرا که عضو شورای مرکزی وی هم به وی رأی نداده است!
نکته جالب دیگر سخنان این باصطلاح استاد دانشگاه (!) این بود که وی فکر میکرد انتخاباتی صورت نگرفته و هنوز در فضای انتخاباتی بسر میبرد! وی در حالی که بی رویه از سیاستهای دولت در همه زمینه های اقتصادی سیاسی و سیاست خارجی و فرهنگی انتقاد میکرد عنوان می نمود که مردم از این سیاستها ناراضی اند و نمی دانند که چه بکنند؟! وی در طول این مناظره دوبار این سؤال را تکرار کرد که اگر مردم این دولت را قبول نداشته باشند باید چه کنند؟ گویا اطاعت فراموش کرده بود که انتخاباتی به بزرگی 40 میلیون برگزار گردیده و وی و همفکرانش شکست خوردگان آنند!
در برابر این بهم ریختگی و بی منطقی که بر سخنان اطاعت حاکم بود و متأسفانه موجب ناتمام ماندن مباحث گردید دکتر زاکانی با ارائه تحلیل منطقی از حوادث بعد از انتخابات سؤالات اساسی از رویه در پیش گرفته شده توسط جریان باصطلاح اصلاح طلبی مطرح نمود. وی همچنین در خلال بحث خود اجبارا به مباحث پراکنده اطاعت نیز پاسخ داد. زاکانی در پاسخ به سؤالات اقتصادی و بی ربط اطاعت از وی خواست تا لایحه هدفمندسازی یارانه ها که مصوب مجلس است مطالعه نماید!
مشروح مناظره:
به گزارش ایرنا، این مناظره در دقایق اولیه به علت تاخیر آقای زاکانی تنها با حضور آقای اطاعت آغاز شد و " وحیدیامین پور" مجری مناظره با سئوالی در باره " چرایی و ویژگی های حماسه نهم دی" از میهمان اصلاح طلب برنامه خواست تا مطالبش را بیان کند.
اما اطاعت ترجیح داد قبل از پاسخ به این سئوال، مقدمه ای را با معرفی خودش بیان کند.
وی بعداز تسلیت درگذشت استاد مسعود علیمحمدی به خانواده ، همکاران دانشگاهی و همه کسانی که به سرنوشت کشور و ملت علاقه مند هستند، گفت:
" در انتخابات از جناب آقای موسوی حمایت کردم و به این حمایت افتخار می کنم و
در ضمن احترام بسیار ویژه و مخصوصی نسبت به آقای کروبی دارم و از علاقه مندان و ارادتمندان به ایشان از گذشته بوده ، هستم و خواهم بود".
اطاعت این گونه به سخنان خود ادامه داد:" من که اینجا صحبت می کنم عضوی از جریان اصلاحات هستم اما این نیست که این جریان مرا به عنوان نماینده خودش در این مناظره معرفی کرده باشد، این تصمیم شخصی خود من بوده و البته تلاش می کنم با آن نگاه اصلاحی در چارچوب قانون اساسی و با نگاه و تعریفی که از جمهوری اسلامی دارم برنامه خودم را ارائه کنم.
این توضیح را از این جهت گفتم که در برنامه شما کسانی مثل آقای مطهری ، خوش چهره از موضع انتقادی صحبت می کنند، کسانی مثل آقای افروغ که منتقد وضع موجود هستند، دکتراحمد توکلی منتقد وضع موجود هستند، من را بینندگان از این زاویه نبینند من مخالف وضع موجود هستم اصلا وضع موجود را برنمی تابم ، انتقاد جدی هم دارم نه تنها به بحث انتخابات، بلکه به سیاست های ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی در عرصه داخلی و خارجی.
به عنوان کسی که 20 سال روی مسائل ایران کار کرده ، ادعا می کنم در این حوزه صاحب نظر هستم ، می توانم اگر شما برنامه بگذارید، در برنامه های مختلف سیاست های اقتصادی، خارجی و داخلی دولت را در حوزه های مختلف نقد و ارزیابی کنم .
پیشنهاد می کنم مثل برنامه 90 یک ارتباط با مردم برقرار کنید تا نظرشان را بدهند. اصلا صاحب نظرترین فردی که در جریان اصولگرا فکرمی کنید طرفدار وضع موجود است ، اصلا خود آقای رییس جمهور که بحمد الله در همه حوزه ها صاحبنظر هستند از مذهبی گرفته تا حوزه های اقتصادی و سیاسی بیایند اینجا ، حاضرم با ایشان بحث کنم و مردم رای شان را بدهند و بگویند کدام دیدگاه و نظر را می پسندند.
من هم وضع موجود را قبول ندارم و هم برای آن راه حل دارم.این را از این جهت گفتم که بینندگان بدانند من ضمن اینکه احترام می گذارم به آقایان مطهری و خوش چهره و دیگر دوستان از این دست ، موضع من با آنان کاملا متفاوت است. آنان از درون جریان اصولگرا منتقد وضع موجود هستند اما من از موضع اصلاح طلب مخالف وضع موجود هستم".
در این لحظه دکتر زاکانی در مناظره حضور یافت و ضمن عرض ادب به بییندگان و مجری و آقای اطاعت از شرکت در این مناظره ابراز خوشحالی کرد.
وی در پاسخ به درخواست مجری مناظره گفت:بنده علیرضا زاکانی هستم نماینده دور هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران ، ری و شمیرانات و اسلام شهر ، یک اصولگرا که کمترین آنها هستم و امیدوارم این کشور بتواند قله های افتخار و ترقی را روز به روز طی کند و این حرکت با بهره گیری از همه پتانسیل های کشور ادامه یابد.
سپس آقای اطاعت سخنان نیمه تمام خود را پی گرفت و گفت:"بحث مقدماتی ام تمام نشده بود ، یک نکته به دوستان صدا وسیما عرض کنم ، شما بیشترروی معلول ها بحث می کنید در حالیکه باید به علت ها بپردازید، علت هایی که پیامدهای اجتماعی بدنبال دارد و بعد هم بیشتر برنامه های صدا وسیما که من می بینم ، همه چیز را به استکبار جهانی ، آمریکا و صهیونیست ها و اینها وصل می کنید، این ذهن برای من بیننده ایجاد می شود که اگر همه چیز دست استکبار جهانی است پس ملت ایران کجاست ، شعور و درک و فهم مردم چه می شود، اگر قرار باشد که پشت انتقاد و اعتراض مردم ، آمریکا و استکبار جهانی و صهیونیست و اینها باشد اصلا انقلاب نباید می شد. اگر انقلاب شده پس حرف محمدرضا پهلوی درسته که در کتابش نوشته ،" انگلیسی ها و آمریکایی ها انقلاب کردند". من تعجب می کنم ، شما کارشناس دارید.
بحثی دیگر در تلویزیون از چند سال پیش شروع شده ، یک روز هم از من دعوت کردند که بیایم راجب انقلاب مخملی صحبت کنم ؛تلفنی به آن دوست عزیز گفتم که انقلاب مخملی در کشورهای استبدادی اتفاق می افتد . شما وقتی این را می گویید در ایران انقلاب مخملی اتفاق افتاده، تالی فاسد و روی دیگر سکه اش این است که نظام جمهوری اسلامی انتخابات آزاد ندارد. خودتان ناخواسته می پذیرید. اگر انتخابات آزاد ، فرایند دموکراتیک و عرصه رقابت آزاد باشد و سرنوشت در صندوق رای تعیین شود، مردم چرا بخواهند انقلاب کنند. انقلاب که یک چیز همین جوری نیست ، یک ملت در طی چندین سده ممکن است یکبار انقلاب بکند و آن موقعی است که کارد به استخوانش برسد. حالا از نوع خشن ، نرم ، مخملی و یا رنگی سیاه ، سفید، قرمز و زرد باشد.
شما ناخواسته دارید می گویید جمهوری اسلامی کشور آزادی نیست و یک عده چون نمی تواننداز راه های دموکراتیک به حقشان برسند می خواهند انقلاب مخملی بکنند.
واقعا به عنوان یک کارشناس مسایل سیاسی تاسف می خورم که در تلویزیون جمهوری اسلامی اینقدر سطحی به قضایا نگاه می شود.
مثلا پاره شدن عکس امام ، یک نفرعکس امام را پاره کرده و حالا که بوده و یا نبوده معلوم نیست . این کار بدی است زیرا به حضرت امام اهانت شده است، تلویزیون بارها و بارها آن را پخش می کند ، یک منکر را در سطح تیراژ بسیار و میلیونی برای ملت منتشر می کند. اگر آن منکر است ، این که به مراتب بدتر و خلافش بیشتر است. مردم می بینند و ایراد می گیرند. اگر پاره شدن عکس حضرت امام منکر است که هست، آیا توهین به بیت امام منکر نیست، این کار خلافی نیست که شما یک فردی مثل آقای خاتمی انسانی متعهد و متدین ، من می توانم قسم بخورم که کمتر فردی پیدا می شود تعهدش نسبت به اسلام، کشور، انقلاب ، ملت و قانون اساسی مثل او باشد و بخواهد در روز عاشورای حسینی سخنرانی کند و جلسه سخنرانی او را به هم می زنند. مگر قرار است همه مثل هم صحبت کنند، هرکسی ممکن است قرائت خودش را از عاشورا داشته باشد. ممکن است آقای خاتمی انتقاد داشته باشد که دارد ولی قرارنیست یک مشت چماق بدست را واداریم که جلسه را بر هم بزنند، این زشت است که بعداز 30 سال در جمهوری اسلامی این کارها را می کنند و آنوقت تلویزیون هم می شود سخنگوی این جریان و تفکر. باعث تاسف است.
اما 9 دی ، بیانیه آقای محسن رضایی را خواندم، حرف قشنگی دارد که 9دی مربوط به هیچکسی نیست ؛ در این کشورهرایرانی اعم از یهودی، مسیحی و مسلمان اعم از سنی و شیعه همه به امام حسین و عاشورا ارادت دارند. اگر کسی خدای نخواسته در روز عاشورا خطایی را صورت داده همه ملت با او مخالف است و در این بحثی نیست. منتهی حرف من با دوستان خودم این است که عزیزان اگر در روز عاشورا کف و سوت زدن اشتباه است، زدن به مردم اشتباهش بالاتر است و کشتن مردم به مراتب خطایش بیشتر است، من نمونه هایی را از نهج البلاغه امشب می خوانم تا ببینیم حضرت علی چگونه حکومت می کرد و ما چکونه حکومت می کنیم و بنابراین 9 دی متعلق به همه ملت است و به هیچ جریان خاصی بستگی ندارد اما صداوسیما سعی می کند آن را به جریان خاصی منتسب کند و بگوید این مردم ما بودند .
خوب اگر واقعا همه مقدسات را شما مصادره می کنید آنوقت ملت چکار باید کند و مخالفت و انتقادش را چگونه ابراز کند . اینها بحث هایی است که معتقدم شما و صداوسیما باید در برنامه توجه کنید . شما اشاره کردید( تذکر مجری ،قبل از شروع برنامه) برخی دوستان حاضرنیستند به صداوسیما بیایند و من هم با اکراه آمدم . اما گفتم بیایم و با استفاده از این فرصت حرف هایم را بزنم و بگویم این رویه که صدا وسیما در پیش گرفته ، درست نیست".
اطاعت در باره رویه برنامه رو به فردا گفت: زمانی که برنامه و صحبت های من پخش می شود و طبیعتا دوستانی می بینند، اگر این فضا واقعا تداوم پیدا کند به نفع کشور است.
آقای زاکانی در پاسخ به سخنان میهمان اصلاح طلب برنامه گفت:" استفاده کردیم از بیانات شیوای آقای اطاعت اما ای کاش ایشان یک کم هم به شعارهای روز 9 دی توجه می کرد و خواسته هایی که مردم داشتند. به هر حال نمی شود چشم را بر واقعیت ها بست . به نظرم جناب آقای اطاعت یک سلسله نکات حفظ شده را تکرار می کند و این نکات بارها تکرار شده و پاسخ های خودش را هم دریافت کرده است. 9 دی در واقع و درحقیقت اوج شور و شعور انقلابی مردم مسلمان ایران بود. این را کسی نمی تواند منکر بشود و هرچقدر هم بخواهند تلاش بکنند و این افتخار و یادگار ملت را که در تارک تاریخ ثبت شد محو و یا مصادره کنند، نمی توانند ، این افتخاراصلا مصادره شدنی نیست زیرا این مربوط به انقلاب است.
اما تمام حرف ما با امثال جنابعالی و دیگران این است، چرا زمینه ساز مسایلی شدید که منجر به آشوب بشود و چرا در حقیقت مسیری را اختیار کردید که قانون را بشکنید و نه در مقام شعار بلکه در مقام عمل مسیری را اختیار کردید که در این بستر ضد انقلاب بتواند رشد پیدا کند.
برخلاف نظر جناب آقای اطاعت که برای من بسیار محترم است، جناب آقای جواد اطاعت که قبلا توفیق داشته ام با ایشان در مناظره دانشگاه شریف شرکت کنم . بنده فکر می کنم کشور هفت ماه است که در آتش یک فتنه می سوزد و این آتش فتنه در حقیقت خیلی عمیقتر از آن است که بخواهیم آن را منتسب کنیم به رقبا و عناصری که در داخل کشور هستند. این در حقیقت تجلی یک بعداز تقابل نظام اسلامی با نظام سلطه است.
اگر ایشان منکر این موضوع هستند می توانند به گفتار کسینجر که قبل از انتخابات بیان کرده است اینکه چه کسی پیروز شود.
مجری صحبت های میهمان اصولگرا را قطع کرد و گفت : ایشون منکر نیست، ایشون معتقد است که نمی شود همه اتفاقات کشور را به گردن استکبار انداخت.
زاکانی ادامه داد: توضیح می دهم، کسینجر می گوید مهم این نیست که چه کسی پیروز انتخابات است بلکه مهم این است که ایران و در واقع انقلاب اسلامی باید منقرض شود.
در بحث انتخابات که یک سناریوی بزرگ طراحی می شود لازم نیست همه ضد انقلاب باشند اصلا کسی یک چنین حرفی را نزده است. ممکن است کسی دوست انقلاب باشد اما در سناریوی دشمن بازی کند. این تعبیر را از حضرت امام بارها شنیده ایم که ممکن است به ده واسطه یک نیروی انقلاب تحریک بشود و عملی را انجام دهد که خواست دشمن است.
این انگ زدن ها و برچسب زدن ها را بنده نمی پسندم. بنده معتقدم این اتفاقی که تحت عنوان جنگ نرم رخ داد ماحصل در واقع دو دهه تلاش بوده که بتوانند فرهنگ سازی و نهادسازی و هم شبکه سازی کنند و ماحصل آن تغییری را دامن بزنند. لذا بخشی از افرادی که زمینه ساز این قضیه بودند حتما متعلق به دشمن نیستند.
بخشی از افراد مخالف هستند اما تلاش دشمن جوری است که صورت مساله را طوری نشان دهد تا آنچه آنها نتیجه گیری می کنند خروجی اش عمل در جهت آنها باشد و برخی هم معاند هستند.
در انتخابات ریشه یابی موضوع خیلی مهم است و معتقدم باید ریشه یابی کرد.
40 میلیون نفر شرکت کردند ، 20 میلیون و خورده ای به جناب آقای احمدی نژاد رای دادند و نمی توانید منکر شوید، بیش از 13 میلیون هم به جناب آقای موسوی رای دادند.نفرات بعدی هم میزان آرایی را به خود اختصاص دادند.
در حقیقت اولین بردی که در انتخابات بود، این بود که مردم آمدند پای صندوق های رای و به جهت گیری های انقلابی رای دادند . آن 24 میلیون و خورده ای که تکلیفش روشن است و از آن 13 میلیون و خورده ای هم که به آقای موسوی رای دادند، بخش عمده کسانی بودند که ایشان را نخست وزیر دوران امام و جنگ می دانستند.
ایشان خودش ادعاها داشت در باره تثبیت انقلاب و تجلی ارزش ها در دورانی که اگر توفیق داشته باشد در خدمت مردم باشد.
بالطبع اولین ویژگی انتخابات این بود که مردم به رویکرد کشور و جهت گیری ها و ارزش های انقلابی رای دادند و نکته دوم این بود که کثرت شرکت کنندگان میزانی را ترسیم کرد که چشم جهانیان را خیره ساخت و اتفاقی افتاد که ماحصل آن می توانست خیلی مشکلات داخلی و خارجی ما را حل کند.
در واقع بعداز انتخابات شاهد بودیم با یک نوع ساماندهی که از قبل از انتخابات شده بود ، بحث دروغ ، تقلب و بعد بحث جنایت مطرح و شرایط به سمتی رفت که ماحصلش یک سلسله اعتراضاتی شکل گرفت. در این اعتراضات یک اکثریتی بودند که سئوال داشتند و نظام و ما مسئولین کشور هم موظف به پاسخگویی هستیم و یک اقلیت بودند که از روز اول آشوب کردند و اصلا منتظر نماندند، عصر روز شنبه بعداز انتخابات در دانشگاه تهران و یکی دو روز اول در دانشگاه صنعتی اصفهان، قریب سه میلیارد تومان آتش سوزی راه انداختند. آن موقع نه کسی کشته شده بود و نه خونی از دماغ کسی آمده بود . اصلا یک سناریوی عملیاتی بود که پیاده شد.
زاکانی از میهمان دیگر برنامه پرسید که اگر منکر این حرف ها هستید بفرمایید.
اطاعت گفت : صددرصد
زاکانی ادامه داد: حداقل دانشجویان دانشگاه تهران، رییس دانشگاه تهران ، دانشگاه صنعتی اصفهان می توانند شهادت بدهند.
بعداز این موضوع ، مسیری اختیار و انتخاب شد که ماحصل آن اعتراض های اکثریت بود که معتقد بودند و حق طبیعی شان هم بود و البته اقلیتی هم آشوبگر بودند .
جواب آن اکثریت معترض راهش پاسخگویی بود که نظام هم این مسیر را پیش گرفت . اما یک اقلیت بودند که از همان روز اول آشوب کردند و اتوبوس ها را در خیابان مطهری آتش زدند که الحمد لله شما (آقای اطاعت) ندید و منکر می شوید. این اتفاق که افتد نظام مسئولیت برقراری امنیت جامعه را داشت در برابر آن آشوبگران .
اگر کسی یک کاسه بخواهد با موضوع برخورد کند حتما اشتباه است. توجه به فرمایشان مقام معظم رهبری در 29 خرداد ماه نشان می دهد ، ایشان همین تفکیک را به صراحت بیان می کنند و آن موقع بحث جذب حداکثری را مطرح می فرمایند.
بله نظام وظیفه جذب حداکثری دارد نسبت به آن اکثریت معترض . و توانسته تا حدودی موفق باشد اگرچه کامل نیست.
روز 25 خرداد چندصدهزار نفر به خیابان آزادی می آیند اما روز قدس حداکثر 40تا 50 هزار نفر می آیند و شعار نه غزه ، نه لبنان جانم فدای ایران و از این جنس شعارها می دهند ، روز 13 آبان چند هزار نفر در میدان هفت تیر شروع به آتش زدن می کنند که با چشم خود اینها را دیده ام.
اینها معترض نیستند، معترضین آنهایی بودند که به خیابان آزادی آمدند و نظام توانسته به آنها پاسخ دهد و البته می شد خیلی بهتر از این هم عمل بشودو این مسیر را دنبال کرد. و در نهایت روز 16 آذرکه اوج انتظارات آنها از دانشجویان و دانشگاهیان عزیز بود، می بینیم با بصیرت دانشجویان و دانشگاهیان عزیز و اساتید محترم آنها طرفی نمی بندند. و در کل کشور به 4 تا 5 هزار نفر و در تهران به چند صدنفر می رسند.
مجری : شما مدعی هستید که غیر از این چند هزار آشوبگر معترض دیگری به خیابان نیامده است؟
زاکانی: نه عرض من این است که جریان اعتراض اولی رو به فروکش رفته زیرا نظام خود را درمقابل آنان پاسخگو می دیده است که باید پاسخ شبهات آنها را بدهد و این وظیفه را انجام داده اما اینکه رسانه ها توانسته اند به نیکی آن را منتقل کنند این امری است که بنده محل تردید دارم . برهمین اساس ای کاش این مناظره ها 4 یا 5 ماه پیش برگزار می شد و یا همان ایام انتخابات برگزار می شد.
دو جریان اقلیت آشوبگر و اکثریت معترض همان هفته اول خطشان از هم جدا شد. لذاعده ای هتاک روز عاشورا آمدند تا آشوب کنند و آتش بزنند و شرایطی ایجاد کنند در روزی که مردم در اوج احساسات و عزاداری هستند تا فتنه انگیزی کنند.
برخوردی که با این عناصر صورت می گیرد دقیقا در راستای تثبیت امنیت است و اگر کسی منکر آن شود در حقیقت جامعه ای آشوب زده را طلب می کند که در آن سنگ روی سنگ بند نمی شود .
9 دی در واقع پاسخ به عناصر زمینه ساز فتنه و فتنه گران است و پیام مردم در این روز بسیار روشن است . نمی دانیم دکتر اطاعت در آن روز کجا تشریف داشتند.اگر در مسیر راهپیمایی بودند می دیدند حضور مردم را.
مجری : آقای اطاعت شما در تهران بین مردم بودید،
اطاعت: خیر تهران نبودم.
زاکانی : هرکجای کشور که تشریف داشتید حتما بین مردم بودید ، نبودید؟
اطاعت: خیرنبودم.
زاکانی : مشکل همین جاست ، خدمت شما عرض کنم که در این مسیر امکانی ایجاد می شود تا مردم به صحنه آمده و خودشان ابراز برائت و بیزاری می جویند از کسانی که آن هتاکی ها را انجام دادند، هتاکی هایی که هیچ ربطی به عناصر معترض چند صدهزار نفر و یا چندین میلیون نفر ندارد . معتقدم اینها کاملاباید از هم تفکیک شوند، کسی که ادعایی و سئوالی دارد، راهش پاسخ و پاسخگویی است و کسی که در واقع آشوب می کند نظام موظف به ایجاد امنیت است.
مجری : در جریان اصولگرایی کسانی نبودند که این دو دسته را از هم تفکیک نکرده باشند؟ یک آسیب شناسی کنید جریان اصولگرایی را در جریانات پس از انتخابات.
زاکانی : نگاه کنید راس نظام که مقام معظم رهبری هستند ، روز 29 خرداد این تفکیک را انجام دادند و در واقع یک جهت گیری هایی را در کشور معلوم و مشخص کردند که کسی غیر از این نمی توانست اگر کمی اعتقاد و انصاف داشت ، مسیری را انتخاب کند و برود . نکته دوم اینکه ما در مجلس گروهی تشکیل شد تا برویم عوارض بعداز انتخابات را بررسی کنیم و رفتیم با نامزدهای محترم معترض جلسه تشکیل دادیم .
با همه آنها و در واقع وقتی گزارشی که در مجلس که بیش از 290 نفر حاضر بودند، عین همین تحلیل را هفته دوم بعداز انتخابات ارائه کردم و به نمایندگان محترم عرض کردم که برای معترضان راه ما پاسخگویی و گره گشایی ذهنی است و اما برای آشوبگر راهش برخورد و ایجاد امنیت برای مردم است
+
٧:٥٤ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی با نقل خاطرهای گفت: حاج احمد خمینی اظهار داشت برخی دور من را گرفتهاند که بنده را در مقابل حضرت آیتالله خامنهای قرار دهند که من متوجه شدم و توی دهنشان زدم.
به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، محمدنبی حبیبی سهشنبه شب در ادامه جلسه هماندیشی حزب مؤتلفه اسلامی در همدان با اشاره به درایت و بصیرت رهبری در مدیریت ایران اسلامی، به بیان خاطرهای از مرحوم حاج سیداحمد خمینی پرداخت و افزود: خوب خاطرم است که در سال 69 بنده به ایشان گفتم که شما طی یک سخنرانی اعلام کردید که "هر کس بین اطاعت از مقام معظم رهبری و امام راحل (ره) تفاوت قائل باشد، در خط آمریکاست " که ایشان با تأیید دوباره این سخن گفتند، بنده از روی اعتقاد این حرف را زدهام.
وی گفت: بعد ایشان فرمودند برخی از این افراد دور من را گرفتهاند که بنده را در مقابل حضرت آیتالله خامنهای قرار دهند که من متوجه شدم و توی دهنشان زدم.
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی اضافه کرد: حاج احمدآقا در ادامه فرمود باید به این احمقهایی که میگویند آقای خامنهای نباید رهبر شود، گفت "پس چه کسی؟ " اگر نظر آنها بر روی فلانی است، او که حتی توانایی اداره خانواده خود را ندارد چه برسد به یک مملکت.
وی ابراز داشت: همچنین ایشان فرمودند که سه سال قبل از عزل منتظری یعنی سال 1365، سران قوای سهگانه کشور در جماران جلسه داشتند که آن روز آقای منتظری نیز با امام راحل (ره) ملاقاتی داشت، آنها مشغول بحث و گفتگو بودند که یک دفعه امام خمینی برخلاف معمول بدون زدن در، با ناراحتی وارد اتاق میشود.
حبیبی ادامه داد: بنا به گفته حاجاحمدآقا، در این جلسه خود ایشان، میرحسین موسوی با منصب نخستوزیری، موسوی اردبیلی رئیس قوه قضاییه، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس و آیتالله خامنهای نیز با سمت ریاست جمهوری حضور داشتند.
وی خاطرنشان کرد: امام (ره) با ناراحتی تمام گفتند بنده از اول گفتم منتظری به درد رهبری نمیخورد، مجلس خبرگان رأی بر شایستگی او داد و بنده به خاطر التزام به قانون پذیرفتم، ولی امروز به صورت صریح این سخن را تکرار میکنم.
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی به نقل از حاجاحمدآقا ابراز داشت: در آن وضعیت سکوت عمیقی در جلسه حاکم شد که آیتالله خامنهای با طرح این سئوال که پس چه کسی عهدهدار رهبری شود؟ سکوت را شکستند که در همین لحظه امام بدون کوچکترین مکثی انگشت اشاره را به سوی حضرت خامنهای گرفتند و گفتند "خود شما، مگر شما از دیگران چه کم دارید".
وی گفت: سکوت بیشتر شد تا حدی که نفسها به شماره افتاد، خود مقام معظم رهبری خطاب به امام گفتند "این مسئله که شما میفرمایید موضوع جدیدی است، بنده میخواستم شما به اعضای این جلسه حکم ولایی کنید که ما حق دم زدن از این جلسه را نداریم تا زمانی که خود شما حکم بفرمایید "، امام نیز این حکم را کردند.
حبیبی در پایان با اشاره به اینکه خود آقایانی که امروز به مخالفت با رهبر برخاستهاند، خود در آن جلسه حضور داشتند، اظهار داشت: البته رهبر انقلاب توسط مجلس خبرگان انتخاب شد که نشان از جامعالشرایط بودن ایشان برای تصدی این مسئولیت بزرگ و حساس بوده است.
+
٧:۱٧ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
باور اینکه منتقد سرسخت مناظرات انتخاباتی خود روزی با صراحت و تندی دو چندان از خانواده هاشمی سخن می گفته و به نقشی نظیر نقش امروزش می تاخته شاید دشوار باشد؛ اما این واقعیتی است که در خصوص علی مطهری مصداق دارد و البته دامنه اش بسیار فراتر از این حرف هاست و حتی به اظهار نظر در مورد اصلاحات و منتظری هم می رسد!
به گزارش رجانیوز، در جریان مسائل بعد از انتخابات بود که راهکاری قدیمی برای حل مشکلات بازتولید شد و علی مطهری در صدر بانیان آن قرار گرفت. راهکار "یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن" چاره ای بود که مطهری با برجسته کردن برخی جملات مطرح شده در مناظرات تلویزیونی در دستور کار قرار داد تا دو طرف را در عرض هم در جایگاه متهم بنشاند و بعد هم با عذرخواهی هر دو، موضوع را به دوستی و صلح و صفا و آرامش خاتمه دهد! غافل از اینکه همان روزها رئیس جمهور قانونی کشور و دولت نهم بارها و بارها از جانب طیف مقابل دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، دروغگو، رمّال، عبوس، هتاک و لقب گرفته بود.
مطهری بارها و بارها تاکید کرد:«همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابانها کرد و زمینه آشوبها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینهساز آشوبها به شکل دیگر بود.»
او حتی تا آنجا پیش رفت که به نوعی احمدی نژاد را متهم اصلی وقایع بعد از انتخابات دانست. شاید بعد از مواضعی از این دست بود که رهبر انقلاب طی سخنانی نسبت به اصلی و فرعی کردن مسائل هشدار دادند و بزرگترین جرم را زیر سوال بردن اصل انتخابات دانستند.
مواضع علی مطهری در مصاحبه با روزنامه کیهان در سال 79 اما تصویر دیگری از او ارائه می کند. آن روزها او با تندی و صراحتی چندین برابر مناظرات انتخاباتی به هاشمی و خاندان او می تاخت. علی مطهری طی سخنانی گفت:«بعد از جنگ و در دوران سازندگی واقعا اشکالات غیرقابل توجیهی بهوجود آمد که البته همه آنها را نمیتوان متوجه آقای هاشمی دانست. به عقیده من در دوره سازندگی آزادی بیان به اندازه کافی وجود نداشت و در نتیجه بسیاری از تخلفات مکتوم میماند مثل قتلهای سیاسی که بعدها معلوم شد کسی از آن خبر نداشت. اگر مطبوعات تا حدی آزاد بودند اینها برملا میشد و افرادی که این کارها را میکردند یک ترسی داشتند. خوب این واقعا یک خطا بود که در آن دوران اتفاق افتاد، کسی هم از مسوولان بلندپایه راضی به این اعمال نبوده است ولی این کارها شد؛ یا مثلا ورود و دخالت اقوام رییسجمهور در تمام شئون سیاسی و اقتصادی واقعا درست نبود. اینکه اینها بیایند در اکثر مراکز حساس اقتصادی مسلط شوند، این چه دلیل موجهی دارد؟ مثلا در وزارت نفت آنجایی که باید معاملات مهم انجام شود حتما باید از نزدیکان ایشان باشد.»
او همچنین در پاسخ به سوالی که علت احتمالی استفاده از نزدیکان را اطمینان و اعتماد آقای هاشمی می دانست، گفت:«تا یک حدی این استدلال قابل قبول است. مثلا اینکه پسرشان رییس دفترشان باشد، ولی حالا حتما باید "کیش" هم دست اینها باشد، وزارت نفت هم زیر نفوذ اینها باشد، فلان کارخانه خودروسازی هم مال اینها باشد و انحصار صادرات فلان محصول در اختیارشان باشد؟ اینها هم توجیه امنیتی دارد؟ اینها را که دیگر نمیشود براساس مصالح ملی توجیه کرد.»
علی مطهری به همین میزان هم بسنده نکرد و به نوعی باز شدن باب حمله به مقدسات را نیز از خانواده هاشمی و نقش آفرینی های دختر او دانست. فرزند شهید مطهری ادامه داد:«خب، وقتی یک خانوادهای اینقدر دستشان در امور اقتصادی و قدرت سیاسی باز باشد، کمکم جسارت پیدا میکنند و متعرض امور مقدس هم میشوند. مثلا دختر ایشان به چه مجوزی باید آزاد باشد که احکام اسلام را به راحتی زیر سوال ببرد؟ خب این خانم در آن روزنامهای که داشت خیلی راحت نوشت چرا باید دیه مرد دو برابر زن باشد یا چرا حکم اثر چنین و چنان است؟ اصلا باب حمله به مقدسات از آن موقع باز شد و اینها فسادهایی بود که از آن وقت جان گرفت و در جامعه گسترش پیدا کرد.»
علی مطهری در عین حال معتقد بود با نام اصلاح طلبی برخی درصدد ساقط کردن ولایت فقیه و از بین بردن اساس حکومت دینی هستند. او گفت:«من بهطور کلی معتقدم که استفاده از اصلاحاتی نظیر اصلاحات، اصلاحطلبی و اصلاحطلبان برای جامعه امروز ما ضرورتی ندارد. مدعیان اصلاحطلبی، از این لفظ اصلاح ساختاری در حکومت را اداره میکنند و من با این مدعا مخالفم. بنابراین من با بهکار بردن کلمه "اصلاحطلبی" به مفهوم نجات حکومت از انحراف اساسی و بازگرداندن آن به مسیر درست موافق نیستم. بهدلیل اینکه اساسا هیچ انحراف اساسی و بنیادینی در جمهوری اسلامی ایجاد نشده است تا ما بخواهیم آن را اصلاح کنیم. انحرافات جزیی در طول 20 سال گذشته ایجاد شده است و کسی هم منکر آن نیست و این اشکالات و نقایص در هر حکومتی بهوجود میآید و قابل رفع هم هست اما اینکه ادعا کنیم اساس حاکمیت دچار انحراف شده و باید اصلاح شود، این خودش انحراف است و نوعی فریبکاری است.»
مطهری همچنین ادامه داد:«بهنظر من لفظ "اصلاحات" و مشتقات آن الان مورد سوءاستفاده قرار گرفته و از این واژه خوب و مقدس برای جلب آرای مردم استفاده ناصواب میشود. کسانی پیدا شدهاند که جریان اصلاحات را بستری برای ساقط کردن ولایت فقیه و از بین بردن اساس حکومت دینی میدانند، ما که نمیتوانیم چنین روندی را قبول کنیم. بله ما هم انتقاداتی به گذشته داریم و معتقدیم فسادهایی به وجود آمده که باید آنها را اصلاح کرد. حالا آقایان آمدهاند به نام اصلاحات کارهایی کردهاند که فهرست آن فسادها طولانیتر شده است. اگر بناست اصلاحاتی صورت بگیرد، باید شامل فسادهای پس از دوم خرداد هم بشود.»
علی مطهری با اشاره به کسانی که دوران حیات حضرت امام را هم زیر سوال بردهاند و دفاع مقدس و تداوم آن پس از فتح خرمشهر را به شکل وقیحانهای تخطئه میکنند، گفت:«کسانی که این شبههافکنیها را میکنند هدفشان ساقط کردن اصل و اساس نظام است. اینها با جایگاه رفیع ولایت فقیه مساله دارند، با آرمانهای بلند حضرت امام (ره) مشکل دارند و حرفهایی که مثلا درباره جنگ میزنند، عوامفریبی است. من فکر نمیکنم اینها بتوانند در یک بحث منطقی و عالمانه حتی یک انحراف اساسی از دوران حیات مبارک حضرت امام نشان بدهند. البته خ ود ما الان که گذشته را ارزیابی میکنیم، ممکن است انتقاداتی به بعضی از روشها یا تصمیمات خودمان داشته باشیم ولی اینها انحرافات اساسی نیست. اشکالات واقعی در دوران سازندگی پیدا شد.»
مطهری همچنین با اشاره به عملکرد دولت اصلاحات تصریح کرد:«تاکید افراطی بر آزادی و دموکراسی و انکار تکالیف و مسوولیتهای بشر به حدی شد که گویی ارزشهای انسانی منحصر است به آزادی و دموکراسی. تاکید بر این مفاهیم آن هم از نوع غربیاش باعث شد که بسیاری مفهوم بیبندوباری را از آزادی بفهمند. یکی دیگر از انحرافاتی که ریشهاش پیش از دوم خرداد وجود داشت اما بعد از دوم خرداد گسترش رنجآوری پیدا کرد، عدم نظارت و بلکه عدم اعتقاد به مسائل فرهنگی است. امر به معروف و نهی از منکر تحقیر شد. در آن دوره آنارشیسم مطبوعاتی اینطور تبلیغ میکردند که حالا عصر ماهواره و اینترنت و دهکده جهانی است و اصلا امر به معروف و نهی از منکر بیمعنی است و خلاصه دوره این حرفها گذشته است. ما نباید بترسیم از گفتن این واقعیت که بعد از دوم خرداد، جامعه دچار انحطاط اخلاقی شده و این قابل انکار نیست. وضع پارکها و خیابانها و روابط دخترها و پسرها، تقلید بیچون و چرا از فرهنگ غرب است و این وضع زننده از آثار اقدامات اصلاحطلبان است، گرچه ریشه باریکی در گذشته دارد، اما در این دو، سه سال گذشته به اوج خودش رسیده است.»
او تساهل و تسامح دولت اصلاحات را به باد نقد گرفت و حتی طرح گفتگوی تمدن های خاتمی را هم یک شعار غیر اسلامی دانست:«در سالهای اخیر برداشت غلطی از واژههای اسلامی تسامح و تساهل رواج پیدا کرد که نتیجهاش بیاعتنایی به احکام اسلام و به بازی گرفتن شریعت شد که حالا در حوصله این گفتوگو نیست که من بخواهم شرح و بسط بدهم. مساله تاملبرانگیز دیگر همین موضوع "گفتوگوی تمدنها" است. بدون ملاحظه باید بگوییم این شعار یک شعار اسلامی نیست، یعنی تاکید افراطی بر ملیتها و نژادها و عناصری از این قبیل بهجای تاکید بر هویت دینی کار غلطی است. شما اگر به سخنان حضرت امام توجه کنید میبینید که فقط صحبت از اسلام است.»
او پیکان نقد را به جانب آیت الله طالقانی هم گرفت. علی مطهری از رودربایستی دست اندرکاران نظام در مواجهه با فرصت طلبان انتقاد کرد و مشی کسانی را که می خواهند با ژست اعتدال محبوب همه قرار بگیرند را نادرست خواند. مطهری در خصوص آفات نهضت و زمینه های نفوذ فرصت طلبان گفت:«من اجمالا به یک علت خیلی روشن اشاره میکنم و آن هم عالم رودربایستی دستاندرکاران اصلی نظام در مواجهه با فرصتطلبان، منحرفان و افراد بیصلاحیت است. در ابتدای انقلاب که شهید مطهری همانند یک مشاور عالی در خدمت حضرت امام بودند، ما نمونههایی از این قاطعیت در تایید و رد صلاحیت اشخاص را در نزد ایشان میبینیم.»
او همچنین با اشاره به مخالفت شهید مطهری با انتساب آقای لاهوتی به عنوان ریاست کمیته ها به خاطر قاطع نبودن او گفت:«روحیه قاطع و بیملاحظهای که با هیچکس رودربایستی ندارد، مسلما دشمنان زیادی هم خواهد داشت، ولی چه میشود کرد؟ نمیشود که برای همیشه محبوبالقلوب همگان بود، باید دید حق کجاست، نباید رودربایستی با اشخاص داشت. مساله انقلاب و نظام و مصلحت مردم است.»
علی مطهری که بعدها خواستار تسامح شورای نگهبان در تایید صلاحیت های انتخابات مجلس شد و حتی رسما در این خصوص نامه نوشت، آن روز در مصاحبه با کیهان شورای نگهبان را به عدم برخورد انقلابی متهم کرد و گفت:«من واقعا اعتقاد دارم که شورای نگهبان درباره خیلیها رودربایستی کرد.»
او در خصوص آیت الله طالقانی گفت:«شما میدانید آقای طالقانی یکی از محبوبترین شخصیتهای انقلاب بودند و هستند. حالا تصور کنید اگر ایشان اول انقلاب میخواستند رییسجمهور شوند، واقعا صلاح بود؟ مسلم است که نبود، نه حضرت امام راضی بودند و نه دیگران. مرحوم پدر ما در آن یکی، دو ماهی که بعد از انقلاب در قید حیات بودند دائما نگران آقای طالقانی بودند که مبادا ایشان حرفی بزند یا کاری بکند که به ضرر انقلاب باشد. منظورم این است که آدمهای صلح کل که همه قبولشان دارند، همه دوستشان دارند و به اصطلاح دوست و دشمن از اینها خوششان میآید، چنین اشخاصی نمیتوانند در کادر رهبری یک جامعه قرار بگیرند. خب حالا ما که میگوییم مثلا آقای طالقانی به درد بعضی کارها نمیخورد خدای ناکرده منظورمان دشمنی با آن مرحوم نیست. ما واقعا آقای طالقانی را دوست داریم. مرحوم پدر خیلی به آقای طالقانی علاقه داشت. آن روزهایی که آقای طالقانی قهر کردند و از تهران بیرون رفتند مرحوم پدر خیلی ناراحت شدند و از اینکه چرا آقای طالقانی ابزار بعضی گروهها شدهاند. مرحوم حاج احمد آقا را فرستادند با ایشان صحبت کند، خود ایشان رفتند خصوصی با آقای طالقانی صحبت کردند. الان هم وقتی به رفتارهای بعضی اشخاص نگاه میکنیم میبینیم خیلی شبیه آقای طالقانی است. از حیث تاثیرپذیری از اطرافیان و صلح کل بودن و اینکه بگوید همه حق دارند.»
انتقاد علی مطهری از آیت الله طالقانی در حالی است که اکنون به نظر می رسد خود در جایگاهی قرار گرفته که پیشتر منتقد آن بود.
موضوع دیگری که در آن مصاحبه مورد اشاره قرار گرفت، بحث آیت الله منتظری بود. مطهری سخنان منتظری در خصوص رهبر انقلاب طی آن سال ها را سخیف خواند و خواستار سکوت در قبال او شد تا به دور از جنجال آفرینی ها عمرش به سر برسد. علی مطهری گفت:«متن سخنرانی خیلی سخیف بود. بالاخره ایشان به تصریح حضرت امام (ره) صلاحیت کار سیاسی ندارند و حرفهایشان هم در این امور اصلا اعتبار ندارد، منظور من این بود که ما نباید جوری با ایشان برخورد کنیم که باعث سوءاستفاده دشمنان و اطرافیان ایشان که انسانهای ناسالم و ناصالحی هستند، بشود. ما باید بزرگوارانه از کنار برخی کارهای آقای منتظری بگذریم. بالاخره عمر ایشان که عمر نوح نیست، تمام میشود. بهتر است سکوت کنیم در برابر کارهای ایشان تا غائله برای کشور درست نشود. میشود عاقلانهتر از کنار رفتار ایشان عبور کرد تا مشکلی درست نشود.»
او اما بعد از فوت آیت الله منتظری دست به قلم شد تا به گونهای دیگر بنویسد:«رحلت فقیه عالی قدر آیت الله حسینعلی منتظری ثلمه ای در اسلام وارد کرد که هیچ چیز جایگزین آن نیست . آیت الله منتظری نزدیک ترین دوست و یار شهید آیت الله مطهری بود . این دو بزرگوار یازده سال در مدرسه فیضیه هم مباحثه بودند ، هشت سال شاگرد مرحوم آیت الله بروجردی در فقه و اصول بوده و دو شاگرد برجسته آن مرجع تقلید به شمار می رفتند....»
عبارات معترضه ای که علی مطهری در وصف آیت الله منتظری به کار برد، کم نبود. او از شهید مطهری و آیت الله منتظری با عنوان دو یار دیرینه یاد کرد. او در عین حال گفت:«چند سال پیش در روزهای آخر حصر آیت الله منتظری با دریافت مجوز به دیدن ایشان رفتم. اولین جمله ای که به من گفت این بود: علی! دیدی با من چه کردند؟! دلم فرو ریخت. گفتم اگر شهید مطهری بود این طور نمی شد. سخن مرا تایید کرد و یک ساعت و نیم با من درد دل کرد. از وضع خودش در آن سالها و از خاطراتش با شهید مطهری گفت. از جمله مسئله رابطه شهید مطهری با آیت الله بروجردی و کدورتی را که میان آنها پدید آمده بود خوب ودقیق توضیح داد و جزئیات حوادث در خاطرش بود.»
شاید باور اینکه کسی آن هم با ادعای اصولگرایی مواضعش این چنین تغییر کند، دشوار باشد که قطعا هم چنین است. یا باید اصول و واقعیات تاریخی تغییر کرده باشد یا آقای علی مطهری؛ و گر نه چگونه می توان مواضعی چنین متناقض را مطابق با اصولی ثابت دانست؟!
مطهری در نوشتار خود که بعد از فوت آیت الله منتظری به نگارش درآمده بود، ادامه داد:«در مجموع، ما با او خوب رفتار نکردیم. امام خمینی رهبری آیت الله منتظری را به دلیل روحیات خاص ایشان صلاح نمی دانست که شاید اگر آیت الله مطهری حضور داشت نیز همین نظر را داشت اما امام روی جنبه فقاهت آیت الله منتظری تاکید کرده و اظهار امیدواری نموده بود که ایشان گرمی بخش حوزه علمیه در این جهت باشد اما ما گاهی برای تدریس ایشان نیز مانع تراشیدیم و تحمل هیچ گونه اظهار نظر اجتماعی و سیاسی او را نداشتیم و گاهی برخی روزنامه ها به ایشان توهین آشکار کردند. خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرد.»
این مواضع پارادوکسیکال سوالات و ابهامات زیادی را در پیش روی قرار می دهد. سوالات و ابهاماتی که ای کاش آقای مطهری خود برای آن پاسخی پیدا کنند.
+
٧:۱٦ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات
ما درباره سیر انقلاب و تکامل انقلاب و جامعه انقلابی از زوایای مختلف می توانیم تحلیل های گوناگونی داشته باشیم که بنده این تحلیل ها را خدمتتان عرض می کنم؛ و هم می توانیم فراتر از حوادث اخیر به تحلیل روند انقلاب بپردازیم و هم می توانیم با توجه به حوادث اخیر به این تحلیل ها اقدام کنیم و هم می توانیم با توجه به آینده ای که در پیش داریم، یعنی ظهور حضرت، تحلیل های مختلفی ارائه بدهیم. من سعی می کنم از همه جهات این مباحث رو تحلیل کنم البته باید عرض کنم مباحثی که من مطرح می کنم مباحثی نوعا دینی-سیاسی هستند نه مباحثی سیاسی– دینی و من سعی می کنم از منظر دین به عرصه سیاست نگاه می کنم.
تحلیل اول: جریان سازشکاری
یک روایت از آقا امام رضا(ع) می خوانم که هم کلاممان متبرک به بیان شریف ایشان بشود و هم از زاویه نگاه به مهدویت، امروز خودمان را تحلیل کنیم یعنی از آینده آغاز کنیم و به تحلیل امروز برسیم. شما در مفاهیم آخر الزمان با کلمه دجال آشنا هستید؛ در حدیثی در «وسایل الشیعه» امام رضا(ع) می فرمایند: در آخر الزمان میان شیعیان ما خطری پیش می آید که این خطر، فتنه اش از دجال شدید تر است. حال شما بروید روایات مربوط به دجال را ببینید که چه طور مردم را فریب می دهد، دجالی که با ظهور حضرت سقوط خواهد کرد، دجالی که به عنوان یکی از دشمنان جدی حضرت و یکی از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالی که عبور از فریب های او تنها راه رسیدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خیلی صریح می فرمایند خطر این فتنه از فتنه دجال برای شیعیان بالاتر است.
طبق روایت، این فتنه در درون جامعه شیعی است و توسط کسانی که شیعه و دوستان اهل بیت(ع) هستند اجرا می شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فریب می دهد اما این فتنه جامعه شیعی را می خواهد فریب بدهد. مهمترین مشخصه این فتنه، دوستی کردن با دشمنان اهل بیت و دشمنی کردن با دوستان اهل بیت است و اما نتیجه این فتنه آن است که حق و باطل به هم آمیخته می شود و مومن و منافق از هم شناخته نمی شوند. نمی شود ادعا کرد فلان کس منافق است چون دوست اهل بیت(ع) است، تنها مومن را در میانه آن دشمن هایی که ایجاد شده می شود از بقیه جدا کرد و این کار خیلی دشواری خواهد بود. امام رضا(ع) می فرمایند: "از کسانی که راه مودت ما اهل بیت را بر گزیدند، کسانی هستند که فتنه ی آنها از دجال شدیدتر است."
راوی حدیث می گوید: پرسیدم چگونه فتنه می کنند؟ امام(ع) می فرمایند بواسطه دوستی کردن با دشمنان ما اهل بیت(ع) و بواسطه دشمنی کردن با دوستان اهل بیت(ع). زمانی که این اتفاق افتاد حق با باطل در هم آمیخته می شود و امر مشتبه می شود _معمولا در روایات منظور از امر "ولایت" است یعنی یک کاری می کنند که در ولایت تشکیک بکنند_ و مومن از منافق شناخته نمی شود.
این حدیث را من به چند مقصود عرض می کنم، یکی اینکه در آخرالزمان فتنه ها و امتحانات بسیار سهمگینی از مردم جهان، مسلمان ها و بویژه شیعیان گرفته می شود؛ در فتنه های آخرالزمان گروه های زیادی از شیعیان ریزش می کنند.
جای این سوال است که من و شما چرا باید جز دسته ی ریزشی ها باشیم؟ برای عبور از فتنه های آخرالزمان خیلی هوشیاری و تقوا و پاکی دل لازم است.
امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد و بقیه را داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند. ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج) سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند.
حضرت امام(ره) در سخنرانی های خودشان یک کلمه کلیدی به ما داده بودند، این کلید یک کلید راهبردی تا ظهور حضرت است؛ این کلید یک سخن ژورنالیستی و مقطعی نیست، در فتنه ی سخت تر از فتنه دجال هم می بینید که امام رضا(ع) به این کلمه ی کلیدی اشاره می کند. آن کلید همان طور که امام در این جمله می فرمایند "هر زمان دشمن ما را تایید کرد معلوم می شود اوضاع نا به سامان است". هر موقع ما نسبت به دشمن تمایلی نشان دادیم، معلوم می شود وضع فکری سیاسی ما خراب است تایید ما از سوی دشمن است.
اخیرا شبهه کرده اند شاید آمریکا که دشمنی می کند با خط رهبری و دوستی می کند با خط دیگران، این شاید یک فریب باشد و آن دشمن اصیل ما نیست! همان طور که یک صهیونیست گفت: "خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد هیچ کس نتوانست در این سالها بکند." این یک بلوف است، یک دروغ محض است؛ شما بدانید واقعا این طور نیست، سخت ایستادن های آقای احمدی نژاد در این بخش موجب عزت اسلام نه فقط در ایران بلکه در کل جهان شده است و ضربه های بسیار محکمی به آنها وارد کرده است و کاخ پوشالی آنها را به هم ریخته است؛ من وقتی در اولین مناظره دیدم که اون بنده خدا دارد عزت ایران اسلامی را زیر سوال می برد یا برخورد های قوی رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی! بنده در جمعی از دانشجوها بودم و بعد از مناظره گفتم به نظر من آقای فلانی موجود خطرناکی است هر کس هر کاری که از دستش بر می آید و می تواند انجام بدهد؛ گفتند: چرا خطرناک؟ گفتم من تمایل به دشمن را در ایشان می بینم، من عداوت نسبت به دوستان در او دیدم، فتنه شدیدتر از دجال در او دیدم.
من به حاشیه ها اصلا کاری ندارم مثلا به این که اساسا رنگ سبز مخصوص ماسون هاست و حزب سبزها در آلمان متهم هستند به فراماسونر بودن و در روایت هم هست که دجال در آخرالزمان رنگ سبز را برای خود بر می گزیند و حتی شایعه ای هم هست که همین آقا در زمانی که در دولت بودند گرایش به ماسون ها دارند، و در بین نخبگان مطرح بود که او فراماسون است. من به این بحث ها کاری ندارم، این ها بحث ها حاشیه ای است ولی غیر از این بحث ها چیزی که خیلی روشن است این است که به حدی که در 14 خرداد هیچ وقت حضرت مقام معظم رهبری صحبت فرعی مطرح نکردند، کلیدی ترین بحث ها را مطرح کردند و 14 خرداد تمام صحبت های مقام معظم رهبری پاسخی بود به آن حرفی که گفته شد که با محکم ایستادن شما عزت ایرانیان لکه دار شد؛ آقا فرمودند من به هیچ وجه این حرف را قبول ندارم من معتقدم که با محکم ایستادن بر سر ارزش ها، عزت ما پایدار شده است.
بوی تمایل به دشمن می آید تازه الان که مساله حل شده، الان که فلانی توی بغل صهیونیست ها می رقصد، آنها امیدشان یک چنین وضعیتی شده و یک جور فتنه شدید تر از دجال بعید هم هست این فتنه به سهولت خاموش بشود.
ریشه این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای اصلاحش نداشته باشید.
ریشه قرآنی بحث تمایل به کفار را عرض می کنم که خیلی بحث جالبی دارد. در تقسیر سوره ماعده در المیزان شریف از آیه 51 بحثی شروع می شود؛ دقت بفرمائید.
قرآن می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند» چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛ و در آیه بعد می فرماید: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند» کسی که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این 20 سال اخیر و حتی 3 و 4 سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم بود. حتی بنده «جام زهر» را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره) این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند.
امام(ره) اطلاعیه دادند که جلوگیری بکنند از بستن جنگ ولی این اطلاعیه امام(ره) کارساز نبود. امام(ره) اطلاعیه که دادند در آن اطلاعیه فرمودند: «امروز باید در جبهه ها تحول ایجاد کنیم؛ امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول الله است» چطور است یک مرد با آن همه هوش سیاسی که چنین حرفی را می زند و در 10 روز بعد همه چیز را قبول می کند. بعد از اینکه امام(ره) قبول کردند قطع نامه را یک اطلاعیه ای دادند آن جا را هم نگاه کنید. در صحیفه امام(ره) هم هست؛ در این اطلاعیه نیمی از اطلاعیه از دشمنی با استکبار صحبت می شود. چرا امام(ره) از دشمنی پایان ناپذیر و گسترده حتی بعد از پذیرش قطع نامه صحبت می کند؟ چون ایشان می بیند مسئله ای که کشور بواسطه آن در معرض خطر است، کوتاه آمدن در مقابل دشمن است.
3 یا 4 سال مقام معظم رهبری در سالگرد های حضرت امام(ره) مدام تاکیدشان بر این یک ویژگی حضرت امام(ره) و آن شجاعت حضرت امام(ره) بود؛ آقا با چه مسئله ای درگیره چه کسی مورد خطاب ایشان است؟ این مسئله خیلی بالاتر از مسئله لیبرال مسلکی در اقتصاد سرمایه داری، لیبرال مسلکی در مسائل فرهنگی و... است. قرآن می فرماید کسانی که قلوبشان مرضی دارد، یک سرعتی به سمت آنها دارند، خواهش می کنم این کلمه قرآن را تحلیل سیاسی بکنید.
«... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...» وقتی به اینها گفته می شود که چرا سازشکارانه با کفر، با دشمن برخورد می کنی، چه استدلالی می آورند؟
معقول ترین استدلالی که یک انسان انقلابی در خط امام(ره)، یک حزب اللهی می تواند در زبان سازشکاری بیاورد چیست؟
مصلحت!
چرا مصلحت باشد؟ «... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...»
می گویند که: ما می ترسیم که آنها ما را اذیت کنند! چرا باید هزینه های خودمان را الکی بالا ببریم! یک کمی در مقابل آنها سازش کنیم تا آنها ما را اذیت نکنند!
دوستان من در انقلاب 25 سال بود این قصه حاکمیت داشت؛ چهار سال جلوی این قضیه گرفته شد. این 25 سال از اون مصاحبه سخیف آقای منتظری که درباره جنگ شد را در نظر می گیرم تا پذیرش قطع نامه تا آخرین تحمیل ها سر قصه هسته ای.
مهمترین امری که در جریان این نبرد _نبردی که بین شجاعت حضرت امام(ره)، دشمن ستیزی حضرت امام(ره)؛ نبرد بین کسانی که مقابل دشمن یک ذره کوتاه نمی آید با جریان سازشکاری_ باید به آن توجه شود چیست؟ ما باید به تقویت بنیان های ولایت توجه بکنیم. در جریان نبرد ما یک چیز بیشتر نمی خواهیم آن هم قدرت ولایت است. هر کلامی که برود توی شبکه BBC فارسی خیانت به اسلام است؛ الان نبرد اصلی این نقطه است. خط سازشکاری در سوره مائده مشخص شده است: «... نخشی ان تصیبنا دائره...» و در ادامه سرانجام این گروه را می فرماید.
«یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا وسیع و خداوند داناست مائده آیه 54»
اگر شما مرتد بشوید من کس دیگری را جایگزین شما می آورم، معنای مرتد شدن در این آیه تمایل سازشکارانه به کفار است اینها را خدا اسمشان را مرتد می گذارد. سرنوشت این گروه چیست؟
این سنت خداست که خدا می فرماید: من این گروه سازشکار را بر می دارم و گروه دیگر را جایگزین شما می کنم که ویژگی گروه بعدی این است که: «... اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ...» آن گروه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند. اگر همین رئیس جمهور، همین مجلس، همین دولت مرد ها هم روحیه سازشکارانه به خودشان بگیرند خدا عوض می کند، خدا اینها را بر می دارد یک گروه دیگر جای آن ها می آورد.
حال این که می گویند خدا بر می دارد، چگونه بر می دارد؟ خداوند خودش بهانه اش را درست می کند، پسر یکی را خراب می کند، همکار یکی را خراب می کند و بالاخره بالا پایین می کند و برمی دارد.
پس ما اگر با یک نگاه به ظهور حضرت و فتنه های آخر الزمان، به داستان خودمان برگردیم و نگاه کنیم؛ امام رضا(ع) فرمودند فتنه بدتر از دجال چیست؟ آن فتنه ای که در آن موالات با اعداء است و معادات الاولیاء است. همان طور که می بینید بر سر پشتبان ها حرف های رکیکی در کنار الله اکبر گفته می شود که مصداق معادات الاولیاست. این فتنه توانسته یک آثاری از خودش به جا بگذارد. این فتنه می خواهد این خط را جلو ببرد؛ این فتنه بدتر از فتنه دجال است. این فتنه آخرش یک روحیه ی سازشکارانه است و اگر مبانی نظری سیاسیون در قرآن نگاه کنیم می بینیم این یک مساله مقطعی نیست این یک منش و تفکری است که همیشه وجود داشته.
ای کاش آن محاصره برای حضرت امام(ره) صورت نمی گرفت!
کلام کلیدی حضرت امام(ره) هم فراموش نشود که فرمودند: هر موقع دشمن ما را تائید کرد، آن روز روز بدبختی ماست.
در روایت داریم: خدا بزرگترین نصرتی که برای مومنان و بندگان خودش فرستاده «وجود دشمن» است. مساله دشمن را به شدت جدی بگیرید.
تحلیل دوم: جریان تحمیل گری
بر می گردیم به گذشته تاریخ و از شهر کوفه شروع می کنیم و به دوران انقلاب خودمان می رسیم. در شهر کوفه که شهر نخبگان جامعه بود، مهمترین مساله ای که امیرالمونین علی(ع) را اذیت کرد و همین مساله و دقیقا همین مساله منجر به شهادت حضرت اباعبد الله الحسین(ع) به دست پارکابی ها و سربازان علی(ع) شد جریان تحمیل گری بود.
امیرالمومنین(ع) از جریان تحمیل گری چنین سخن می فرمایند: «لقد کنت امسا امیرا فاصبحت مامورا لقد کنت امسا ناهیا فاصبحت منهیا» من امیر بودم اما الان مامور شدم، از بس که شما حرف های خودتان را تحمیل می کنید، شما نهی می کنید، شما دارید تحمیل می کنید. جریان تجمیل هایی که رسول گرامی اسلام(ص) و علی(ع) پذیرفت، جریان تحمیلگری که توسط نخبگان بر ایشان انجام می گرفت، جریان تحمیلی که بر امام حسن مجتبی(ع) شد، به جایی رسید که تا امام حسین(ع) تصمیم گرفت دیگر تحمیل نپذیرد و سیدالشهدا را قطعه قطعه کردند.
نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.
دوستان یا دشمنان؟
دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.
شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.
عمرسعد در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع) به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان را در روز عاشورا به وی یاداور شد.
تمام عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما شعورمان نمی رسد؟
چرا باید شهید دیالمه 27 سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.
عمرسعد تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.
خب در انقلاب ما در چه تاریخی آقا فرمان دادند به دوستان خودش که جوان ها را جمع کنید می خواهم با آنها صحبت کنم؟ که در آنجا یک جوان به علت ازدهام جمعیت شهید شد (که خواب هم دیده بود که شهید می شود، غسل شهادت هم کرده بود) که از آن جا بود آقا چفیه انداختند گردنشان و دیگر برنداشتند و گفتند پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد. از آن جا آقا به مرور مقابل تحمیلگری ها ایستادند، تحمیلگری هایی که امام(ره) هم بعضا مجبور به پذیرش بود.
تحمیل گر ها هم مشخص هستند چه کسانی اند؛ داریم، فلان شخص در خاطراتش می نویسد به امام(ره) گفتیم این؛ امام مخالفت کردند، اصرار کردیم، وادار شدند پذیرفتند.
جریان تحمیل گری از ابتدای انقلاب بوده؛ سخنان امام(ره) در رابطه با این که چه چیزهایی به ایشان تحمیل شده در نامه 6/1 را به خاطر بیاورید. "والله من از اول به بنی صدر راضی نبودم، والله از اول با آقای منتظری راضی نبودم". شما در خاطرات آقای ری شهری می خوانید قبل از اینکه آقای منتظری مطرح بشود به معضی از دوستان خودش فرمود قصه آقای منتظری را مطرح نکنید ولی آنها ایستادند جلوی امام(ره) و گفتند ما مطرح می کنیم و مطرح کردند.
جریان تحمیلگری نسبت به ولایت چرا صورت می گیرد؟
و حالا دو حالت بیشتر ندارد یا این قدر تحمیلگری می شود که روزگار همانند زمان سیدالشهدا(ع) می شود یا ایستادگی می کنید و فرج آقا امام زمان(عج) فرا می رسد، لذا زمانی که مقام معظم رهبری تحمیل گری را نمی پذیرد و بنا شده سفت و محکم بایستد. حتی برای کسانی که در خط آقا هم حرکت می کنند و یک اشتباهی می کنند آقا محکم می ایستد.
بعضی ها همش می خواهند مدام آقا را قانع کنند که ایشان کوتاه بیاید!
امیرالمومنین(ع) به ابن عباس می فرمایند: تو می توانی به من مشورت بدهی و من آنوقت نگاه می کنم ببینم مشورت تو چگونه بوده و اگر من تو را اطاعت نکردم تو باید مرا اطاعت بکنی.
ابن عباس! تو باید بگویی چشم!
اوج جریان تحمیلگری در این 4 سال بود و آنها تمام تلاش خود را کردند، دشمنان تقلا کردند، و در این جریان تحمیلگری مشارکت کردند و الحمدلله مقام معظم رهبری ایستادگی کردند. ایستادگی در مقابل این تحمیل، یکی از دلایل ظهور نزدیک آقا امام زمان(عج) است که این اعتقاد شخصی بنده است.
این جریان تحمیلگری را هر چه ما محکم تر، بی هزینه تر در مقابلش بایستیم، جامعه ما کمتر آسیب خواهد دید و هرچه پرهزینه تر بخواهیم در مقابل جریان تحمیلگر بایستیم، ضربه های بیشتری خواهیم خورد.
چاره ای نیست؛ ما برای اینکه جلوی جریان تحمیل گری را بگیریم، باید شخصیت ها را افشا کنیم. باید تحمیلگری ها را افشا کنیم. باید خط تحمیلگری را برملا کنیم و این خط را کاملا توضیح بدهیم.
تحلیل سوم: رفتن به سمت حقیقت، نه مصلحت
هر جامعه ی اسلامی که تشکیل می شود، مجبور است بعضی مصلحت ها را تحمل کند. ولی جامعه ی اسلامی بعد از گذشت زمان، از مصلحت ها فاصله می گیرد و به حقیقت ها رو می آورد. جامعه ای که پیامبر گرامی اسلام(ص) در آن هست و آن جامعه را تاسیس کرده؛ چقدر مصلحت ها را پیامبر گرامی(ص) اسلام پذیرفتند؟ از ازدواج های ایشان تا نزدیک کردن خیلی ها به خودشان، تا تحمل کردن آن تروریست هایی که می خواستند پیامبر را ترور کنند، تا آنجایی که می خواهد وصیت نامه بنویسد و ننوشتن را تحمیل می کند و ایشان این مصلحت را می پذیرد.
این مصلحت پذیری ها در دوران امیرالمومنین(ع) و 25 سال خانه نشینی ایشان و دوران 5 ساله حکومت ایشان ادامه دارد که حضرت می فرماید: اگر من می خواستم تمام احکام اسلامی را به حقیقت عمل کنم و اجرا کنم، همین چهار نفری که در کنار من بودند هم از بین می رفتند، لاجرم مصلحت ها را می پذیرد.
جامعه تا صلح امام حسن(ع)، تا قیام امام حسین(ع) پیش می رود.
قیام امام حسین(ع) نقطه ایست که جریان مصلحت به حقیقت، به نقطه ی نهایی خود می رسد و امام حسین در شرایطی قرار می گیرد که به حقیقت عمل می کند.
اما دوباره در یک دوران تاریخی به این نقطه می رسیم.
روی داستان خوارج یک کمی فکر کنید که این می تواند جز تحلیل چهارم قرار بگیرد.
در روضه ها همیشه از نمکدان شکنی کوفیان می گویند که چه کردند و چه ها کردند با اباعبدالله الحسین(ع) چه کردند، با امیرالمومنین(ع) چه کردند. خب درست است دیگر کارهای امیرالمونین(ع) اثری نداشت، مردم به طعنه امیرالمومنین(ع) می گفتند: مردان ما را کشته ای و حالا می آیی به یتیمان ما غذا می دهی؟
ببینید فضا تا چه حد می تواند تاریک بشود. ببینید اگر شما با زبان روشنگری نکنید، باید1400 سال بگذرد تا بشود این حرف ها را زد. همین امروز هم نمی توان به سادگی رفت وسط شهر و قصه و ماجرای خوارج را شفاف گفت. قبول دارید اگر بخواهیم داستان خوارج را رک و پوست کنده بگوئیم، یک عده ای با امیرالمومنین(ع) بد می شوند؟ ما که قتل عامی نکرده ایم. قبول دارید در آن صورت امیرالمومنین(ع) را به ضایع کردن حقوق یشر محکوم می کنند؟ این علی که اسوه ی ازلی و ابدی تاریخ است، ببینید چقدر در فشار و منگنه است؟
از شما می پرسم... خون کوفیان که از ما رنگین تر نیست؟ ما چرا نباید این امتحان ها را پس ندهیم؟ چرا نباید بین ما خوارج تولید شود؟ تا ملتی نشان ندهد که مثل مردم کوفه نیست! امام زمان(عج) خواهد آمد؟
من فقط یک پیشنهاد دارم برای اینکه این آزمایش سهمگین از ما گرفته نشود.
روشنگری کنید تا کار به خوارج نکشد. در زمان امیرالمومنین(ع) که صحنه اینقدر تیره و تار شد، چه رسد به زمان نائب امام زمان(ع) یعنی مقام معظم رهبری، همان شیطان الان هم هست، همان تجربه را هم دارد! همان مومنین ضعیف هم الان هستند! شما دلیلی دارید آن کسانی که در مردم کوفه بودند و نمک امیرالمونین(ع) را خوردند، سر سفره ایشان نشستند، و آخر نمکدان شکستند؛ آیا دلیلی دارید که الان چنین اشخاصی نباشند؟! چه دلیلی هست؟! چرا آن نفاق و آن ضعف ایمان در جامعه ما نباشد؟! پس روشنگری کنید.
امتحان خوارج یکی از امتحان های سهمگینی بود که امیرالمونین(ع) مجبور شد به حقیقت بیشتر عمل بکند. جنگ شد. امان از آن وقتی که نوبت به انجام حقیقت باشد و تحمل کردن مصلحت دیگر مصلحت نباشد! آن وقت چه فتنه ها و آشوب های سهمگینی ایجاد می شود. کدام یک از پیامبران و اولیای الهی را بالای منابر لعن کردند، غیر از علی بن ابی طالب(ع). چرا؟ چرا لعن کردند؟ آن وقت مقام معظم رهبری در مقابل امیرالمومنین(ع) چه چیزی دارد که امیرالمومنین(ع) بخواهد اینقدر متهم و مظلوم بشود و ایشان نشود؟ خب طبیعی است که آقا هم مظلوم خواهد شد.
شما و روشنگری نباشد ایشان مظلوم تر هم خواهد شد. آن امیرالمومنین(ع) که پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا» را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟
جان دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند.
چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! چرا به ایشان نمی گوئید که خجالت بکشند از سکوتشان؟
ای کسانی که نان ولایت فقیه را می خورید! ای کسانی که نان حزب اللهی بودن و اصولگرا بودن را می خورید! این طور آدم اصولگرا می شود؟ تو زنده ای؟ تو نفس می کشی؟ تو زبان در کامت هست؟ و عوامل فتنه محاکمه نمی شوند فقط بخاطر اینکه آقایان ترسو هستند. جگر ندارید؟ چرا آنها را به دادگاه نمی کشید؟ مگر کم فتنه کرده اند؟ مگر حکم امام نیست؟ مگر حکمشان اعدام نیست؟ چرا مصلحت اندیشی می کنید؟ نتیجه مصلحت اندیشی تو چیزی جز گمراهی مردم نخواهد بود. اصولگراهایی که با رای مردم بالا آمدند، خوابند؟ کجا رفتند؟ پیک نیک رفتند؟ جایشان گرم و نرم شده؟ چرا از آبروی خود نمی گذرند؟ آن قوم آخرالزمانی که در سوره مائده توصیف شده و برای شما خواندم.
فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند.
امام زمان(عج) نمی آید چون 313 نفر که از آبرو دادن نترسند، نداریم. با کی بیاد؟!
از نمایندگان اصولگرای خود بخواهید جواب بدهند؛ که چرا روشنگری نکردند؟ چرا شکایت نکردند؟ چرا به دادستانی، به قوه قضائیه فشار نیاوردید که بعضی ها را به دادگاه بکشد؟ چرا شوخی می کنید، چرا بازی می کنید با خون مملکت؟ با خون شهدا؟ کی باید این حرفها را بزند؟
به من می گویند حاج آفا شما وجهه خودتون را خراب نکنید! سیاسی حرف نزنید! خاک بر سر اون وجهه ای که بخواهد ما را از انجام وظیفه دور کند. من با سکوت در برابر این دجال های کثیف که استعداد قتل اباعبدالله الحسین از شراره های چشم های کثیفشان می بارد، خیانت به فرج امام زمان بکنم؟ من دوست و دشمن را قاطی نمی کنم ولی دوستان حسین را کشتند. داریم همه مسائل را ماستمالیزیشن می کنیم!
ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.
علامت اینکه کمتر به مصلحت عمل شود در خطبه های نماز جمعه آقا چه بود؟ فرمودند این مناظره ها خوب بود، فقط احساساتی نشوند. یعنی چی؟ یعنی همان حقایق را بگویند اما بدون احساساتی شدن. و بعد فرمودند بایستی ادامه پیدا کند. اما می دانید که ما الان جرات نداریم ادامه بدهیم؟ می دانید اگر بنا بود همان مناظره ها ادامه پیدا می کرد، الان باید چه حرف هایی در تلویزیون مطرح می شد؟ حداقل باید این بحث مطرح بشود که چرا آنهایی که می خواستند شکایت کنند چرا شکایت نکردند؟ ولی خواص جامعه جا زدند؟ آن قدر حقیقت گرا نیستند؟
در به سمت حقیقت رفتن چه اتفاقی می افتد؟ ریزش ها و رویش هایی رخ می دهد؛ اگر من و تو ساکت نمانیم، این رویش ها بر ریزش ها غلبه خواهد کرد.
+
٧:۱٤ ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸